سلام.

راهنمایی از مامانای با تجربه و مشاوره میخوام.

پسر من از بدو تولد خیلی هشیار بوده و انگار همه چیو میدونه و می‌بینه اصلا رفتارهای نوزاد رو نداشته. نگاه کردن، دنبال کردن، تشخیص فاصله( مثلا همون 3روزگیش از چند متری منو باباشو با چشم دنبال میکرد) بیشتر بیدار بود تا بخوابه برعکس همه نوزادا. درک شرایط و احساس از همون نوزادی براش فعال بود انگار 😃

دستو پاشو بیش از حد تکون میداد و دو روزش بود دستشو میگرفتی میخواست سرشو بلند کنه فیلمشم موجوده.2 یا 3 ماهش بود سرشو از زمین بلند میکرد نمی‌خواست دراز بکشه. پیش بینی های بیش فعالی یا اینکه خیلی زرنگه 4دست و پا نرفته این راه میفته تا یکسالگی و و و ....
5 ماهش بود ی ذره نگه میداشتی یا تکیه میداد ب مبل میگرفت و می ایستاد.
ولی 6 ماهگی مستقل نشست. 8 ماهگی سینه خیز، 10 ماهگی چهاردست وپا از همه جا میگرفت و راه میرفت از صندلی و میز ناهارخوری بالا میرفت و....
اما برخلاف انتظار همه 14.5 ماهگی مستقل راه رفت چون از اینکه تکیه گاه نداشته‌ باشه میترسید و فورا مینشست. بعد از راه افتادن دیگه نه از جایی بالا رفت نه تلاشی برای زرنگی فعالیت زیاد داشت. ببین تو خونه راه میره اصلا نمیشینه ها ولی بیرون از خونه فقط تو کالسکه خیلی کم راه میره اونم ب اصرار ما. از دسته مبلمون ک خیلیم آسونه صافه و میشه براحتی روش ایستاد بالا نمیره خیلی میترسه حتی وقتی دستشو گرفتی و حضور داری.
اینو بگم از جایی هم نیفتاده با شدت زیاد ک خاطره بدی براش شده باشه.

بقیه تو کامنت👇👇👇👇👇

۵ پاسخ

عزیزم بنظر من که پسرت هوش های دیگش خیلی قویه و توی هوش حرکتی یکم ضعیفتره دقیقا مثل دختر من!!دختر منم همه کارای یاراجون رو میکرد و حتی پنج ماهگی بدون اینکه سینه خیز بره چهاردست و پا رفت و نه ماهگی مستقل راه رفت و از همون نه ماهگی شروع به حرف زدن کرد!!اوایل همه میگفتن زرنگه و... ولی الان بقول شما از یه جای کوچیک بالا نمیره تنها جایی که میره بالای سرسره هستش که تازگیا نزدیک دو هفتس یاد گرفته از دستش استفاده نکنه وذوق میکرد!!من از چندجا پرسیدم و تحقیق کردم میگن بچه وقتی نوزاده هرکدوم از هوش هاش هم قوی باشه چون چیزی جز حرکت نمیتونه انجام بده حرکت میکنه ولی رفته رفته معلوم میشه کدوم هوشش قویه!!توی اینجور مواقع باید برای تقویت هوش حرکتیش تلاش کنی و تشویقش کنی و کم کم که بزرگ شد کلاس ورزشی بذاری و...

بنظرم اگه میخوای دچار این مشکلات نشه تایم بیشتری رو بچه باید با باباش بگذرونه، بازی های فیزیکی با پدر خیلی موثره، مثل کشتی گرفتن، پشتک و وارو زدن، این بازی ها با پدر هم بچه رو خیلی قوی می کنه از لحاظ جسمانی و هم اعتماد بنفس شو چند برابر می کنه

عزیزم بچت هرجور هست اول سعی کن بپزیری و آروزهاتووادار نکنی که بچت انجام بده قرار نیست چون شما از چیزی حس بدی داشتی که احتمالا از مادرت این حسو گرفتی که شما و خانواده پدریت تنبلید و فلانید الان تو اون حسک به بچت منتقل نکن قرار نیست بچه توی دوسالکی از روی مبل بپره پایین قرار نیست مثل ادم بزرگ‌باشه اونایی ام‌کع گفتی ببخشیدا اکثر بچه های هوشیار انجام میدن پس پسر تو اینجوری نبودع که مثلا در نوزادی یه رفتار داشته باشه در خردسالی یه رفتار شما احتمالا بچه کم دیدید فکر کردید عوووواین الان سرشو بلند کر. چی شد باید بچه شما اینجوری رشد میکرده سر طبیعی بوده
و من فکر میکنم گوشاتو توی تربیت فرزند ببند نگو عه الان پسر من مثلا از مبل نپره فلانی منو سرزنش میکنه هرکس سرزنش کرد ببخشیدا با دوتا دست بزنید توی دهنش چه خودتون چه همسرتون
بچه رو ازاد بزارید بزارید عشق کنه تو زندگیش کم کم بر اساس توانایی هاش ورزشم ان شاالله میفرستی کلاس انجام میده این همه ادم که با وجود نقض قهرمان پارالمپیک شدن
انگیزه بدید به خودتون به بچتون چرا میخوایید خاک بر سر باشید و خاک برسر پرور؛؟ عشق کنید

باید ببری. دکتر. کاردرمانی چند جلسه ببین چه تغییری میکنه اونها طبق سواد و تجربه بهتر راهنمایی میکنن

کامل حرف میزنه حتی شعر میخونه، زود زبون وا کرده و خوب جلو رفته، کم و بیش تلويزيون میبینه، درک خیلی بالایی داره هنوز، مهارت یادگیریش هم عالیه! استفاده از دست و ایناش خیلی خوبه.

اما ترس من از چیه:
من و خانواده بابام ینی عمه و دختر عمه و پسر عمو و اینا از لحاظ جسمی کمی کم توان هستیم. چیزی تو ظاهر مشخص نیستا ولی بعضی کارایی که برای بقیه آسونه نمیتونیم انجام بدیم و خیلی فرز نیستیم.
اختلال ضربدری بودن زانو و چرخش مچ پا و کوتاه بودن آشیل هم داریم و ذاتا راحت طلب هستیم. فعالیت ورزشی خاصی نداریم و حرکات فیزیکی تقریبا نزدیک به صفر.
**

من ترس بزرگ از بچه دار شدن داشتم که نکنه ژنش به من بره چون خیلی اذیت بودم از نوجوانی بخاطر همبن ضعف جسمانی ک داشتم. متاسفانه زانوی ضربدریش و کف پای صاف و چرخش مچ پا به داخل رو یارا هم داره و وقتی این ترس و تنبلیشو میبینم تن و بدنم از آینده ش میلرزه...

با توجه به سابقه قبل از یکسالگیش ک همه میگفتن مثه باباش زرنگ میشه امکان تغییر رفتار داره هنوز یا خیر؟

سوال های مرتبط

مامان آوا مامان آوا ۲ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن من
اول اینکه هیچ سن دقیقی نمیشه بیان کرد هر بچه ای متفاوته یکی ۱۸ ماهگی آمادس یکی سه سالگی ب علائم و آمادگی بچتون دقت کنید و وقتشو از رو آمادگی بچتون تشخیص بدین مثلا دختر من از ۱۸ ماهگی آماده بود و من هی کشش دادم تا ۲۱ ماهگی دیگ گرفتم اصلا پشیمون نیستم چون زوری نبودو خودش خاست
دوم اینکه دو سه ماه هی باهاش تمرین کنید با خودتون ببرید دستشویی ببینه بعد بهش هی توضیح بدین و بعدش دستاشو با کف بشورین ک یاد بگیره روتین دستشویی رفتنو
سوم اینکه داستان و شعر براش بخونید الان تو اینستا پره از کلیپ برا جیش و پی پی و دستشویی
و آخر از همه دختر من از ده ماهگی پی پیشو میدید چون از قصری براش استفاده میکردم با این حال اول ک از پوشک گرفتمش از پی پی کردن میترسید تو دستشویی و نگه میداشت منم هی میبردم و ب زور ک پی پی کن بعد لج میکرد نگه میداشت و یبوست میگرفت این کاااااامله طبیعیه میگم ک حالا دختر من از ۱۰ ماهگی دیده بود این بود وضعیت اون بچه ای ک کلا تو پوشک پی پی کرده ک بیشتر میترسه گفتم بزارولش کنم خب تا کی میخاد نگه داره تو شکمش این کار جواب داد و خودش دلش درد میکرد و میگفت بریم پی پی کنیم بعدم رو روال افتاد پس نترسید اصلا و زور نکنید بزارید خودش اعلام کنه
همین دیگ 😁😅
مامان بچه جون ✨ مامان بچه جون ✨ ۲ سالگی
می‌خوام تجربه از شیر گرفتن دخترکمو بگم‌. رونیای من خیلی خیلی خیلی وابسته سینه م بود. اصلا نگم براتون. و فقط با سینه میخوابید. ضمن اینکه من مامانمم شهرستانه و پیشم نیست. از چند هفته قبل با همسر شروع کردیم براش توضیح دادن، ک نی نی ها وقتی دو ساله میشن دیگه ممه مامانشون تلخ و خراب میشه. (ب دلیل شدت وابستگی اصلا نمیشد تدریجی بگیرم). دیگه جمعه قبل از اذان ظهر دوتا سینه رو دادم. وضو گرفتم. سوره یاسین خوندم همه آیات رو فوت کردم ب انار و وقتی بیدار شد دادم خورد. سوره بروج هم خواندم برای آسان از شیر گرفتن. بعد اذان شیر ندادم و بردمش خونه مادرشوهر و بیرون و سرشو گرم کردم. وقتی ممه خواست تلخک زدم و گفتم تلخ شده گذاشت دهنش و بدش اومد و گریه کرد. آخرشب ک اومدیم خونه تا صبح خیلی گریه کرد و درخواست کرد اما هربار تلخک زدم. شب سختی بود اما با بغل کردن و صبوری خوابوندمش و گذروندم. شکرخدا دیگه کم کم قبول کرده و با ماساژ و نوازش میخوابونمش‌. البته خودمم سینه م درد داره و بیحالم ک رفتم دکتر قرص داد. انشاالله همه مراحل زندگی تون آسون و روال باشه
مامان خرگوشی مامان خرگوشی ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.....

نگم که چقدر تو اون دوران بارداریش چقدر بقیه زرج داد می‌رفت دکتر اگه دکتر دوتا دارو می‌نوشت اون چندتا هم بدون نسخه دکتر می‌گرفت. می‌گفتیم عزیزم نخور اینقدر زیادی هر چیزی حدی داره واسه خودت بچه مشکل درست میشه می‌گفت باشه ولی می‌دیدم داره کار خودش می‌کنه ما هم دیگه چیزی نمیگفتیم اصلا غذا سفره نمیخورد مامانم هرچی درست میکرد می‌آورد اصلا نمیخورد مامانم گریه میکرد می‌گفت بخور خاله جان هم خودت ضعیف شده هم بچه اونجوری وزن نمیگیره انگار نه انگار تا اینکه بچه نارس دنیا اومد و نارسایی داشت و سدیم بدنش تشکیل نمیشد شب تا صبح مامانم کنار گهوارش نشسته بود اون خواب بود تا مامانم صداش میزد پاشو بچه شیر بده بلند میشد و جیغ و داد میکرد و بچه باشدت از زمین بلند میکرد همه مون میترسیدیم که این چرا اینجوری می‌کنه دیگه مامانم زود زود صداش نمی‌زد خودش شیر خشک درست میکرد به بچه میداد اون همون جوری خواب بود. ما روستایی هستیم گوسفند داریم مامانم رفته بود بیرون به اونا برسه این همینجوری که خواب بوده بچه بیدار شده گریه کرده گریه کرده و از شدت گرسنگی قندش افتاده بود وقتی که بچه از هوش رفته بود بلند شده بود جیغ و داد که بچم تشنج کرده مامانم اینا سریع رسوندن بیمارستان سرم زدن بهش اینا یه دو روز بیمارستان بود بعد هم مرخص کردنش اینا با مامانم زندگی میکردن تا اینکه خونه خودشون تکمیل شد مامانم رفت وسایلاشون چید از زیر قرآن ردشون کرد رفتن توی خونه خودشون.......