از تجربه ترک پستونک میخوام بگم شاید بدرد یه عده بخوره
دختر من عاشق پستونکش بود و روز به روز وابسته تر میشد یعنی اگه میذاشتم کل شبانه روز دهنش بود حس کردم دیگه وقتشه ترکش بدم خودمم خیلی استرس داشتم اول یه سه چهار روزی دیگه روزا بهش ندادم فقط وقت خواب ظهروشب میدادم و توروز سرگرمش میکردم بعد دوروز خواب ظهرشم قطع کردم تو بغلم میچرخوندمش تا خوابش بگیره بعد برا شب هم پستونک رو قیچی کردم دادم بهش همش نگاش میکرد و گریه میکرد اون شب یه پستونک سالم دادم بهش تا بخوابه ولی دیدم این روش برا دختر من جواب نمیده که سرشو تلخ کنم یا ببرم از شب بعد یعنی ۱۶ماهگیش دیگه کلا نشونش دادم از خواب بیدار میشد اسمشو میبرد میگفت ممه و گریه میکرد منم بغلش میکردم میچرخوندم تا بخوابه یه هفته ای اینطور بود تا کم کم بهترشد واسمشو نمیاورد ولی خب یکمی سخت تر میخوابه قبلا با پستونک راحتتر میخوابید و شباهم کمتر شیرمیخورد الان بیشتر میخوره
هنوزم عکس یا فیلماشو میبینه دهنش بوده اسمشو میاره ولی خب دیگه دوهفتس استفاده نکرده
تازه الان برا ترک شیرش هم برا ۲سالگی استرس دارم اون مسلما سخت تره😁😁

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان رز❤🌹 مامان رز❤🌹 ۱ سالگی
تجربه من از شب اول ترک پستونک

من از سه هفته پیش شروع کردم مدت استفاده پستونک رو کم کردم
به جایی رسید ک کلا در طول روز نمیخورد و فقط موقع خواب وقتیم میخوابید تا صبح همش دنبالش بود و دهنش بود
دیروز داخل ماشین بدون پستونک خوابید منم تصمیم گرفتم دیگ موقع خواب هم ندم

شب سختی بود از ساعت یک تا هفت صبح خوابش میومد شدید و نمیخوابید چون بلد نیست بدون پستونک بخوابه تاصبح بازی کردم باهاش پیشم نشست سحری خورد بعدش دیگ موقع خوابش شد گریع میکرد بغلش کردم راه بردمش یکنواخت زدم پشت کمرش سرشو گذاشت رو شونه ام خوابید امیدوارم امشب خیلی سخت نباشه مثل دیشب
از۱۲ماه تا۱۸ماه بهترین زمان ترک پستونک هستش هرچه زودتر بهتر چون توسن ۱۵الی۱۸اوج وابستگی به چیزی هستش و دیگ وابستگیشون عمیق میشه خداروشکر دخترمن وابسته نبود فقط عادت داشت بااون بخوابه که انشاالله دوسه شبه عادت میکنه
و برای فک و دندون هم اسفاده زیادیش مناسب نیست
بعدا هم باید شیر ترک کنن هم پوشک هرچندمدت یکیوبایدترک بدی ک اذیت نشه
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
روز ۵: در طول روز اصلا سراغ پستونک رو نمیگرفت،خودم آوردم براش گفتم چیشد پستونکت؟گفت اه اه شده و خودش انداخت سطل آشغال ، به هرکی میرسیدیم میگفتیم ،مثلا مامان بزرگش داییش دوستاش ، به همه جلو خودش میگفتم پستونکش اه اه شده انداختیم بیرون،شب گریه کرد آب دادم بهش باز گریه کرد بغلش کردم رو پا گذاشتم هی گفتم پستونک نیست ولی قیامت کرد و پستونک رو گرفت!
روز ۶:به جای پستونک شبا هروقت بیدار شد یه دندونی دادم دستش،جیغ کشید پرتش کرد! هی بلند بلند گفتم هیما پستونک رو انداختیم دور! یکی دوبار اول قبول کرد خوابید دفه سوم ک از خواب بیدار شد دیگه بهش دادم راحت بخوابه.
روز۷:در طول روز که اصلا نخواست ، خودمم میگفتم میخوای بهت بدم میگفت نه اه اه! شب موقع خوابم که اصلا نمیخواست،در طول شب بیدار ک میشد میگفت آب و با گریه آب میخورد میخوابید و این شروع پیروزی من بود😁
روز ۸:کلا پستونک به فراموشی سپرده شده بود،درطول شب نق نق میکرد،تختش گهواره ایه،تکونش میدادم بلند میگفتم بخواب عزیزم و خودش میخوابید!
امروزم که روز ۹! امیدوارم بیدارشدناش تا صبح کمتر بشه و دیگه بخوابه! 😄
مامان نورِدیده💓 مامان نورِدیده💓 ۱ سالگی