۱ پاسخ

عزیزم بیمارستانتون خصوصی بود ؟ انگار خلوت بوده تونستی دوش بگیری حموم برا همه بود یا اتاقتون جدا داشت

سوال های مرتبط

مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۸ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان معجزه مامان معجزه ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه طبیعی پارت ۲
اومدم بیمارستان معاینه شدم گفتن سه سانتی ولی سه سانت خوب زنگ زدن دکتر گفتن بستریش کنین..تا منو بستری کنن شد ساعت ۶..من اصلا دردی نداشتم ساعت شد ۸ دکترم اومد معاینه کرد گفت ۴سانتی و همچنان درد نداشتم😅نوار قلب رو باز کردن گفتن برو ورزش کن همسرمم باهام بود از همینجا دستشو میبوسم واقعا اگه اون نبود من نمیتونستم🥹دکترم گفت به هیچ عنوان امپول فشار بهش نزنین حتی اگه تاصب دردش نگرفت چون هم ضربان بچه خوبه هم وضعیت مادر همسرشم بذارین پیشش بمونه..بعد دکتر رفت و ماشروع کردیم به ورزش😅گاه اهنگ میذاشتم میرقصیدیم گاه زیارت عاشورا میذاشتم😁همه فامیلم یه دورمیومدن تو بهم سرمیزدن میگفتن این اصلا امروز نمیزاد انقد که کیفش کوکه😅مامانم طفلک نگران بود هی میگفتم درد ندارم..خلاصه ساعت شد ۱۰ معاینه شدم ۵ سانت بودم یکمم تحریکی کرد ماما زنگ زد به دکتر گفت امپول بزنیم ودکتر قشنگ صداش میومد پشت تلفن که گفت حق ندارین به مریض من امپول فشار بزنین..من بعد معاینه ۵ سانت کم کم دردم شروع شد ولی خدابه سرشاهده دردای پریودیم از اون شدید تر بود و من بازم کیفم کوک بود😅ورزش میکردم فقط و رو توپ بودم همسرمم هی کمرمو ماساژ میداد..تا ساعت ۱۰ ونیم که من کلا ابریزشم قطع شد دوباره اومد معاینه کرد گفت تاصب طول میکشه زایمانت حوصلت سر نره گفتیم نه بابا اوکیم😁و اما از ساعت ۱۱
مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۱۰ ماهگی
پارت دو
تا شب همش درد ها بیشتر میشد آخر شب یه قرص بهم داد گذاشتم زیر زبونم یه ساعت آروم شدم باز دردام شروع شدن بدتر از قبل ساعت پنج صبح یه تیکه خون ازم اومد حالت لخته که میگفتن شوک زایمانه دهانه رحم هنوز شده بود یه سانت و نیم یه عالمه آناناس خوردم برای باز شدن دهانه رحم حتی بچه هم اومده بود پایین ولی دهانه باز نمیشد دیگ ساعت هفت صبح یه ماما اومد گفت باهام همکاری کن من کیسه ابت رو پاره کنم شبش اون ماماهای دیگ هر کار کردن نتونستن پاره کنن شده بودم دو سانت دیگ اول بهم آمپول فشار توی سرم زدن بعد یه ساعت اومد با یه سوزن کیسه آب رو پاره کرد همه جا پر از آب و کمی خون شده بود کمی شکمم خالی شد همون موقع رفت پایین دیگ باز معاینه تحریکی کرد بزور شدم سه سانت دیگ از درد شدید و بیخوابی اینا زدم زیر گریه که بهم ایپدورال بزنن میگفتن باید برسی چهار سانت تا ایپدورال بزنیم از بس درد داشتم دکترم دلش سوخت بهم زد با همون سه سانت بعد یه خانمه اونجا بود دهانه رحمش هشت سانت بود خیلی راحت اصلا انگار نه انگار بعدش نه سانت شد ایپدورال زد بعد ایپدورالی که بهم زدن گفت یه ساعت استراحت کن موقع زایمان بتونی زور بزنی
مامان روشا مامان روشا روزهای ابتدایی تولد
تحربه زایمان طبیعی بیمارستان بهشتی کاشان پارت دو:

بعد که رسیدم بیمارستان فورا معاینه کردن برای بار اول بود معاینه میشدم اصلا درد نداشت دقیقا مثل رابطه بود فقط کافیه خودتو شل بگیری و نفس عمیق بکشی👌
معاینه کردن و گفتن دوسانت باز شدی بیا ان اس تی بگیریم
رفتم برای ان اس تی و بعد معاینه هم خونریزی هام شروع شد البته زیاد نبود در حد خون ابه بود.
ان اس تی گرفتن خوب بود کم کم کارای بستری رو انجام دادن و ساعت سه بستری شدم
زنگ زدم به ماما گفتم اینحوری گفت اصلا نگران نباش خیلیم خوبه درد نداری گفتم نه اصلا
گفت پس بهت سرم فشار وصل میکنن کم کم دردت شروع بشه
هرموقع دردت زیاد شد یا سه سانت شدی خبرم کن میام
اینجا بود که یاورم شد همه چیز تموم شد و مسافر کوچولوم قراره بیاد🥺
دیگه طبق گفته ماما یه اتاق جدا بهم دادن که همراهم هم میتونس بیاد پیشم باشه و سرم فشار رو وصل کردن خیلی اروم میرفت گفتن اروم اروم باید دردت شروع بشه به موقع زیادش میکنیم نترس
بعد گفتن خودت ورزش هات شروع کن اسکات ،پله ،بشین پاشوو...
مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی 🫠
30اردیبهشت طبق ان تی چهل هفته شدم صبحش با شوهرم رفتیم بیمارستان هیچکسم نبردیم همراه اینا گفتیم اگه بستری کرد خاهرمو بیاره دیگه رفتم بستریم کردن لباس پوشیدم انژیوکت وصل کردن ک انژیوکتش خیلی بزرگ بود خیلی درد داشت اصلا دستمو نمیتونستم تکون بدم بعدش معاینه که کرد دهانه رحمم کاملا بسته بود 🥲🥲بردنم روی تخت خابوندنم پرستار اومد بهم ی دوز قرص میزو داد زیر زبون گذاشت رفت بعد یکم دردام شروع شد اومد پرستار اومد پرسید دردات شروع شد گفتم اره دیگه رفت بعد دو ساعت اومد معاینه گفت بزور یک انگشت باز شدی 🥲باز ی دوز دیگه بهم قرص داد ساعت نه ک بستری شدم تا عصرش من فقط یک سانت بودم با دثز دوم قرص تازه یک سانت شده بودم پیشرفتم خیلی کند بود ازون طرف دخترداییم هم چهل هفتش کامل شده بود خاهرم بهش زنگ زده بود بیا بستری بشو اون ساعت دوازده اومد تا ساعت شش زایمان کرد خلاصه دیگه اومدن برام سرم فشار وصل کردن این موقع دردام هر دو دقیقه شده بود دکتر همون اول که اومد شکممو نگاه کرد با تردید گفت اره میتثنه طبیعی بیاره من قبلش بهم گفته بودن یکم لگنت تنگه ولی بازم. رفتم طبیعی خلاصه سذم فشار تموم شد من باز هم همون دو سانت بودم 🥲🥲🥲