امپول فشار تو سرم وصل کردن بهم از ساعت پنج دردام شروع شده

۱۳ پاسخ

راحت شدی خواهر؟؟🥺🥺

انشالله به خوبی زایمان کنی و زود بغلش کنی

عزیزم میشه بگی چطوریه دردت با امپول فشار
منم قرار بستری شم

خدا کمکت کنه خواهر بسلامتی زایمان کنی عزیزم انشاالله تا ۹بدنیا میاد گل دخترت

انشالله تا۳ساعت دیگه دستت میاد بغلش میکنی بو میکنی همه دردات ازبین میره لذت میبری

انشالله صحیح و سالم زایمان کنی راحت باشه

چقد خوب بهت اجازه دادن گوشی ببری

ایشاالله زود زایمان کنی

خدا کمکت کنه منم امروز باید برم برات صلوات میفرستم

الان درد داری و اومدی اینجا؟ چه دل بزرگی داری😂

من از ساعت ۱۲شب دردام زیاد شد ۳ونیم بچم بدنیا اومد

خداکمکت کنه بسلامتی زایمان کنی و بغل بگیری عزیزم

امپول درد خیلی اذیت داره؟مبگن خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان جواد و جانا مامان جواد و جانا هفته بیست‌وششم بارداری
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان شاهان مامان شاهان ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان گل دخترام❤️ مامان گل دخترام❤️ ۵ ماهگی
من هیچ دردی نداشتم تا صبح سه شنبه که دکترم بهم ختم بارداری داده بود39هفته و 4روز
من بچه اولمم با آمپول فشار زایمان کردم
همون صب ترشح خونی دیدم برای ساعت هفت باید می‌رفتیم بیمارستان برا بستری شدن
دیگه رفتیم معاینه کردن دو سانت بودم تقریبا با دردای خیلی ریز و نا منظم
آمپول فشار رو شروع کردن و دکترمم اومد
یه ساعت بعد با دردای تا مرتب و خیلی ریز شدم چهار و نیم سانت دکترم تعجب کرد گفت خیلی خوبه همینطوری پیش بری بزودی زایمان می‌کنی
منم خوشحال و خندان دیگه دردام شروع شدن کم و بیش هی میومدن معاینه میکردن میگفتن همون4سانتی
پنج ساعت رو چهار پنج سانت موندم😢ینی پوستم کندن شد خداوکیلی
سه تا سرم فشار خوردم بازم دردام مرتب نمی‌شدم یه عالمه آمپول زایمان و آمپول هیوسین و ....زدن دکترم متعجب بودمیگفت چطوری دردت نمیگیره درست حسابی
هشت سانت بودم دردام پر زور نبود
دکترم می‌گفت زور بزن میگفتم اصلا ااونقدری نقباض و فشار بهم نمیاد که بخوام زور بزنم
درد داشتم ولی زور نداشتم
ینی مردم بخدا
بچه دوم بود تازه
خلاصه ساعت ده صبح آمپول فشار زدن بهم سه تا سرم فشار گرفتم یه عالمه آمپول و....ساعت 6عصر زایمان کردم‌‌....بخیه هم خوردن ولی نمی‌دونم چندتا
انشالله هرکسی که میخواد زایمان کنه بسلامتی زایمان کنه و فارغ بشه