سوال های مرتبط

مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
انقد فشار روانی رومه دلم میخاد بمیرم.. همشم از بچه داری، از صبح تا الان که خابید فقط چنتا لقمه نون پنیر با چایی شیرین خورده ناهار هیچی نخورد گفتم عصر میدم بهش که مامانم بیسکوییت و لواشک آورد یدونه بیسکوییت و یدونه لواشک خورد و یدونه خرما الانم که ناهارشو آوردم اصلا لب نزد سوپم از دیشب بود آوردم بازم نخورد😑
اون از وضع دندوناش که هرچی مراقبت میکنم و یه مدت چیز شیرین ندادم بازم داره خراب میشه 4تا جلو که تقریبا ریخته، آسیاباشم دوتاش داره سیاه و سوراخ میشه مسواک خمیر دندون مناسب هرکار بگین کردم انگار خدا میخاد من همش غصه این بچه رو بخورم😢..

از غرغرا و گریه های الکیشم که دیگه نگم ظهر 1ساعت تموووم گریه کرد و جیغ زد مامانم هرچی حواسشو پرت کرد فایده نداشت خودم که حوصلم نمی‌کشه دیگه دلم میخاد برگردم به روزایی که مجرد بودم...
به وضع کشورمم که فک میکنم دلم خون میشه
خستم خستههه
کاش یکی بود منو فراری میداد از این هجوم فکرو خیال و اعصاب خوردی😪💔
مامان دختری مامان دختری هفته هفتم بارداری
چند روز بدقلقی🫣🫣🫣


از چند روز قبل دختری فقط چند قاشق در طول شبانه روز غذا میخوره و دیگه توی خونه اش نمیخوابه و کلا چسبیده به من
صبحانه کلا سه لقمه
ناهار ۵ قاشق
عصرانه و میان وعده هم تقریبا تعطیل🤔🤔🤔

من هم سعی میکردم که اصرار زیادی نداشته باشم و مدارا کنم و به ترجیحش احترام بذارم🍃🍃🍃

تا اینکه دیروز عصر کلا بهانه گیر شده بود از خواب که بیدار شد گریه میکرد، یه موز براش کوچولو کوچولو خرد کردم و گفتم این موزه میگه بیا منو بخور، یه موز خوشمزه، وااااای😍😍😍
یکی دو تاشو خورد و سرحال تر شد. احتمال میدادم قندش افتاده که داره بهانه گیری می کنه🫠
بعدش یک ساعتی توی خونه دوچرخه سواری کردیم🤩
بعد نقاشی کشیدیم😍
رفت سراغ کابینتها و همه شو به هم ریخت، شکستنیها رو برداشتم و باز باهاش کاری نداشتم🤗🫠
موقع شام بهش گفتم: مامان هر موقع بازی هات تموم شد بیا شام بخوریم. نگاهی کرد و هیچ محلی نذاشت🤣🤣🤣
یک تکه مرغ رو له کردم و با خورشت میکس کردم با دست بردم گذاشتم دهنش ولی دیگه نخورد
چیزی نگفتم و نشستم شام خودمو خوردم و مافیا دیدم بعدش صداش کردم تا دوباره دوچرخه سواری کنه
حدود یک ساعت دوچرخه سواری کردیم و با هربار دور زدن یه لقمه مرغ خالی خورد.
تقریبا بعد از یک ساعت حدود ۱۵ لقمه غذا خورده بود.
شب موقع خوابش اومد بغلم کرد و گفت : مامان تو دوست منی؟ گفتم آآآوووووره تو هم دوست عزیز منی خوشجلم🥰🥰🥰🥰
و آروم تو بغلم خوابید.