سزارین دوقلو
سلام
خانوما تجربه ام از سزارین رو میخوام بگم با سن ۱۸ اونم دوقلو
نی نی هام یکی ۱۹۰۰ وزنش بود و قل اول ۲۳۰۰ وزنش بود
و با این وزن احتمال اینکه برن دستگاه زیاد بود ولی من با انرژی و بدون هیچ ترسی آماده شدم
تقریبا دو هفته قبل از سزارین دکترم نامه داد برا ۳۱ م شهریور و گفت صبح ساعت ۵ بیمارستان باشم
انتخاب من بیمارستان خصوصی صولت بود (به خاطر دکترم )
صبح رفتیم دنبال مادرشوهرم و مادرم با هم رفتیم بیمارستان
و کار های پذیرش رو انجام دادیم از من برای پذیرش شناسنامه خودم و کارت ملی شناسنامه و کارت ملی همسرم پرونده پزشکی(تمام سونو وآزمایش های انجام شده بارداری )رو خواستن و ۲۰ ملیون هزینه قبل از عمل گرفتن تا تصویه حساب
(۱۵ملیون دستمزد دکتر جدا که قبلا گرفته بود)
بعد من رو به بخش بستری بردن و اتاقم رو نشون دادن آزمایش خون ازم گرفتن و یک سری سوال از من پرسیدن مثله حساسیت دارویی و اینا بعد هم سرم و این چیزا رو وصل کردن و گفتن لباس هایی که قراره به دنیا اومدن بپوشن رو به من بدید همراه پوشک و پتو دور پیچ
ادامه پارت دو

تصویر
۷ پاسخ

خوشگلم دکتر کی بود؟

حخخخ جرا چهره دکتر اینجور

پارت دوم؟؟؟؟

اینا نی نی های خودته!

قدمشون مبارک ❤️❤️❤️❤️❤️

ان‌شاءالله قدمشون پر خیر و برکت باشه😍💕

ماشالله بهت خدا بهت قوت بده عزیزم

سوال های مرتبط

مامان امیر علی مامان امیر علی ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان شاهکار مامان شاهکار ۷ ماهگی
پارت بیستم_هزینه ها و تجربه های من از بیمارستان نیکان اقدسیه تهران
راجع به بخش آزمایشگاه و سونوگرافیش توو تاپیک های جدا حتما صحبت میکنم
امروز فقط راجع به روز زایمان صحبت میکنم
ما ۳دی ساعت ۸صبح بیمارستان بودیم و شرایط من از دیشبش اورژانس شده بود و نوبت اصلی من برای بستری برای ۶دی بود
با وصف حال وقتی که برای پذیرش رفتیم خیلی سریع کارا پیش رفت و قبل از پذیرش گفتن باید تریاژ زنان بری که نامه ی بستری پزشکت رو تایید کنن
بعد دوباره اومدم و کارهای بستری انجام شد که همون لحظه دکتر شهامی اومدن و دیدمشون و کلی انرژی گرفتم و بعد ،پرستار همراه منو تا بخش بستری برد واونجا تحویل ی بهیار داد و تمام کارهای من مثل تعویض لباس و …رو انجام دادن
بعد از اون روو تخت موقت بستری شدم سرم گرفتم و Nsdو اومدن سوند وصل کنن که من جیغ و داد کردم 😂
گفتم تو رو خدا بعد بی حسی وصل کنید ،با پزشکم تماس گرفتن و ایشون موافقت کرد که توو اتاق عمل وصل کنن(کارها مدام پشت هم انجام می‌شد و لحظه ایی معطل نبودم و توو هر مرحله ی همراه داشتم یا ماما یا پرستار یا بهیار و ثانیه ایی تنها نبودم)

عکس لحظه ی پذیرش روز زایمان…
مامان رادوین مامان رادوین ۱ ماهگی
سلام میخواستم تجربه خودم از زایمان سزارین رو بگم
اول اینکه اگه هزار بار هم به عقب برگردم سزارین رو انتخاب میکنم و از انتخابم پشیمون نیستم
من ۲۵ خرداد ماه تو بیمارستان #بوعلی_همدان زایمان کردم برای کار های قبل از عملم که شامل مشاوره با دکتر بیهوشی و انجام ازمایش های قبل از عمل و گرفتن تاییدیه از دکتر اورژانس و ماما بود یک روز قبل از عملم رفتم بیمارستان و انجامشون دادم
البته همون روز عمل هم میشه انجام داد ولی اگر یک روز قبل برید دست کم یک ساعتی کارتون جلو میوفته، ضمن اینکه من دلم میخواست اولین نفر عمل بشم برای همین صبح روز عملم راس ساعت ۶:۳۰ صبح رفتیم بیمارستان و کارای بستری رو انجام دادیم و اتاق vip رزرو کردیم، البته بیمارستان من قانونش این بود ک برای سزارین اول اجباری باید اتاق vip میگرفتی دیگه برای ساعت ۷:۱۰ دقیقه رفتیم طبقه بالا بخش زایمان و جلو در اونجا من از مامانم و همسرم خدافظی کردم و رفتم تو،اونجا مدارکو دادم و یه شرح حال کوچیک ازم گرفتن و لباس عمل دادن پوشیدم و گفتن برو اتاق تحت نظر دراز بکش
رفتم روی تخت دراز کشیدم و بعد از من خانومای باردار دیگه ای هم اومدن ک اون روز عمل داشتن کلا ۵ نفر بودیم ک من نفر اول شدم
اونجا بهمون یه جور جوراب بلند سفید دادن پوشیدیم اگه اشتباه نکنم جوراب انتی سلولیت بود
سوند بهمون وصل کردن که باید بگم اصلا اصلا درد نداشت قبلش من خودم خیلی میترسیدم اما واقعا متوجه نمیشید
یه سرم برامون وصل کردن و ان اس تی گرفتن و ….
مامان 🩵🩶💙محمدرضا مامان 🩵🩶💙محمدرضا ۱۶ ماهگی
خوب بالاخره منم نی نی مو به دنیا آوردم ، روز چهارشنبه دکتر وقت سزارین داده بود ، ساعت ۵/۳۰ صبح گفته بود بیمارستان باشم، شام مو ساعت ۱۰ شب برنج و چرخکرده خوردم ، صبح ساعت ۵ یه لیوان چای شیرین با عسل خوردم(توصیه دکتر) ، بعد نماز صبح رفتیم دنبال خواهر شوهرم و رفتیم بیمارستان ، تریاژ مامایی ، اونجا ضربان نی نی رو چک کردن ، کارای بستری مو انجام دادن، بعد رفتیم پذیرش و اتاقمو مشخص کردن و گفتن علی الحساب ۱۵ میلیون واریز کنید.
بعد رفتیم بالا یه ساک لوازم دادن، توش دمپایی ، مسواک ، خمیر دندان ، ژیلت ، بلوز و شلوار یکبار مصرف(برای عمل) ، یه تاپ یقه هفتی که بعدا میگم کاربردش چی بود، یه کلاه همرنگش برای محمدرضا، یه لباس آشغال برای بعد عمل ، یه حوله برای تمیز کردن محمدرضا تو اتاق عمل، و یه ظرف غذا برای محمدرضا(یه لیوان کوچولو بود برای دوشیدن شیر) دادن ، بعد اون تاپ رو پوشیدم و از روش لباسهای یکبار مصرف رو پوشیدم، ساعت ۷ صبح مامانم و خواهرم هم اومدن بیمارستان ، تو اتاق یه ان اس تی هم گرفتن. بعد پرستار اومد فشارمو چک کرد ، آنژیوکت وصل کرد ، اینم بگم که کلا بار اولم بود بیمارستان بستری میشدم و حتی سرم هم برا دفعه اول بود که میزدم😁
مامان رایلین 🩷 مامان رایلین 🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من از اولین لحظه ای که فهمیدم باردارم تصمیم شخصی خودم زایمان سزارین بود همون اول به هم به دکتر گفتم ولی بچه من تا هفته۳۴بارداری بریچ بود سر این موضوع هم من خیلی اذیت شدم ولی هفته۳۵سفالیک شد یعنی هزینه های زایمان من تقریبا ده برابر شد
خود خانم دکتر خانم دکتر زهرا سادات رباطی بود از اولین روزهای های که فهمیدم باردارم چند تا دکتر رفتم من چون ترس خیلی زیادی هم از بارداری هم از زایمان داشتم داشتن یک دکتر که آروم و مهربونم باشه برام الزامی بود
خلاصه مراحل بارداری و سختیاش بخوام بگذرم خانم دکتر دو هفته به زایمان من نامه سزارین بهم داد گفت هر زمان درد داشتی برو بیمارستان بستری شو خودشون بهم زنگ میزنن من سریع خودمو می‌رسونم منم روز های آخر درد زایمان طبیعی داشتم و انقباض هام خیلی زیاد شده بود برای همون استرس زایمان داشتم همش و من قرص برای انقباض مصرف میکردم که خوردم هوین قرص باعث تپش قلب شدید برام میشد و تپش قلب شدید هم تنگی نفس میآورد برام 🥲 خلاصه گذشت و من بلاخره رسیدم به روز اول اردیبهشت ۱ اردیبهشت با همسر رفتیم بیمارستان قمر توی شهرستان نیشابور
یک بیمارستان خصوصی هست اونجا پذیرش شدم برای فردا۲/۲که تاریخ زایمانم بود اگه میخوایید برای پذیرش برید حتما ۸صبح برید من ساعت۱۱رفتم خیلی شلوغ بود و با وضعیت شلوغی و روز های آخر بارداری خیلی برام سخت بود یعنی تا تمام شد کارمون ساعت۴بعد ظهر بود به ترتیب اول از مون آن اس تی گرفتن بعد رفتیم پذیرش از شناسنامه و کارت ملی خودم و همسرم
کپی لازم بود و تمام آزمایش و سونو گرافی های که توی بارداری گرفته بودم
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۵ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....
مامان دخترای گلم مامان دخترای گلم ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین بیمارستان آرمان
دوقلوهای من ۲۵ شهریور با ۳۷ هفته سن و وزن ۲۲۰۰ و ۲۴۰۰ تو بیمارستان آرمان به دنیا اومدن.
تجربه من از آرمان مجموعا عالی بود. هم بیمارستان تمیز و مرتب، هم پرسنل و پرستاری عالی، هم اتاق عمل عالی.
همه چیز طبق برنامه ریزی قبلی انجام شد، بدون معطلی و با دقت بالا. زمان عمل من ساعت ۲.۵ عصر بود، ساعت ۱۲.۵ رسیدم بیمارستان و بلافاصله پذیرش شدم، آزمایشها انجام شد، آنژیو کت وصل شد ولی سوند رو خواستم بعد از اسپانال وصل کنن که همینکارم کردن. تو اتاق عمل یک معطلی کوچیک بخاطر حضور دکتر بیهوشی سر یک عمل دیگه داشتن ولی اینقدر برخوردها و فضای اتاق عمل خوب بود من اصلا احساس اضطراب نکردم.
درد تزریق اسپانال بنظرم بیشتر از چیزی بود که فکر میکردم ولی قابل تحمله. اون چیزی که منو تو سزارین خیلی اذیت کرد لرز بعد از عمل بود‌، با اینکه بخاری هم زیر پتو گذاشتن بودن برام تمام وجودم میلرزید.
بیمارستان لباس به خودم و بچه ها و پتوی بچه ها و پوشک و زیرانداز و اینا داده بود.
بعد از عمل و اومدن توی بخش هم که پرستاری سنگ تموم گذاشتن. یعنی حتی اگر همراه نداشتم اصلا احساس ناتوانی نمیکردم چون همه اش حواسشون بود بهم.
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۴...

خب اول بگم که من قرار بود یک شهریور پسرم دنیا بیاد دکترم نامه رو برای اونروز داده بود ولی ۲۹ مرداد فشارم رفت بالا و احساس کردم چشمام و دستم داره ورم می‌کنه برای همین به دکترم زنگ زدم و گفت حتما فرداش صبح زود برم بیمارستان برای بستری... این شد که ۳۰ مرداد پسرم دنیا اومد... ما ساعت ۵ صبح رفتیم بیمارستان پرونده باز کردیم از بلوک زایمان یه پرستار خوش اخلاق اومد دنبالم و رفتیم لباس بهم داد که جالب بود از قسمت سینه دو تیکه بود و کش خورده بود تا بعد عمل بلافاصله بچه با مادر ارتباط پوستی بگیره جوراب آمبولی رو برام پوشندن و یه ان اس تی و فشار ازم گرفتن که همه چی عادی بود آنژیو کتم رو هم وصل کردن با آتلیه ای که هماهنگ کرده بودم اومد و بیرون با همسرم حرف زده بود فیلم گرفته بود اومد داخل از منم گرفت ...ساعت نزدیک ۹ صبح بود که از اتاق عمل اومدن دنبالم رفتیم آمپول بی حسی رو از کمر زدنی یکم اذیت شدم ولی قابل تحمل بود چون بدنم خود به خود تکون میخورد ولی باید تکون نمی‌خوردم... بی حس که شدم سوند رو وصل کردن که نفهمیدم دردش رو بعد از ده دقیقه صدای نینیم اومد و واقعا حس قشنگی بود دکتر بچمو نشون داد بعد بالاسرم بردن شستنش تمیزش کردن تا منو بخیه کنن کارم تموم شد بردنم ریکاوری که پسرمم باهام آوردن اونجا یه پرستار پیشم بود همش پسرمو میزاشت روی سینم تا شیر بخوره فقط نمی‌دونم چرا دستی که آنژیوکت داشت تب میکرد و یه جوری میشد اذیت میکرد بعد که بخش رفتم درست شد همونجا گفتم برام پمپ درد بزنن حسم داشت برمیگشت یه درد خیلی کمی رو حس میکردم که برام پمپ رو زدن بردنم به سمت بخش با پسرم....ادامه..