نظرتون چیه؟؟؟
بچمو بخاطر ویزیت ۴۸ ساعت بعد بیمارستان
بردم یه دکتر کامل معاینه کرد گفت خوبه و تموم .
چند روز بعد کولیکش شروع شد دوباره بردم دوباره کامل معاینه کرد و گفت خوبه شیر خشک نان رو کرد ببلاک (ولی من نان رو ادامه دادم) و یه شربت سگانوز.ک دوسه شب دادم تاثیر نداشت فقط شب سوم یکم بهتر بود ولی چون میخاستم برم مسافرت گفتم اونجا حالش خوب باشه بردم یه دکتر دیگ
معاینه کرد گفت کهیر داره به شیر خشکش حساسه
درصورتی ک رو بدنش هیچ جوشی نیست هیچی 🫤گفت ب شیر گاوی حساسه شیر خشکشو کرد آپتامیل پپتی
بچه من موفع بیدار شدن خودشو زیاد میکشه ک گفت این کارش خوب نیست یا زبونشو درمیاره یکم بعضی وقتا اونم گفت بده بعد تو اتاق خودش کولرگازی روشن بود و واقعا خنک بود ولی گفت محیط واسه بچم باید سرد تر از اتاقش باشه گفت لباسش ی تاپ با بی‌بی یعنی بدونه شلوار .
حالا از وقتی شیر خشکش و یه قطره داد میخوره ب نظرم بیشتر دل درد میشه

هر دو دکترو ازشون تعریف میکنن و میگن خوبن
حالا ب نظرتون حرف کدوم درسه ؟؟؟

۴ پاسخ

فقط شیرخشک میخوره ؟

عزیزم بچه ی منم موقع بیدار شدن خودشو میکشه بچه ی منم زبونشو درمیاره و بعضی وقتا اوق میزنه و اینکه در هفته دوسه بار بالا میاره و زور میزنه اینا همه طبیعیه
فقط زمانی طبیعی نیست که بچه به شدت گریه کنه و اذیت بشه و راجع به لباس بچه اینکه من یه زیردکمه ای رکابی با یه سرهمی تن بچم میکنم
حساسیت به پروتئین گاوی هم یعنی بدنش دونه های قرمز بزنه یا اینکه توی مدفوعش خون باشه بیشتر از تجربه ی مادرا استفاده کنی بهتره
فقط به تغذیه توجه کن

چقد بچه رو دکتر به دکتر بردی
بهترین شیر خشک ببلاک ۱
برا کولیکش هم عرق نعناع با ریزه نبات و ماساژ با روغن زیتون و رو دلش بخوابون رو دستت . قنداقش کن همین

همیشه بچت پیش یه دکتز ببر هی دکتر دکترش نکن من دخترم۷سالشه از نوزادی تا الان فقط پیش یه دکتر بردمش

سوال های مرتبط

مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۹ ماهگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم