۶ پاسخ

منم گاهی عصبانی میشم میگم اون نخواسته که بیاد به دنیا ما اوردیمش اون نمیدونه که شب چیه روز چیه ازش توقع دارم بخوابه اما باهزارتالالایی نمیخوابه

بیا حال روز منو نگاه کن دوتاشیر به شیر دارم ماشاالله خداروشکر بزرگ شدن ولی خیلی دعوا میکنن پسرم که وای وای همه چیزو بانق نق وگریه میخاد یه لحظه هم آروم نمیشینه خودمون مستجریم طبقه بالا پسرم هی میدوه وقدمم یواش برنمیداره فقط کلمه ی منو شوهرم این روزا شده ندوووو نپر دیگه اینقد عذیتم میکنن که میزنمشون خیلی عصابم خراب میشه

ویشگول چیه دقیق😃 نه من کلا سر بچه ها عصبانی نمیشم. چرا آخه؟ برا یه خواب بخوام بزنمش یا داد و فریاد کنم

بجاش باهاش بازی‌کن‌ببرش پارک باهاش وقت بگذرون‌خستش کن بخابه وای خدا توروخدا نزنین بچه هارو تنم میلرزه من‌خودمم‌میزنم ولی از خاستن‌ن از حرص میزنم یدونه درکونش ولی اینطوری زدن وای قلبم درداومد

من شوهرم ماموریته،،،تنهام پسرمم خیلی شیطونه گاهی از بس کم میارم سرش داد میزنم گریه ش که میگیره منم میشینیم کلی گریه میکنم،خیلی فشار رومه

بله منک خیلی خب میزنمش در حد مرگ با شارژ ر با سیلی بعدش میشنم گریه میکنم یک غم ک نداریم هراز غم داریم تو دلم آتیش ن از شوهر ک تا ۲ شب بیرونه ن از بابای ک هروز از خواب پا میشم زنگ‌میزنن ک مامانتو زده کلا رد دادم دارم دیونه میشم کمکم کنین چیکار کنم از غم دوری مامانم ک نمیتونم ببینمش ن میتونم حرف میزنم باهاش دق میکنم 😭😭💔💔

سوال های مرتبط