۷ پاسخ

ایلیا بلده حرف بزنه مگه که گفت ماه نیس

انگار همه جا ابریه اصن کسی امشب ماهو دیده؟ میگفتن از همه جا دیده میشه

الهی عزیزم

منم سر همین قضیه که خیلی قبل تر پیش اومده بود خیلی مواظب حرف زدنم هستم.
چون بچه اند و بی طاقت فکر میکنند همون لحظه باید حرفت عملی شه

وای درکت میکنم
منم یبار به دخترم گفتم بریم اردکای دریاچه رو ببینیم بهشون غذا بدیم
ولی اونروز از شانس ما یدونه اردکم رو اب نبود
گریه و زاری اونجا بمااااند
تا دو روز دخترم بدقلق بود 🫤😑

عزیزم😍فردا حتما نشون بده که بد قول نشی ولی قبلش نگو،پسر منم میگفت ماه ماه

عزیزم 😍الهی دختر من امشب نگاه میکرد میگفت ماااه
حالا فردا شب حتما ببرش ببینه

سوال های مرتبط

مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۲۱۴


پاشو روی گاز فشار داد و صدای غرش ماشین بلند شد و من هم همزمان جیغ کشیدم ، شتاب این ماشین اونقدر زیاد بود که انگار داشتیم پرواز میکردیم و برای القای حس بیشتر دستامو بردم تو هوا و سرمو کمی به عقب خم کردم ، با به پرواز در اومدن موهام توی باد چشمامو بستم و یکم هم با ریتم آهنگ رقصیدم ولی وقتی چشمامو باز کردم دیدم که نوید با لبخند بهم خیره شده .
منم لبخند زدم و گفتم : حواست به جلو باشه نکشیمون
خندید و به مسیر ادامه داد ولی من هنوزم دارم به این فکر میکنم که چی باعث انقد فکری شدن نوید شده بود ..؟
وقتی رسیدیم به ساختمانی با نمای سفید و مشکی با ذوق گفتم : خونه کنار دریاست ؟
نوید خندید و گفت : آره دریای به این بزرگی رو تو نقشه ندیدی ؟
ماشینو جلوی در پارک کرد و من چون نتونستم منتظر بمونم زودتر پریدم بیرون و به در ورودی نگاه کردم
بلند گفتم : سیستم تشخیص چهره داره
نوید اومد کنارم و گفت : خوبه سیستم امنیتی قوی ای باید داشته باشه بهرحال
وقتی صورتمو جلوی سنسورش گرفتم و در باز شد با ذوق چرخیدم و به نوید نگاه کردم ، کاملا ناگهانی دستشو انداخت دور گردنم و منو کشید سمت خودش و گفت : خیلی ذوق زده ای آره ؟
لیان : هوم
نوید سرشو آورد نزدیک گوشم و گفت : میدونی قراره چقد تو این خونه ...
باخنده گفتم : چقد چی ؟
برای یه لحظه سرمو به سینش فشار داد و گفت : بیا بریم تو تا بهت نشون بدم
دستشو محکم گرفتم و گفتم : نهههه اول باید آرزو کنیم