۷ پاسخ

من خیلی قوی و با اعتماد به نفس بودم تو بارداری و اصرار به طبیعی داشتم ولی چون خیلی یهویی شد استرس الکی گرفتم و فشارم بالا رفت اصلا ترس نداره گلم زایمان به تعبیر من واقعاااا عین معجزه هست خدا خودش کنارته لحظه به لحظه...

ببخشید بابت سوالم براشماهم واژنتون سیاه و تیره شده من حس خجالت دارم میگم نکنه بهم بخندن اخه خیلی تیره شده بااینکه خودم خیلی سفیدم

ساعت چند زایمان کردی

من اصلا بلد نیستم زور بدممم
بخدا میترسم نتونم زور بدم

وای افرین به صبر و تحملت مبارک باشه قدمش😍 برا مام دعا کن

تو بارداری ورزش و پیاده روی انجام داده بودی؟ تاثیر داشت؟

بخیه هم خوردی عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۳ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان ال ای مامان ال ای ۱۵ ماهگی
قسمت دوم تجربه زایمان طبیعی:
رفتم تو اومدن نوار و قلب و امپول فشار زدم درد هام اومد یکم تو توپ نشستم دیدم نه خیر اذیت میشن درد هام هم قابل تحمل بودن به خصوص وقتی زیر اب گرم مینشستم رو توپ با اب گرم خیلی خوب بود
فقط وقتی درد هام میومد حالت خواب میرفتم با زور چشامو باز میکردم که ورزش کنم
دکترم اومد معاینه تحریکی کرد برا باز شدن دهانه رحمم تو ۳ساعت پنج سانت باز شد دهانه رحمم بعدش دیگه رو توپ نشستم اب گرم گرفت رو رو کمرم منم توپ میرفتم
خلاصه به جایی نرسید که ماما بخواد ماساژ بده و..
نمیدونم یهو فقط دیدم بهم فشار میاد حس کردم دسشویی دارم نشستم وسط حموم زور دادم زور دادم وقتی دیدم فشار زیاد شد ماما خصوصی هم برا چند لحظه بیرون بود صداش زدم اومد معاینه کرد و چشاش اینجوری شد 😳
گفت افرین زور بده منم نفسمو حبس کردم و زور دادم با تمام وجود فک کنم زور چهارم پنجم بود البته بگم منم یکم اروم زور میدادم اخراش دیدگه محکم و خوب زور دادم و نفهمیدم اصلا چی شد چون لگنم اماده اماده بود و منی که تو رابطه اذیت میشدم اصلا نفهمیدم چجوری دخترم پرید بیرون 🤣
و گذاشتن رو شکمم
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
مامان جوجه‌فراز👼🏻 مامان جوجه‌فراز👼🏻 ۱۰ ماهگی
مامان نیلارز🩷 مامان نیلارز🩷 ۳ ماهگی
🤰🏻🩷 تجربه زایمان طبیعی پارت سه :
ساعت ۶ و نیم دوباره معاینه شدم ۳ سانت بودم ، آمپول فشار بهم زده بودن و خب فعلا پیشرفت زیادی نداشتم
یهو دردام شروع شد و لرز گرفتم
همش نفس عمیق میکشیدم و فوت میکردم ساعت حدود ۸ تقریبا ۴ سانت به بالا بودم که رفتم سرویس و از اونجایی که خیلی یبوست داشتم نتونستم درست حسابی تمرکز کنم روی پوزیشنا
اومدم رو تخت و حرکت گربه و سجده باز رو زدم البته خونریزی هم داشتم واسه همین مدام چک میشدم
تا اینکه ساعت ۹ ، ۷ سانت بودم
ماما بهم گفت دارم خوب پیشرفت میکنم
معاینه کرد و فک کنم تحریکی بود چون خیلی درد داشت و فورا فول شدم و بهم گفت سر بچه معلومه
( اینم بگم ❌ موقع معاینه اصلا سفت نکنین خودتونو ، سر بالا پاها باز مچ پاتون به سمت داخل و نفس عمیق بکشین)
بهم گفت زور بزنم ولی من دردم رفت ( وقتی درد ندارین زور نزنین بواسیر میگیرین) ، من بخاطر اینکه یبوست داشتم و کل اون روز رو دفع نداشتم نمی‌تونستم روی واژنم تمرکز کنم واسه همین گفتم ماما انگشتش رو بزاره داخل واژنم که من انگشت اونو هول بدم به بیرون
خلاصه با چنتا نفس و زور خوب دخترم بدنیا اومد 🥹🩷
حتما یادتون باشه که جیغ نزنید از طرفی نفس هم حبس نشه
وقتی حس زور داشتین ران هاتون از زیر بگیرین سر داخل سینه و با نفس های عمیق زور بزنین ، از مدفوع کردن هم نترسید چون به هر حال بخاطر فشار روده خالی میشه
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۲ ماهگی
پارت ۹:من موقع تنفس ها کم میاوردم و واقعا از یه جایی به بعد انگار نمیتونستم نفس عمیق بکشم ولی حضور همسرم و یادآوری هاش باعث میشد یادم بیاد باید چیکار کنم.
ماما میومد معاینه من یهو شدم ۶ سانت با افاسمان بالا،خداروشکر ماما تجربه داشت و وقتی دید که پیشرفتم خوبه دیگه خودش پی اپیدورال نگرفت منم حال نداشتم بگم مسکن میخوام،فکر کنم حدود یه ربع من ۸ سانت شدم و کم کم احساس زور بهم میومد.
میدونستم موقعی که فول نشدم نبایدزور بزنم پس با تنفس سعی میکردم رد کنم اما وقتی احساس زور شدید شد داد زدم ساراااا (اسم ماما)بیا احساس زور دارم که دیگه نزدیک فولی بودم ،دهانه رحمم یه مقدار لبه داشت که با معاینه برطرف شد خداروشکر.
اگر اشتباه نکنم نزدیک ساعت یک ونیم ،دو بود که دکترواومد و من احساس زور داشتم وفول شدم فقط زور میزدم تا ادامه روند هم پیش بره،موقع زور زدن هوشیار تر بودم و قشنگ یادمه.
هر چی توان داشتم میذاشتم ،کم کم به فشار میومدم و احساس دفع مدفوع داشتم که دکترم گفت همزمان هم برم دستشویی شکم خالی کنم هم زور بزنم،انقد شدت فشار زیاد بود که موقع برگشتن از دستشویی دست شوهرم میگرفتم و توحالت چمباتمه دو تا زور محکم زدم،بعدش اومدم رو تخت و کم کم نزدیکی کرون کردن بودم،ماشالله همسرم مثل یک ماما فعال بود تو اتاق و کمک میکرد هم به من هم به دکتر هم به ماما😄
مامان آرتا و آنیسا 🤍 مامان آرتا و آنیسا 🤍 ۱ ماهگی
با آمپول فشار و بدون درد رفتم زایشگاه
۴۰ هفته تمام
به خاطر تپلی بدون دخترم گفتن باید بستری بشی و ختم بارداری
خلاصه دوسانت باز بود دهانه رحمم اما هیچ دردی نداشتم از هشت صبح رفتم بیمارستان و اول سونوگرافی و nst انجام دادن برام و سرم زدن بعدم از ساعت ۱۱ آمپول فشار زدن و کم کم دردام شروع شد
راستی سوند هم گذاشتن برا باز شدن دهانه رحم
حدودا بعد از نیم ساعت از سوند که گذشت رفتم سرویس سوند پرید بیرون و گفتن نشونه خوبیه
یعنی دهانه رحم باز شده خلاصه معاینه کردن و گفتن بعله ۵ سانت شدم و منم خوشحااااال که چرا هنوزم درد ندارم
اما از ساعت ۱۲ ظهر دیگه هی درد می‌گرفت هی ول میکرد
خلاصه جونم به لبم رسیده بود دیگه
حقیقتا فقط میگفتم غلط کردم کاش سزارین میشدم و فقط گریه میکردم و البته خیلی هم پیشرفت داشتم و میگفتن خوش زایمانی
تا ساعاتای ۲/۳۰, که دیگه فول شدم و بردنم رو تخت زایمان و خلاصه بعد از سه تا زور زیاد بچه اومد 🥰
بهترین حس دنیا بود
همه دردام از بین رفت انگاری یه نفس راحت کشیدم و کلییییییی خداروشکر کردم
و از نینی قشنگم لذت می‌بردم
مامان تو دلیم💙 مامان تو دلیم💙 ۴ ماهگی
🥰 تجربه زایمان طبیعی 🥰
پارت ۳
خلاصه که چن باری رفتم سرویس آب گرم گرفتم به خودم یکم راه رفتم بار آخر دیدم هم دردم شدت گرفته هم فشار میاد بهم اومدن معاینه کردن ماما گف هر وقت دردت گرف محکم زور بزن وقتی دردت رفت استراحت کن تا انرژی زور زدن داشته باشی تو هر درد گرفتنام ۳،۴ تا زور محکم میزدم ماما میگف هرچی بیشتر زور بزنی زودتر بچه میاد خیلی محکم زور میزدم طوریکه از زور زدن صدام میرف رو هوا درسته تو دردهام سعی می‌کردم جیغ نزنم ولی موقع زور زدن دست خودم نبود و جیغ زدن باعث می‌شد سفت و سخت تر زور بزنم موقع زور زدن سرمو می‌آوردم رو سینه ام و زور میزدم وقتی ماما برش زد متوجه شدم ولی اصلاا درد نداشت چون هم بی حسی زده بود و هم دردم اونقدر زیاد بود که درد اونو شاید متوجه نشدم بعدش دیدم بچه رو کشید بیرون وقتی بیرون آورد انگار بدنم سبک شد راحت شد خیلی حس خوبی بود حس مادر شدن بچه رو گذاشتن رو سینه ام با دوتا دستام بغلش کردم بعد بچه رو بردن اونور ماما گف زور بزن جفتت خارج شه ولی من حال نداشتم چن باری خواستم زور بزنم نشد بی‌حال شده بودم گفتم نمیتونم گف یکم سعی کن ولی عجله نکن اگه نمیتونی چن تا زور یواش زدم جفتمم خارج شد بعد موقع زدن بخیه یکم درد داشتم ولی قابل تحمل بود ولی بدنم کلا میلرزید فک کنم نیم ساعتی بدنم مخصوصا پاهام لرزید که اونم بخاطر زایمان بود بعدش دوساعتی استراحت کردم سردم بود پتو رو کشیدم روم تا چونه ام یکم آبمیوه و کیک خوردم دو ساعت تموم شد اومدن حاضر شدم بردنم به بخش به راحتی بلند شدم و راه رفتم دردی نداشتم اونجا به همه کسانی که دلشون بچه میخواد دعا کردم دامنشون سبز بشه و همه باردارا بسلامتی فارغ بشن🌹❤