۱۲ پاسخ

منم همینم باورت میشه از وقتی باردار شدم بهم بی توجهی میکردن نه کمکی نه سرزدنی بعد بچه دار شدنم اون قدر با حرفاشون اذیتم کردن دو ماه افسردگی شدید گرفته بودم بچه رو نمی‌تونستم نگه دارم

منم خستم از حرف های اطرافیان و بی اهمیت بودن هاشون که چرا بچه پسر نشد🙂انگار دسته منه.

هنوز ک الان بچم یک سالشه اذیت داره برا خواب نق میزنه جوش نزن

درکت میکنم عزیزم تنها نیستی

کی بهت حرف میزنم همون زیاد محل نده زیاد رفت آمد نکن محل نده اصلا همه جا همینه من اومد دوس مادرشوعرم دیدنم بعد گفت بدو بدو پیاز چاقو بزا بالاسرت گفتم رسم نداریم میگه منم بده محل نده چرت و پرتی میگن بابا بعد مادرشوعرم میگه ناراحت بودی اومدن میگم شما واقعا ندیدی من حوصله خودم ندارم چی میگین شما

پشت کلمه مادر میشه چندین جلد توضیحات نوشت هم از خوشی ها و هم از ناراحتی ها
ولی بنظرم میارزه
حرف شنیدن سخته انشاالله زود تر میگذره

الهی عزیزم
میدونم واقعا سخته
بقیه فقط یه چیزی می شنوند اما نمیدونن که مادر شدن و مادر بودن چقدر سخته
اگه تنت سالمه خداروشکر کن اینو کسی بهت میگه که از وقتی زایمان کرده شقاق مقعد گرفته و الانم آبسه زده و هر روز عمرش درد و گریه است برا دردی که دیگه درمانی نداره

عزیزم خیلی سخته برای منم واقعا سخت بود من گریه میکردم
ولی بگذره همه چی دستت میاد میدونی باید چیکار کنی حالتم بهتر میشه

میگذره عزیزم هرروز که بگذره بهتر میشی قول میدم بهت

منم همینطورم بی خوابی واقعا داره فشار میاره

وای چقدر سخته واقعا،
بنظرم بزن به بیخیالی ، من کسایی رو میشناسم اصلا هیچ فکر و خیال اینطور نمیکنن

عزیز دلم میگذره
همه حرفارو بگیر به یورت ❤️

سوال های مرتبط