۱۱ پاسخ

کالسکه پسرم دلیجان هست خیلی راضی هستم شاید یکسری امکانات خاص بقیه کالسکه ها رو نداشته باشه اما در حد نرمال خوبه.
اتفاقا من حس میکنم کنترل و هدایت دلیجان از بعضی از کالسکه ها بهتر و راحت تره.
در کل کالسکه هرچقدر هم که عالی باشه باز هم باید خیلی حواسمون به بچه باشه یه وقت بلند نشه یا تکون خاصی نخوره

شیب داره لابد، شیب را کم کن بچه رو بخوابون داخلش

کمربندشو حتما ببند چون تنگه من از اول فقط از رو پاش رد میکردم میبستمش اینطوری حرکا بچه محدود میشه

همیییشه کمربند ایمنی
کالسکه
کریر
صندلی غذا رو ببندید

کالسکه فقط خارجی جمع شو خوبه، نه مبله بدرد میخوره نه ایرانی ها، من هرچیشو ایرانی خریدم کالسکه شو خارجی برداشتم بنظرم ارزششو داره

کمربند داره باید ببندی

دختر منم یه بار اینجوری شد خیلی بد بود دیگه همیشه کمربندشو میبندم

عزیزم خدا بهتون رحم کرد...
پشتی رو میخوابوندی...سینی جلو نداره مگه؟واسه راحتی پا یه زیر پایی هم داره اونو هم درست کن باعث میشه به جلو سر نخوره

حتما همیشه کمربندشوببند منم دخترم خیلی شلوغه همیشه میبندم

چه قدر گریه کرد بعدش اومدیم خونه ناهارشو خورد تازه خوابیده بود گفتم برم بالکن و بشورم لباسارو پهن کنم یهو دیدم صدای گریش میاد اومدم دیدم از خونه اومده تو اتاق دنبال من چه گریه هم میکنه🥺

میدونم کمربند دارع ولی کوتاهی از خودمم بود نمیبستم میگفتم راحت باشه اخه خیلی تکون میخوره

سوال های مرتبط

مامان امیر علی مامان امیر علی ۱ سالگی
مامان شهراد👑❤️ مامان شهراد👑❤️ ۱۱ ماهگی
باورتون میشه اگه بگم سه روز پیش خدا شهرادو دوباره به من برگردوند؟؟؟
ما خونه ی ملوک السلطنه بودیم،موقع برگشت به باباعلی گفتم مامانم اینا و خالم اینا پیش مادربزرگمن من و شهرادم میریم اونجا بمونیم امشبو،
بابا علی ما رو برد اونجا و من تو مسیر به مامانم گفتم بچم غذا نخورده بیزحمت براش غذا بذار،
موقع غذا که شد بچم داشت با خالم اینا بازی میکرد و قهقهه میزد که مامانم گفت نخندونیدش داره غذا میخوره،
دقیقا هم نشسته بود زیر میزی که مادر بزرگم همیشه اونجا غذاشو میخوره،
یه لحظه دیدم بچم جیغی از ته دل کشید،
فکر کردم دستش پیچ خورد یا پاش اومدم سمتش و دیدم مامانم میگه خدایا بچم
نگفتم نخندونیدش؟
ولی من از صدای جیغش فهمیدم گفتم استخون تو غذاش بوده،
مامانم گفتم نه من استخون حس نکردم داشتم غذا میدادم،
برگردوندیم و هی پشتش میزدیم ولی فایده نداشت بچم داشت خفه میشد و عق میزد مدام،
رفتم گوشیمو بیارم زنگ بزنم اورژانس دیدم خالم بچمو گرفته تو بغل داره گریه میکنه میگه اب بدید بهش،
دیدم زمان به اورژانس نمیرسه دویدم بچه رو کشیدم از بغل مامانم بیرم گفتم آب نده دمرش کردم دستمو گذاشتم رو جناق سینش محکم پشت هم هی زدم تو کمرش،
دیدم خالم یه چیزی از تو دهنش کشید بیرون گفت وای استخون،با استخونه خونابه هم از دهنش زد بیرون
با اینکه مامانم قبل اومدن ما یه دست کامل همه جا رو جارو کشیده بود نمیدونم از کجا اینو برداشته بود…..
بعدم از شدت گریه تو بغلم خوابش برد
من گریه کن،خالم گریه کن و مامانم گریه🤦🏻‍♀️
بقیش تو کپشنه