۵ پاسخ

پسرمنم یه دوروز ندادم بهش اینقدگریه کرد دوباره دادم بهش الان بیشتراز قبل وابستس
الانم گذاشتم برا بعداز اینک شیرشو ک قطع کردم میرم طرف پستونک

من تا یه هفته فقط شبا موقع خواب دادم روز اصلا ندادم ..الان بعضی وقتا روز بهش میدم تفش میکنه فقط موقع خواب میدم ...اونم خوابش میبره خودش تفش میکنه بیرون

منم می خوام جدا کنم ولی نمیدونم چیکار کنم یه روز ندادم تب کرد مریض شد 😥

عجله نکن
اگه فقط برای خواب میخوره اذیتش نکن
خوابش بهم میریزه

سر پستونک رو با قیچی برش بده یه برش کوچیک بعدا بده بخوره

سوال های مرتبط

مامان لاوین جون💗 مامان لاوین جون💗 ۱ سالگی
از تجربه ترک پستونک میخوام بگم شاید بدرد یه عده بخوره
دختر من عاشق پستونکش بود و روز به روز وابسته تر میشد یعنی اگه میذاشتم کل شبانه روز دهنش بود حس کردم دیگه وقتشه ترکش بدم خودمم خیلی استرس داشتم اول یه سه چهار روزی دیگه روزا بهش ندادم فقط وقت خواب ظهروشب میدادم و توروز سرگرمش میکردم بعد دوروز خواب ظهرشم قطع کردم تو بغلم میچرخوندمش تا خوابش بگیره بعد برا شب هم پستونک رو قیچی کردم دادم بهش همش نگاش میکرد و گریه میکرد اون شب یه پستونک سالم دادم بهش تا بخوابه ولی دیدم این روش برا دختر من جواب نمیده که سرشو تلخ کنم یا ببرم از شب بعد یعنی ۱۶ماهگیش دیگه کلا نشونش دادم از خواب بیدار میشد اسمشو میبرد میگفت ممه و گریه میکرد منم بغلش میکردم میچرخوندم تا بخوابه یه هفته ای اینطور بود تا کم کم بهترشد واسمشو نمیاورد ولی خب یکمی سخت تر میخوابه قبلا با پستونک راحتتر میخوابید و شباهم کمتر شیرمیخورد الان بیشتر میخوره
هنوزم عکس یا فیلماشو میبینه دهنش بوده اسمشو میاره ولی خب دیگه دوهفتس استفاده نکرده
تازه الان برا ترک شیرش هم برا ۲سالگی استرس دارم اون مسلما سخت تره😁😁
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
روز ۵: در طول روز اصلا سراغ پستونک رو نمیگرفت،خودم آوردم براش گفتم چیشد پستونکت؟گفت اه اه شده و خودش انداخت سطل آشغال ، به هرکی میرسیدیم میگفتیم ،مثلا مامان بزرگش داییش دوستاش ، به همه جلو خودش میگفتم پستونکش اه اه شده انداختیم بیرون،شب گریه کرد آب دادم بهش باز گریه کرد بغلش کردم رو پا گذاشتم هی گفتم پستونک نیست ولی قیامت کرد و پستونک رو گرفت!
روز ۶:به جای پستونک شبا هروقت بیدار شد یه دندونی دادم دستش،جیغ کشید پرتش کرد! هی بلند بلند گفتم هیما پستونک رو انداختیم دور! یکی دوبار اول قبول کرد خوابید دفه سوم ک از خواب بیدار شد دیگه بهش دادم راحت بخوابه.
روز۷:در طول روز که اصلا نخواست ، خودمم میگفتم میخوای بهت بدم میگفت نه اه اه! شب موقع خوابم که اصلا نمیخواست،در طول شب بیدار ک میشد میگفت آب و با گریه آب میخورد میخوابید و این شروع پیروزی من بود😁
روز ۸:کلا پستونک به فراموشی سپرده شده بود،درطول شب نق نق میکرد،تختش گهواره ایه،تکونش میدادم بلند میگفتم بخواب عزیزم و خودش میخوابید!
امروزم که روز ۹! امیدوارم بیدارشدناش تا صبح کمتر بشه و دیگه بخوابه! 😄