امروز آزمایش گلوکز داشتم واقعا برام سخت گذشت 🥲
از شب قبلش ساعت ۹چیزی نخوردمم تا فرداش از خواب پاشدم رفتم واسه ازمایش شد ساعت ۹رسیدم اونجا از شانسم خیلیی تا خیلی ازمایشگاه شلوغ بود چیزی حدود ۷۰.۸۰نفر جلوم بودن تا نوبت من بشه رفتم پذیرش گفتم من خواب موندم نتونستم اول وقت بیام اگر امکانش هست من برم ازمایش بدم اینا که قبول نکرد گفت منتظر بمون نوبتت بشه🙄 جونم براتون بگهه تا ساعت ۱۰نوبتم شد رفتم واسه ازمایش ، اول رفتم واسه کشت ادرار بعد ازم خون گرفت محلول هم بهم داد گفت بخور اومدم بخورم دیدم یکی سرش گیج رفت افتاد زمین اونم مثل من اومده بود واسه گلوکز 😫واای من یه استرسی گرفتمم وحشتناک خلاصه رفتم پیش همسرم محلول خوردم بد نبود قابل تحمل بود عین شربت پرتقالیا قدیم پاکتی بودن عین اونا بود حالاا چقدرر نگران بودم حالم بد شه😣 شکر خدا حالم زیاد بد نشد خودمو با چیزای دیگه سرگرم کردم که حالت تهوع اینا نگیرم
خلاصه بگمم ارمایش گلوکز هم تموم شد سختیش واسه من قسمت گرسنگیش بود فکر کنید از ساعت۹شب تا ساعت ۱۲/۵که اخرین خون رو ازم گرفتن ناشتا بودم

۸ پاسخ

من بالا آوردم خیلی بده

عزیزم اگه زود می‌رفتی اصلا سختت نمیشد
من هفت و نیم رفتم تا ده و خوردی تموم شد دیگه رفتم یه دل سیری خوردم

برای منم سخت بود گرسنگی و حالت تهووع داشتم

من هیچی نفهمیدم آزمایشگاه چسبیده به خونمونه پودرم گرفتم آوردم خونه خوردم

خدارو شکر اذیت نشدی برا منم خیلی راحت بود‌
گشنگی هم بعد خوردن محلول خیلی کم شد قند خونم اومد بالا راحت شدم
تازه ما یکساعت بعد اونم نشستیم که برم پیش دکتر بعدم رفتیم خرید تا اومدیم خونه دیگه شده بود ساعت یک و نیم دو

وای خوش به حالت منکه دیروز بالا اوردم فردا باز باید برم .

چقد بد ولی من اصلا حالم بد نشد. و ضعف هم نکردم خیلی راحت گذشت خداروشکر

خداروشکر بسلامتی پشت سر گذاشتی

سوال های مرتبط

مامان حسین جانم😍 مامان حسین جانم😍 هفته سی‌ویکم بارداری
سلام مامانا ی قشنگ🌸
سه شنبه آزمایش گلوکز دادم اومدم تجربه مو بنویسم:
اول صبح یه آزمایش خون ناشتا ازم گرفتن بعدش یه بطری دادن بهم که توش پودر بود و گفتن با آب مخلوطش کنم و بخورم، منم این کارو کردم و با طعمش مشکل چندانی نداشتم خلاصه خوردم و گفتن یک ساعت بعدش باید بازم آزمایش بدم رفتم و یک ساعت تو ماشین نشستم و خودمو با گوشی مشغول کردم و حدودا بعد از یک ساعت دوباره رفتم آزمایش بدم آزمایشگاه پله های زیادی داشت و منم یه نفس رفتم بالا ، خلاصه اولش حالم خوب بود رفتم بخش نمونه گیری و یه خانمه داشت آزمایش میداد و من مجبور شدم یکم سرپا وایستم همینطور که ایستاده بودم یهو سرم گیج رفت و گوش هام صداهارو مبهم میشنید و چشمام سیاهی میرفت و کم کم حالت تهوعم بیشتر و بیشتر میشد خیلی اوضاع بدی بود یکم راه رفتم و از دیوار گرفتم که نخورم زمین بعدشم رفتم کنار پنجره ای که باز بود هوا بخورم دیدم نه حالم داره بدتر میشه رفتم به خانمه گفتم که من حالم اصلا خوب نیست میشه زودتر آزمایشو بگیرید نمیدونم قیافم چجوری بود که خانمه گفت بدو بیا بشین 🫠
نشستم و شروع کرد به خون گرفتن و من حالم یکم بهتر شد بعد خانمه بهم گفت برو این اتاق پشتی یه تخت هست یکم استراحت کن حالت خوب بشه خداخیرش بده رفتم یکم استراحت کردم و حالم بهتر شد و قسمت بد ماجرا این بود که باید یک ساعت دیگه هم همینجوری ناشتا میموندم برای آزمایش سوم و فقط آب میتونستم بخورم خلاصه دیگه اومدم خونه و بازم یه ساعت بعد رفتم و آزمایشو دادم و تموم شد ... 😮‍💨
آزمایش سختی بود😣