سوال های مرتبط

مامان رایان و آیسان مامان رایان و آیسان ۴ سالگی
امشب چقدر دلم گرفته یهو یاد تموم سختیایی که تو بچه داری کشیدم افتادم
یکماه اول عروسی باردار شدم بارداری پرخطر پر از استرس دکتر بهم گفت منع رابطه ای خیلی بهمون سخت گذشت ۹ ماه بعد زایمان کردم با یه نوزاد فوق العاده نق نقو و گریه ایی وای چه روزای سختی بود پسرم رفلاکس داشت کولیک داشت اصلا خواب نداشت همش رو دستم بود شبیه معتادا شده بودم با این حال صدمو میزاشتم برای شوهرمو بچم و زندگیم فقط برای خودم کم میذاشتم همش از خودم میگذشتم بعد تولد یک‌سالگی پسرم متوجه شدم دوباره باردارم بازم یه بارداری سخت با جفت پایین و باز هم منع رابطه خدا ایندفعه بهم دخترکی داد ولی ایندفعه دوتا بچه شیر به شیر که اگه لحظه ای غفلت میکردم پسرم نابودش کرده بود دوباره چقدر سختی کشیدم با دوتا بچه دست تنها شوهرمم خدا خیرش بده تو دوتا بارداری و بچه داریم حتی برام ۵ دقیقه هم بچه داری نکرد یه لیوان برام جابجا نکرد ولی من براش بازم صدمو گذاشتم از رابطه غذا تمیزی خونه لباس اتو زده حتی بهش یه وعده هم حاضری ندادم فکردم روزی قدر میدونه ولی نه اینا رو گفتم که بگم اگه اول راهید رحم نکنید خودخواه باشید فقط بفکر خودتونو سلامتی تون باشید هیچ مردی ارزششو نداره