تجربه زایمان طبیعی
#پارت ۱
۲۸ اردیبهشت دم دمای سحر احساس کردم وقتی پهلو به پهلو میشم ترشح دارم چند دفعه امتحان کردم دیدم بازم همون حسه ولی چون خوابم میومد نرفتم دسشویی😂صبر کردم تا صبح البته من روزای اخرو رفته بودم خونه مامانم نمیخواستم به اونا استرس بدم گفتم تا صبح وایسم بعد بببینم چیشده خلاصه صبح ساعت ۶ پاشدم رفتم دسشویی دیدم واقعا ترشح بوده و توش رگه های خونی دیدم به مامانم گفتم مامانمم گفت بریم بیمارستان یه تست بده خدایی نکرده چیزی نباشه راهی بیمارستان شدیم توی راه بیمارستان متوجه درد شدم دردایی که هر ۱۰ دقیقه تکرار میشد ولی قابل تحمل بود رسیدیم بیمارستان و رفتم بخش زایشگاه اولین کار ماما منو معاینه کرد گف دهانه رحمت بستس ولی نرمه و نشتی کیسه اب داری تست ان اس تی که گرفت گفت انقباض داری ولی با فاصله زیاد برو خونه ورزش و پیاده روی وخلاصه هر کاری که فک میکنی به باز شدن دهانه رحمت میکنه انجام بده فاصله بین دردات کم که شد بیا اینجا از الان خسته میشی😇

۱ پاسخ

خب.

سوال های مرتبط

مامان دخترمون🇮🇷 🩷 مامان دخترمون🇮🇷 🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت اول تجربه زایمان 💢
من هفته های اخیر دیگه حسابی از بارداری خسته شده بودم و واقعا سنگین شده بودم و دیگه طاقتم تموم شده بود
تصمیم گرفتم ورزش هامو محکم تر و بیشتر انجام بدم
دو روز رفتم پیاده رویی ۱ ساعته ، روز سوم رفتم بالای پشت بوم و راه رفتم ، پیاده رویی تند
وقتی اومدم خونه یه ترشح موکوسیه بیرنگ دفع کردم
صبحش هم یه ترشح بزرگ تر قهوه ای دفع کردم ، و چون میخواستم برم خونه مامانم وسایل خودم که واسه بیمارستان جمع کردم ..
خلاصه رفتم خونه مامانم انقباض داشتم ولی منظم نبود ، از ساعت ۲ رفتم پیاده روی از ۲۰ دقیقه رسید به ۷۸ دقیقه ، و دردا بیشتر میشد و طولانی تر
ساعت ۵بود که دیگه قشنگ دردا ۵ دقیقه ای شد و با خواهرم رفتم بیمارستان
معاینه کرد و گفت دهانه رحمت بستست
ان اس تی گرفت و گفت انقباضات خوبه بیا دوباره معاینت کنم
منم از معاینه بدم میومد و میترسیدم ولی رفتم
یه معاینه کرد وجشتناک خیلی خیلی درد داشت ، جوری که بعدش به گریه افتادم و محکم میزدم رو تخت و التماس میکردم که دستشو در بیاره
ولی محل نمی داد
گفت شدی ۲ سانت ، برو نامه بستری بیار
مامان مهرو🥰 مامان مهرو🥰 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🟣
پارت اول

مامانا قبل شروع تجربم بهتون بگم که من از هفته ۳۴ ورزش ها و پیاده روی رو شروع کردم و از هفته ۳۵ هر روز خاکشیر و اناناس و خرما میخوردم چون میگفتن دهانه رحم رو نرم میکنه.

در تاریخ ۹مهر من با دل درد و انقباض رفتم بیمارستان و معاینه شدم گفتن ۲ فینگر بازی و ولی سر بچه خیلی بالاست هنوز . با دکترم صحبت کردن گفتن نیازی به بستری نیست و زوده. اما ماما بیمارستان (مهر مشهد) گفت که از فردا صبح که میشد ۵شنبه ۱۰ مه یکی شیاف مغربی صبح بذار یکی شب.
منم اومدم خونه و از فردا که شیاف گذاشتم دیدم ترشح های خیلی زیاد خونی دارم که زنگ زدم زایشگاه گفت بخاطره شیافه.
دیگه ۵شنبه ام گذشت و شبشم شیاف گذاشتم ک احساس کمر درد کردم . به هر زوری بود خابیدم و صبح شنبه ۱۱مهر یکی دیگ شیاف گذاشتم و شروع کردم به چهاردست و پا رفتن تو خونه به توصیه همون ماما بیمارستان. دیگ گذشت و شد ساعت ۶ عصر من احساس کردم علاوه بر انقباض(سفتی شکم) دل درد و کمر درد دارم.
به همسرم گفتم بری nst بدیم من خیالم راحت بشه…
ادامه پارت بعدر
مامان لوبیا مامان لوبیا ۵ ماهگی
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۵ ماهگی
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۳ ماهگی
پارت ۲

خلاصه من تا نصف شب دیدم هیچ خبری نیست و خوابیدم صبح ساعت ۱۰ صبح با انقباض های منظم ( هر شش دقیقه انقباض و درد کم) بیدار شدم
تایم گرفتم یه مدت دیدم کاملا منظمه و و دردش جوری بود که نمیذاشت بخوابم ولی میتونستم کارامو انجام بدم و بچرخم و ورزش کنم
گفتم دیگه حتما تا شب به دنیا میاد دوش گرفتم شیو کردم و ورزش میکردم و کارای خونه هم کم و بیش انجام میدادم
تا عصر دردام زیاد تر شد
هی منظم میشد هی نامنظم
دیگه شب ساعتای ۹ دردام خیلی خیلی زیاد بود ولی بازم تایمش کمتر نشده بود
یه موقع هر ده دقیقه میگرفت
باز میومد هر ۶ دقیقه میگرفت
منم میخواستم هر ۴ دقیقه که شد برم بیمارستان
دردا شدید بود اما هرچی منتظر بودم هر ۴ دقیقه نمیشد
منم از شدت بیخوابی داشتم میمردم دمنوش خورده بودم ورزش کرده بودم توی دردا کلی پیاده روی کرده بودم حمام اب داغ و همه ی این کارا
به مامانم و همسرم گفتم شما بخوابین من اگر دردام زیاد شد بیدارتون میکنم بریم بیمارستان ( درد هام شدید بود لکه بینی داشتم همچنان و کمی ترشح موکوسی)
تا خود صبح از درد زمینو گاز میزدم
گریه میکردم رو توپ ورزش میکردم اما فاصله درد هام کم نمیشد همون ۶ دقیقه مونده بود
صبح ساعت ۷ بود مامانم بیدارشد گفت بیشتر از این صبر نمیکنیم و بریم بیمارستان
مامان maral مامان maral ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۱
خب من ۱۴۰۴/۹/۱۶ شبش رفتم مطب دکترم و معاینه ام کرد و گفت که دهانه رحمم ۲ سانت باز شده بود و گفت احتمالا فردا بچه به دنیا بیاد اونروز من ۳۹ هفته و ۲ روز بودم
صبح که از خواب بیدار شدم یکم ترشحات خونی رنگ داشتم که نشانه درد زایمان بود و کمرم یکم درد میکرد
صبح اش ورزش کردم یکم و یه دوش گرفتم و رفتم پیاده روی کردم ۲ ساعت و دیدم کمر دردم خیلی شدید شد اومدم خونه و باز یکم ورزش کردم به مامانم زنگ زدم و مامان گفت بریم بیمارستان ببینیم شرایطی چه طوریه وقتی رفتم بیمارستان یه ماما ماینه ام کرد و گفت دهانه رحمم ۳ سانت بازه و از بچه nst گرفت که نوار اولی چون چیزی نخورده بودم بچه تکون نکرد و باز یه کیک و آبمیوه خوردم تا بچه تکون کرد همچنان کمردرد داشتم ولی انقباض خاصی نداشتم
تا اینکه بهم گفتن هنوز زوده و برین خونه و زمانی که انقباض هات ۴الی ۵ دقیقه شد بیاین
خلاصه اون روز شوهرم هم رفته بود سر کار و موقعی که میخواستم برم بیمارستان بهش زنگ زدم که بیاد و
مامان سانی کوچولو مامان سانی کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد