۱۱ پاسخ

چندسالشه

آخی چه نازه ماشالله

عزیزم ادم‌یه وقتایی از نگرانی برای خوده بچه عصبانی میشه ، به خودت سخت نگیر هر چی به خودت سخت تر بگیری به بچه هم سخت تر میگیری

نززززن گل گلاب رو دلت میاد کافر😅

هروقت خواستی بزنی رو دستش اول به دستاش نگا کن ببین چقد کوچیک و ظریفه دیگه دلت نمیاد بزنیش اون دستاشو باید تو مشتت بگیری بهشون آرامش بدی
میدونم یکم غیرارادیه ولی من اینی که گفتم رو چند بار امتحان کردم واقعا دیگه دستم نمیره به تشر زدن

آخه من قربون نازززز بودنت..موهای فرشو خدا..این یه فرشتس فاطمه جان..🥰
میااااام براتا بخوای این گل نازو بزنی..😅

منم مثل توام 😞
بیاد بگیریم نزنیمولی ماشاالله به موهای خوشگلش 🥹اون شلوارش نگاه😅

من دورت بگردم بچع

خجــــــــــــــــــااااااالت بکشششششششش

اخی گناه داره نزنش
عقده ای میشه بچه
ملت ارزوشونه این بچه رو یه روز داشته باشن حتی

چطور دلت میاد بزنی خدایی اینو🥹
یه چی بگم ببین تو چرا دعوا میکنی ؟ که یاد بگیره دست نزنه درسته دیگه ؟ اما نتیجه داده ؟ به قول خودت نتیجه عکس داده
پس اگه عقل داشته باشی راه درستو انتخاب میکنی

سوال های مرتبط

مامان فسقلی جون🧒💜 مامان فسقلی جون🧒💜 ۲ سالگی
تاپیک قبلم به نظرم نیاز به توضیحات بیشتری داره برای یه سری مامانها...
قطعا منم مثل شماها خوب و بد رو میدونم و به پسرم یاد دادم.
اکثرا بچه هاتون توی همین رنج سنی هستن، پس با قاعده ی لجبازی یا اینکه یه مورد رو خوب یاد بگیرن و یه مورد رو نخوان یاد بگیرن آشناییت دارین.
منم تو تاپیک قبلی گفتم، مواظب بچم بودم و این حرکتش غیرمنتظره بود و قطعا میدونم که کار پسرم خیلی بد بوده. واسه همین اول بچه ی اون خانومو بلند کردم و نازش کردم و بعد فقط از مامانش عذرخواعی کردم.
حتی اگه بچه اون خانومه بچمو هل میداد یا میزد هم اینقدر حرصی نمیشدم...
ولی اینکه یه مادر، که بچش شاید سه چهارماه با بچه من فرقش بود، اینجور با بچه من حرف بزنه و اون کلمه رو بگه و بعدم بخواد بزنتش،
قطعا بچه های خودتونم بود حرصی میشدین.
مطمئنا بچه هاتون بچه پیغمبر نیستن که تماااام کاراشون خوب باشه...
ده تا کار خوب دارن یه کار بد. واقعا واقعا اون یه کار بدِ بچه من همین هول دادنه اونم فقط بخاطر تصویر ذهنی که از بچه داداشم داره.
و تاکید میکنم فقط دوسالشه... بچه ۱۵ساله نیس😂

دوتا بچه باهم دعوا کنن خیلی فرقه تا اینکه یه ادم ۳۰ ساله با یه بچه دوساله بخواد دعوا کنه.
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۳ سالگی
مامانا خستم تروخدا بیاین یکم حرف بزنیم
دخترم رفته رفته اذیتاش بیشتر میشه و منم صبرم کمتر
دیروز مجلس ترحیم دعوت بودیم تو مسجد دخترم پیش باباش بود کل آب خورشت رو خالی کرده بود روی لباساش سر تا پا نارنجی بود نه چیزی خورده بود نه یجا نشسته بود تو راه پله پیش جا کفشی وایستاده بود دونه دونه کفشارو برمیداشت دست میزد میپوشید اولین بارشم نیست هرجا بریم همینه نمیاد داخل میمونه پیش کفشا مهمونی رو از دماغم درمیاره
تو خونه فقط کارش گریس انقدر نق میزنه دیوانه میشم
وضعیت مالیمون متوسطه ولی تو این دو ماه ۵تومن اسباب بازی و کتاب خریدم سرگرم شه اینقدر نق نزنه
خونه عمم رفتیم نصف گونی برنج رو تو اتاق پاشیده بود
تو خونه یه دقیقه حواسم نبود یه بسته بزرگ دستمال مرطوبو دونه دونه مچاله کرده بود
هر لحظه داره یه کاری میکنه کلا استرس دارم از دستش یه دستشویی برم یخچالو خالی میکنه رو فرش
تو این ۲سال انقدر عصبی شدم خودم از خودم و بچه داریم بدم میاد
از وقتی چشمشو باز میکنه میگه بریم بیرون بعد بیرون رفتنی من یک ساعت دنبالشم تا لباس بپوشه و موهاشو شونه کنم
خونه کسایی که بچه کوچیک ندارن یک ربعم نمیمونه از خونه ی کسایی هم که بچه کوچیک دارن هیچ جوره نمیاد انقدر جیغ میزن۶ و گریه میکنه و سرشو میکوبه زمین از خجالت آب میشم
عروسی هم بریم فقط میگه برم بیرون هیچی از عروسی نمیفهمم
کلا یک دقیقه حواسم نباشه یا تو خیابونه یا داره یه گندی میزنه
خستم بعضی روزه انقدر داد میزنم سرش صدام میگیره
چند بار شنیدم بقیه میگن بچه داری بلد نیست نمیتونه بچه رو نگه داره یا آروم کنه
دیگه انگیزه هیچ کاری رو ندارم