مامانااا


دخترم سه روزه پستونک ندادم بهش دو روز اول یکم بیقراری داشت ولی ن زیاد
‌ظهرا توی تاب میخوابه و شبا خوابش مستقله
دیشب واسه خواب یکم بهونه گیریش بیشتر شده بود و دائم دنبال پستونک بود که خوابش برد (دو شب اول اصلا بیدار نشد قبلا بیدار میشد پستونک میخورد میخوابید)
ولی دیشب نصف شب بیدار شد کلی گریه کرد ن شیر میخورد ک می‌خوابید کلی راه بردمش و گذاشتم تو تاب تا بخوابه مجبوری
اول اینکه این پروسه چقدر طول میکشه تا کلا یادش بره؟؟
دوم اینکه من از روز اول کلا پستونک از جلو چشمش برداشتم ک نبینه سوراخ اینا نکردم بنظرتون اشتباه بود روشم؟؟
چون گم شده بود منم گفتم نیستش
سوم دختر من ک خوابش مستقله و شیر شبش قطع بنظرتون تو این شبا بیدار میشه تو تاب بخوابه و شیر میخوره بد عادت نمیشه دوباره؟؟(دیشب نصف شب فقط اینجوری شد دوباره تکرار میشه یعنی😢😢)

#شیرخشک #پوشک #شیرشب #فرزندپروری #پستونک
مای بیبی خواب‌شب

تصویر
۸ پاسخ

منم از دخترم ی دفعه گرفتم پستونک گرفتم گم شد دیگه نگرفتم هشت نه روزه بیقراره

از من ۳ روز طول کشید اصلا هم پستونک رو قائم نکردم چلو چشمش بود مک میزد میدید چیده شده تف میکرد
پسر منم روز دوم خیلی بدی کرد
بنظرم شب ک بلند میشه آبش بده
از نو شیر نده چون دندونش خراب میشه و بدعادت میشه

استرس گرفتم همه دارن پستونک میگیرن دختر منم فقط برای خوابیدن میخوره بعدش درمیارم جدیدا شبا خیلی کم پیش میاد به بهونه پستونک بیدار بشه

دقیقا عین پسر من . پستونکشو یهو امداختم آشغالی گفتم لولو برد
دوشب اول راحت بود ،شب سوم پاشد گریه میکرد ،رو پا خوابوندم . پسر منم شیر شب نمیخوره . مجبور بودم فقط تکونش بدم تا بخوابه
نه عزیزم همین سه چهارشبه ،کلا یه هفته هم بگذره دیگه یادش میره
خداروشکر تا اینجاشو اومدی دیگه تموم شد .

دختر من تقریبا دوهفته طول کشید تا کامل یادش رفت

ولی تا دلت بخاد بی قراری میکنه میره میاد میگه بی بی نیس😂 منم خودمو میزنم به اون راه که نمیفهمم چی میگی

منم همینکارو کردم پستونکشو خونه مامانم جا گذاشتم بعد کلا بهش ندادم الان دو روزه منم مثل تو هم ظهر هم شب توی تاب میخابونمش اما یه عروسک هاپو کوچولو داره میدم دستش یکم با اون بازی میکنه تا میخوابه اما به سختی قبلنا با پستونک زودتر میخوابید

من هنوز نتونستم پستونک بگیرم خدا کمکت کنه

سوال های مرتبط

مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
روز ۵: در طول روز اصلا سراغ پستونک رو نمیگرفت،خودم آوردم براش گفتم چیشد پستونکت؟گفت اه اه شده و خودش انداخت سطل آشغال ، به هرکی میرسیدیم میگفتیم ،مثلا مامان بزرگش داییش دوستاش ، به همه جلو خودش میگفتم پستونکش اه اه شده انداختیم بیرون،شب گریه کرد آب دادم بهش باز گریه کرد بغلش کردم رو پا گذاشتم هی گفتم پستونک نیست ولی قیامت کرد و پستونک رو گرفت!
روز ۶:به جای پستونک شبا هروقت بیدار شد یه دندونی دادم دستش،جیغ کشید پرتش کرد! هی بلند بلند گفتم هیما پستونک رو انداختیم دور! یکی دوبار اول قبول کرد خوابید دفه سوم ک از خواب بیدار شد دیگه بهش دادم راحت بخوابه.
روز۷:در طول روز که اصلا نخواست ، خودمم میگفتم میخوای بهت بدم میگفت نه اه اه! شب موقع خوابم که اصلا نمیخواست،در طول شب بیدار ک میشد میگفت آب و با گریه آب میخورد میخوابید و این شروع پیروزی من بود😁
روز ۸:کلا پستونک به فراموشی سپرده شده بود،درطول شب نق نق میکرد،تختش گهواره ایه،تکونش میدادم بلند میگفتم بخواب عزیزم و خودش میخوابید!
امروزم که روز ۹! امیدوارم بیدارشدناش تا صبح کمتر بشه و دیگه بخوابه! 😄
مامان پارسا مامان پارسا ۱ سالگی
دومین روز ترک شیر
با اینکه شیر شب قطع شده بود ساعت 4 صبح بلند شد و تقاضای شیر کرد راه بردیمش یکم آب خورد و خوابید ساعت 6 دوباره بلند شد و این شیر پاستوریزه خورد و یادش رفت و شروع کرد به بازی کردن صبحونه تخم مرغ آبپز خورد و از خونه زدیم بیرون
بیرون چندباری یادش افتاد ولی خب حواسش به ماشین ها پرت شد و درویر خوردن بادام زمینی شد نزدیک های ظهر بردمش آرایشگاه و خب چون هم خوابش می اومد و هم باباش نبود کلی گریه کرد و بعدش تقریبا نصف یک رانی چند دونه پفک و یکم چیپس خورد (باج گرفت اینا رو) ناهار چون قهر بود بخاطر شیر خوردن نخورد و یکم با سختی خوابید وسط خواب بلند شد شیر پاستوریزه خورد و دوباره خوابش برد
عصرونه بستنی خونگی خورد چندساعت بعدش سیب زمینی سرخ شده چون ناهار نخورده بود
شام هم جون حواسش به بازی بود نخورد
ولی یکم هندونه و هلو بعدش خورد
شب تو راه خونه خوابش برد و تا صبح اصلا بیدار نشد
امیدوارم بقیه روزها هم به خوبی بگذره
در کل سخت تر از روز اول بود