۵ پاسخ

دردای اولت مث درد پریودی بود؟
من چندشبه مث دردای پریودی دارم ولی استراحت میکنم اروم میشه.

برو پارت بعدی ک منتظریم همگی😂😂

اینارو خوندم و.ا.ژ.نم درد گرفت😑😂😂

مامات کی بود

خب؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت دوم:
خیلی شوکه شدم و یجورایی استرس گرفتم چون نمیخواستم انقدر زود زایمان کنم وزن بچه م پایین بود میخواستم بیشتر باشه
خلاصه بعد اون معاینه رفتم خونه بابام یه هفته استراحت کردم که یکم بیشتر تو شکمم بمونه وزن بگیره، ولی خب من از همون هفته شیاف گل مغربی رو استفاده میکردم ... هفته ی بعدش رفتم دوباره معاینه ک ماما گفتش کاش استراحت نمیکردی معاینه سری قبلی بهتر از الان بود !! یجورایی انگار دهانه رحمم اون نرمی رو نداشت ولی خب هنوز سر بچه پایین بود؛ معاینه تحریکی انجام داد و من از بعد معاینه ک رفتم کلاس ورزش درد پریودی داشتم تا وقتی برگردم خونه همچنان درد داشتم و یه سره بود
به ماما زنگ زدم گفتش دوش آب گرم بگیر اگه دردات قطع شدن که کاذبن اگه نه بذار منظم ک شد هر ۵ دقیقه شد برو بیمارستان
که من بعد دوش آب گرم دردم قطع شد ولی تا شب هی انقباض نامنظم داشتم مثلا یه فاصله ی ساعتی یه فاصله نیم ساعتی ی فاصله ده دقیقه ای دوباره میشد فاصله دوساعتی یا یه ساعتی ...
تاپیک بعدی
مامان پناه🩷🫀 مامان پناه🩷🫀 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

تو راه بیمارستان به خونه دردام هی داشت شدید میشد خودم نمیخواستم قبول کنم میخواستم فردا نرم بستری
رفتم رسیدم خونه دیدم هی داره فاصله دردا کم‌میشع ولی خب زیاد شدید نیست به مامانم زنگ زدم گفتم کلی دعوام کرد چرا نشستی پاشو حاضرشو بیا بریم بیمارستان
دیگه مامانم اومد ساک منو بچرو برداشت من اصلا دلم نمیخواست برم
دیگه به زور شوهرم و مامانم پاشدم حاضر شدم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن نه تا فردا نمیاد برو خونه فردا بیا باز برگشتیم خونه تا خود صبح هی داشتم فکر میکردم گریم‌ میومد خیلی میترسیدم صبح پاشدم آماده شدم مامانم اومد رفتیم ساعت ۹ نیم بود رفتیم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برگ بستری گرفت کارهارو کرد ساعت ۱۱ شده بود بستری شدم قرص زیر زبونی دادن‌ دردام هی شدید شد فاصله دردا به ۴ دیقه رسیده بود دردا در حد ۳۰ ثانیه میگرفتن قابل تحمل بودن هی ورزش میکردم بشین پاشو میرفتم آب داغ مامانم میگرفت شکمم ماساژ میداد هییییچ‌ تغییری نکرده بود خشک خشک درد بود و فاصلشون کم نمیشد دیگه ساعت ۳ داشتم میمردم بین دردا هی خوابم می‌گرفت ساعت ۳ دکتر اومد معاینه کرد گفت همون ۳ سانتی یه چیزی وارد کرد کیسه آبم رو پاره کرد کلییی آب داغ همراه خون روشن صورتی اومد دکتر رفت هی میومدن معاینه میکردن
مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۶ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان کیارش مامان کیارش ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت ۱
۲۸ اردیبهشت دم دمای سحر احساس کردم وقتی پهلو به پهلو میشم ترشح دارم چند دفعه امتحان کردم دیدم بازم همون حسه ولی چون خوابم میومد نرفتم دسشویی😂صبر کردم تا صبح البته من روزای اخرو رفته بودم خونه مامانم نمیخواستم به اونا استرس بدم گفتم تا صبح وایسم بعد بببینم چیشده خلاصه صبح ساعت ۶ پاشدم رفتم دسشویی دیدم واقعا ترشح بوده و توش رگه های خونی دیدم به مامانم گفتم مامانمم گفت بریم بیمارستان یه تست بده خدایی نکرده چیزی نباشه راهی بیمارستان شدیم توی راه بیمارستان متوجه درد شدم دردایی که هر ۱۰ دقیقه تکرار میشد ولی قابل تحمل بود رسیدیم بیمارستان و رفتم بخش زایشگاه اولین کار ماما منو معاینه کرد گف دهانه رحمت بستس ولی نرمه و نشتی کیسه اب داری تست ان اس تی که گرفت گفت انقباض داری ولی با فاصله زیاد برو خونه ورزش و پیاده روی وخلاصه هر کاری که فک میکنی به باز شدن دهانه رحمت میکنه انجام بده فاصله بین دردات کم که شد بیا اینجا از الان خسته میشی😇
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۲ ماهگی
مامان دلانا مامان دلانا ۲ ماهگی
سلام.میخوام تجربه زایمانمو باهاتون به اشتراک بذارم.پارت ۱:
من روز ۴۰ هفتگی با دل درد از خواب بیدار شدم.خونه ی مامانم بودم.رفتم سرویس لکه بینی داشتم از اونجایی که شب قبلش معاینه شده بودم گفتم به خاطر معاینس.دیگه صبحونه خوردم دیدم بهترم رفتم بانک کارامو انجام دادمو و بعدش رفتم مطب دکترم.معاینم کرد گفت یک سانتی وقتش نیست الان اگه این هفته زایمان نکردی با آمپول فشار بستریت میکنم.منم رفتم سمت خونه مامانم ساعت ۲ ظهر بود انگار نیم ساعتی یکبار با تبر به کمرم میزدن در حد ۱۰ ثانیه بعد دردش ول میکرد.ساعت ۴ زنگ زدم شوهرم اومد دنبالم رفتیم سمت خونه.زنگ زدم ماما همراهم گفت موقع دردات نفس عمیق بکش دردات شد ۵ دقیقه ای یکبار برو بیمارستان.گفتم چند روز دیگه زایمان میکنم؟گفت تاشب😳.تو دردا شوهرم میگفت حرصتو رو من خالی کن😄😄منم گردنشو دستاشو فشار میدادمو به سینش مشت میزدم.دیگه ساعت ۶ دردام کم فاصله شد و رفتیم سمت بیمارستان.معاینم کرد گفت ۳ سانتی و ساعت ۷ بستری شدم.