۵ پاسخ

افرین عزیزم چه شجاع من خجالت کشیدم انقدر میترسم 🥲🥲🥲🥺احسنت بهت

گلم مگه خودت چند کیلویی که گفتن نمیتونی طبیعی زایمان کنی؟ آخه منم وزنم بالاس

هرچی سن پایین تر باشه بهتره ک
مگ چن کیلو بود ماشاءالله

آره بگو عزیزم

اره بده

سوال های مرتبط

مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۸ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان فراز مامان فراز ۱ ماهگی
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان علی مامان علی ۳ ماهگی
سلام خانما امدم تجربمو از زایمان طبیعی بگم
39هفته بودم که رفتم پیش دکترم گفت دهانه رحمت 2سانت بازه یه هفته دیگه وقت داری ولی زود تر زایمان میکنی چون بدنت خیلی امادست منم امدم خونه تا میتونستم وزش وپله نوردی میکردم و رابطه داشتم 39هفته و5روز بودم که صبح ک از خواب بلند شدم یه حس فشار و درد پایین شکمم حس میکردم با خودم فکر میکرم نفخ دارم ولی دیدم 10دقیقه ای یبار میگیره ول میکنه فشار میومد بهم به پایین بهدرخواست شوهرم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 2/5سانتی نوار قلب گرفتن و اینا بهم گفت باید ورزش کنی تا پیشرفت کنه وگرنه بستریت نمیکنیم بهم ورزش داد ساعت 1ظهر بود شروع به ورزش کردن کردم تو همین حین بگم که چقدر عرق میکردم تا ساعت 2ورزش کردم ساعت2شیفت بعدی که امدن معاینه کرد به همکارش گفت بچه خیلی امده پایین 3سانتی چرا بستریش نکردین. ماما گفت دکتر گفت تا 6سانت نشد بستریش نکنین گفت الان خودم کیسه ابشو میزنم و کیسه ابمو زدن و دردام دیگه غیر قابل تحمل بودن 2/30بود که بستریم کردن و دردای من خیلی دیگه نفس گیر بودن ساعت 4بود معاینه کرد گفت 5سانتی و من ورزش میکردم روی توپ ساعت 4/30دوباره معاینه کرد گفت 6سانتی اگه همینطوری ورزش کنی تا یک ساعت دیگه زایمان میکنی ساعت 5/15بود که دوباره معاینه کردن گفت 8سانت
ادامه پارت بعدی
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱ :
خب دختر منم بالاخره ۴۰ هفته و ۴ روز به دنیا اومد 😍
چون خودم شکم اول بودم و خیلی استرس داشتم و نمی‌دونستم چی در انتظارمه و همش دنبال تجربه بقیه بودم برای خانمهای مثل خودم مینویسم ☺️
خداروشکر بارداری تقریباً نرمالی داشتم و تحت نظر دکتر بودم ولی چند هفته قبل زایمان دکترم گفت نمیاد بیمارستانی که میخواستم زایمان کنم احتمالا به خاطر شرایط ج ن گ و فقط می‌رفت بیمارستانهای خصوصی و مجبور شدم دکترمو عوض کنم و ماما خصوصی هم هماهنگ کردم
دکتر جدید ۳۹ هفته گفت دهانه رحم کاملا بستس ورزش کنم و گل مغربی بذارم
خلاصه منم ورزش کردم کم و بیش و بعضی شبا هم گل مغربی گذاشتم ولی مرتب نه
دیگه ۴۰ هفته شد بعضی وقتا درد نامنظم داشتم
ماما گفت وقت میگذره بیا بستری شو
۴۰ هفته رفتم و معاینه کردن گفتن باز نشدم
با دکترم تماس گرفتن ولی چون وزنم بالا بود و دهانه رحم باز نشده بود و احتمال سزارین زیاد بود گفت ریسک داره و نمیاد و باید برم یه بیمارستان آموزشی
با چند تا دکتر دیگه هم تماس گرفتن اونا هم قبول نکردن
البته ماما های بیمارستان گفتن که اینا بهانه کردن وزن بالا رو چون قدم بلنده مشکلی پیش نمیاد و اگه زیرمیزی بدی قبول میکنن😑
خلاصه آخر سر یه دکتر قبول کرد ولی گفت تا ۴۱ هفته باید صبر کنی ولی مراقب حرکاتش باشی و هر ۴۸ ساعت nst بدی
دیگه منم اون روز دست از پا دراز تر برگشتم خونه و یکی دو روز سعی کردم مرتب ورزش کنم و گل مغربی گذاشتم ۲ روز بعد هم که رفتم nst بدم معاینه کردن گفتن یک سانت شدی
منم روحیه گرفتم و دوباره ورزش کردم و شب قبل زایمان کل خونه رو جارو برقی و دستی کشیدم و قبل خواب هم دو تا گل مغربی ...
ادامه رو پارت بعدی مینویسم
مامان رقیه مامان رقیه ۳ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی