تجربه زایمان طبیعی 🟣
پارت اول

مامانا قبل شروع تجربم بهتون بگم که من از هفته ۳۴ ورزش ها و پیاده روی رو شروع کردم و از هفته ۳۵ هر روز خاکشیر و اناناس و خرما میخوردم چون میگفتن دهانه رحم رو نرم میکنه.

در تاریخ ۹مهر من با دل درد و انقباض رفتم بیمارستان و معاینه شدم گفتن ۲ فینگر بازی و ولی سر بچه خیلی بالاست هنوز . با دکترم صحبت کردن گفتن نیازی به بستری نیست و زوده. اما ماما بیمارستان (مهر مشهد) گفت که از فردا صبح که میشد ۵شنبه ۱۰ مه یکی شیاف مغربی صبح بذار یکی شب.
منم اومدم خونه و از فردا که شیاف گذاشتم دیدم ترشح های خیلی زیاد خونی دارم که زنگ زدم زایشگاه گفت بخاطره شیافه.
دیگه ۵شنبه ام گذشت و شبشم شیاف گذاشتم ک احساس کمر درد کردم . به هر زوری بود خابیدم و صبح شنبه ۱۱مهر یکی دیگ شیاف گذاشتم و شروع کردم به چهاردست و پا رفتن تو خونه به توصیه همون ماما بیمارستان. دیگ گذشت و شد ساعت ۶ عصر من احساس کردم علاوه بر انقباض(سفتی شکم) دل درد و کمر درد دارم.
به همسرم گفتم بری nst بدیم من خیالم راحت بشه…
ادامه پارت بعدر

۵ پاسخ

پارت بعدی لطفا 😁

ببخشید عزیزم میشه بگی غیر از،پیاده روی چه ورزشایی میکردی

عزیزم خاکشیر چقد میخوردی روزانه

کمپوت آناناس یا خود آناناس؟
چقدر از هرکدوم مثلا مصرف میکردین روزانه؟

سلام عزیزم، شما بیمارستان مهر زایمان کردین دکترتون کی بود؟ واسه زایمان طبیعی هزینه گرفت؟

سوال های مرتبط

مامان 💙گوگولی💙 مامان 💙گوگولی💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت اول
خوشگلاومدم با تجربه زایمان من روز ۳۱ تیر بدون هیچ دردی رفتم زایشگاه بیمارستان امام حسین و گفتم ب طبق سونو ان تی باید ۳۰ زایمان میکردم و نکردم و معاینه شدم و گفتن دهانه رحمم بسته زنگ زدن دکتر وخلاصه بر طبق دستور دکتر ساعت ۸ شب من نامه بستری گرفتم‌و گفتن قرص زیر زبانی میدن تا صبح دهانه رحمم باز بشه و درد هام شروع بشه من بستری شدم و اومدن دستگاه نوار قلب رو مرتب تا صبح ازم گرفتن و ساعت ۱۰ و ساعت ۲ صبح و ۶ صبح بهم قرص زیر زبانی دادن تا ساعت ۴ صبح من هیچ دردی حادی نداشتم و دردام مثل درد پریودی میگرفت و ول میگرد از ماما پرسیدم گفت شروع درد ها بستگی به بدن داره یکی با یک قرص شروع میشه یکی با ۳تا و یکی ام با ۶ تا قرص خلاصه من تا ۴ صبح بی درد بودم از ساعت ۴ درهام شدید شد و انقباض هام شروع شد به حدی که ساعت ۸ صبح از درد مثل مار به خودم میپیچیدم اما چرا سزارین شدم چون دردها و انقباضات شروع سون اما دهانه رحم نرم شده بود اما باز نمیشد از شب ک بستری شدم چند بار دکتر و ماما معاینه کردن و معاینه های تحریکی دوبار انجام دادن که من تا ۴ صبح ۳ بار خونریزی کردم ب حدی که اومدم
مامان ابرک ☁️ مامان ابرک ☁️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
بعد از ده روز که دوباره رفتم چکاپ پیش دکتر
روز چهارشنبه بود و دکترم گفت عه هنوز که زایمان نکردی و رفتیم برای معاینه گفت هنوز یک سانتی ولی یک سانتت خوبه و به زودی زایمان میکنی معاینه تحریکی انجام داد و بعدش افتادم به لکه بینی و کمر درد و دل درد
تا دو روز همین روند ادامه داشت و بعدش خوب شدم
دیگه کم کم به خودم گفتم بیخیال که سرویس چوبش هنوز آماده نشده تو باید زایمان راحت‌تری داشته باشی و اذیت نشی و شروع کردم از روز جمعه پیاده روی کردن و شیاف گذاشتن
از قبل هم پیاده روی میکردم ولی از جمعه بیشتر شاید حدود ۲ ساعت و اینا
تا اینکه روز یکشنبه از درد پریودی از خواب پا شدم و فهمیدم انقباض دارم
کلا اوایلش خیلی درد نداری و قابل تحمله و هر یکی یا دوساعت درد میگیره و ول میکنه
منم از اونجایی ماما گفته بود زود نرو بیمارستان اذیت میشی تصمیم گرفتم دیر برم و دردارو خونه بکشم
شروع کردم به جمع کردن و تمیز کاری خونه تا ساعت ۱۲ ظهر که دیدم انقباضام بیشتر و نزدیک تر شد و کمر دردم بهش اضافه شد دیگه رفتم دوش گرفتم و زنگ زدم به شوهرم گفتم درد دارم و گفت پاشو بریم بیمارستان من گفتم نه هنوز زوده و دوباره زنگ زدم به ماما و گفتم دردام شروع شده و گفت اگه دردات به این حد رسید که تو هر ده دقیقه ۳ بار دردت گرفت برو بیمارستان منم تایم گرفتم دیدم هنوز خیلی مونده
خلاصه زنگ زدم عصر خانوادم بیان تا ساک بچه رو ببندیم و کمکم کنن کارای خونه رو بکنیم و انقباضای من عصر هی بیشتر و بیشتر می‌شد طوریکه از درد دولا شده بودم و هی میرفتم زیر دوش آب گرم و حرکت انجام می‌دادم تا اینکه ساعت ۸ و نیم شب رفتیم بیمارستان
مامان 😇مهناکوچولو😇 مامان 😇مهناکوچولو😇 ۳ ماهگی
پارت دوم

منم شروع کردم تمیز کاری خونه تکونی میکزدم
انقدر تحرک داشتم که از دوشنبه دردام شروع شد دل درد شدید کمر درد وحشتناک گفتم لابدکار خیلی کردم از اونه
هرجور بود تحمل کزدم تا صبح که میخواستم برم بیمارستان صبح سه شنبه ساک خودمو نی نی رو برداشتم به همراه مادرشوهر و شوهرم راهی شدیم
دردام باز شروع شد منم با نفس های منظم کنترلش میکردم
وقتی رسیدم بیمارستان گفتم نامهه دارم ولی ازدیشب درد دارم شدیده معاینه که کرد برگشت گفت خانم چجوری انقدرارومی 🤔
گفتم چطور؟؟ گفت دهانه رحم ۳سانت ونیم بازه بچه سرش داره میاد تو لگن باید سریع بستری بشی
دیگه منو میگی استرس عجیبی افتاد تو جونم هم میترسیدم هم خوشحال بودم هم هیجان داشتم
خلاصه خانومه شماره یک ماما همراه داد گفت زنگ بزن بیاد بهت ورزش اینا بده تو زایمان گمگت کنه
گفت چون نزدیک ۴سانتی تاققبل ظهر زایمان میکنی😊
ماهم زنگ زدیم گفت ۴ سانت شد میام
منم گفتن اماده شم که برم زایشگاه
لباساموبالباسهایی که خریده بودن عوض کردم با مادرشوهرم خدافظی کردم رفتم زایشگاه
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۳ ماهگی
سلام بلاخره اومدم تجربه زایمانم رو بگم بهتون نمی‌دونم میتونم خوب بنویسم یا نه اینم بگم زایمان من خیلی سخت بود امیدوارم مال شما اینطوری نباشه جوری که بعضی چیزای زایمان یادم نمیاد

#پارت اول تجربه زایمان

من به ۳۹ هفته رسیده بودم و هنوز دردام شروع نشده بود خیلی میترسیدیم به ۴۰ برسم و نینی مدفوع اینا بکنه خدای نکرده یا با امپول فشار زایمان کنم خلاصه هر کی هر چی میگفت رو انجام میدادم که دردام شروع بشه پیاده روی میکردن شیاف گل مغربی استفاده میکردم ورزش میکردم اسکات میزدم خاکشیر میخوردم و..
من بعضی وقتا فقط کمر درد داشتم و درد دنده که خیلی بد بود دیگه ۳۹ هفته بودم شبش کلی کمرم اینا درد میکرد و دلپیچه داشتم رفتم بیمارستان ان اس تی دادم هیچ انقباضی نشون نداده معاینه هم کرد که گفت اصلا باز نشده دهانه رحم
من اصلا برا معاینه لگنی که بیینم لگنم مناسبه یا نه نرفته بودم گفتم شاید لگنم مناسب نیس دردام شروع نمیشه ۳۹ هفته و ۳ یه وقت گرفتم رفتم مطب دکترم اونجا معاینه کرد گفت لگنت خوبه و ۱ نیم سانت باز شده امکان داره دردات شروع بشه اگه نشد یه نامه داد که چهل هفته برم بستری شم
دیگه اومدم خونه به کارای قبلی ادامه دادم شیاف رو بیشتر کردم ۳۹ هفته و۵ روز بودم ساعت ۲ شب پاشدم یادم رفته بود شیاف بزارم ۲ تا گذاشتم بعدش گرفتم خوابیدم باز نزدیک ۵ صبح بود بیدار شدم دردام شروع شده بود اول گفتم حتما کاذبه خوب میشه ولی پاشدم تو خونه راه رفتم که اگه کاذبم بود بیشتر بشه دیگه داشت بیشتر میشد با گوشی زمان میگرفتم اولش هر ۸ دقیقه ۳۵ ثانیه درد میگرفت بعد شد هر ۷ دقیقه ۴۰ ثانیه دیگه داشت بیشتر میشد اول میخاستم دردامو خونه بکشم بعد برم ولی لکه بینی داشتم یه نوار گذاشتم
ادامه پارت بعدی
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
پارت ۱ زایمان طببعی
من اومدم با تجربه ی رایمان طبیعی دوم من از هفته ی ۳۲ ورزش های لگنی رو شروع کردم و از هفته ی ۳۵ پباده روی رو شروع کردم هر شب با شوهرم و پسرم شبی یک تا دو ساعت پیاده روی میرفتیم اینم بگم که انقباض های کاذب یا همون ماه درد ها از هفته ی ۳۵ شروع شد و بیشتر شب تا صبح میگرفت خلاصه من دیدم به اول هفته ی ۳۸ رسیدم و از درد ها خبری نیست به توصیه ی ماما شیاف کپسول گل مغربی رو شروع کردم و روزی یه لیوان دمنوش گل گاو زبون تا اینکه رسیدم به ۳۸ هفته و ۵ روز اون روز گوشیم خراب شده بود مجبور شدم حسابی پیاده روی کنم مغازه هارو دور بزنم تا ببینم گوشی تعمیر میشه یانه حسابی هم استرس و ناراحتی داشتم به خاطره گوشی دیگه شب اومدیم خونه موقع شام یه دردی اومد سراغم شکمم حسابی سفت شد و کمرم درد گرفت شوهرم گفت درد داری گفتم نه بابا بچه خودشو سفت میکنه یه ساعت گذشت دوباره یه درد دیگه اومد سراغم شوهرم گفت دقیق یه ساعت شده ها گفتم نه بابا اینا کاذبه دیگه شوهرم خوابید منم خوابیدم ولی با هر درد از خواب بیدار میشدم دردا نیم ساعتی شده بود ۵ صبح دردا یکم شدید شد مثل درد پریودی و فاصله ش هر بیست دقیقه یه بار بود
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 ۱ ماهگی
خب منم شرح زایمانم رو بنویسم اینجا ؛ من طبیعی زایمان کردم و از اولم تصمیمم به زایمان طبیعی بود چون حقیقتا تحمل درد بالایی دارم و به خودم میدیدم که از پسش برمیام ، ورزش های بارداری رو هم از هفته ۳۰ شروع کردم ، هفته ۳۷ رفتم پیش ماما (من پایش رشد و بارداری رو پیش ماما میرفتم) معاینه ام کرد گفت لگن خیلی خوبی داری و افاسمانت ۴۵ درصده (دهانه رحمم خیلی نرم بود) که گفت شیاف گل مغربی و ... استفاده نکن چون ممکنه زایمانتو سریع کنه ، هفته ۳۸ مجددا رفتم و معاینه کرد گفت نرمی دهانه رحم فوق العاده اس ، دو سانتی و همونجا یک سری ورزش های لگن انجام دادم که بچه پایین تر اومد و واقعا خودمم خسته بودم از بارداری چون خیلی دنده هام دردشون غیرقابل تحمل شده بود ، من خیلی به ماما اطمینان داشتم ، ایشون بهم گفته بود برای زایمان بیمارستان نیکان سپید حکیمیه برم چون بلوک زایمان اقدسیه خیلی شلوغه و با یه دکتری برای زایمانم هماهنگ کرده بودن که هفته ۳۸ باهاش تماس گرفتن شرایطم رو گفتن و دکتر گفت خب بیاد بیمارستان من کاراشو انجام بدم زایمان کنه که من گفتم میخوام بچه ام خردادی نشه! گفتن خب اوکی فردا صبح که ۱ تیرماهه بیا بیمارستان