۶ پاسخ

هر عادتی داشته باشن با بزرک شدن و تو موقعیت های مختلف یاد شون میره و مستقل میشن بچها

خیلی عالیه ما مامانا صبرمون کمه وسطح توقعمون از بچها زیاد میخایم بیشتر از سنشون بفهمن

آفرین به دختر گلت
پسر من هم امروز وقتی رفتم مهد خانم معلمش گفت از همه بهتر تکالیفشو انجام داده
و خیلی ازش راضی بود
شاید اولین باری بود که این اتفاق می‌افتاد
منم بسیار خوشحال شدم و براش آبمیوه که همیشه می‌خواست خریدم

خداروشکر

خداروشکر

خب خداروشکر عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
فزندپروری#بچه#کودک#استامینوفن#بازی#بچه داری
سلام مادرا دختر من بیشتر از حد و حساب کنجکاوه به همه چی کار داره در طول روز هزار تا سوال می پرسه هی میگه چرا میری دستشویی چرا اینو ب داشتی چرا اونو گذاشتی کی بود زنگ زد کی چی گفت ؟چرا رفتی بیرون چرا اومدی تو 🙄🙄چرا داری غذا درست می کنی چرا داری با تلفن حرف می زنی چرا رفتی حمام 🙄🙄چرا گکش خر درازه دختره ی پیرزن چرا گرامافون می زنه🙄😂یعنی از صبح تا شب مغز منو می خره به هر کی هم می رسه اسمشو می پرسه تو خیابون تو مطب دکتر تو کوچه هر جا هر جا می رسه یا ازشون سوال می پرسه یا میگه چرا اینجوری ان🤦‍♀️🤦‍♀️چند روز پیش یه مرده گردنش رو بسته بود یهو بهش گفت چرا گردنت رو بستی
با خواهرش نشستن تو تاکسی یارو از این مو فرفری ها بود کلی هم‌روغن خالی کرده بود روسرش جفتشون تا نشستن تو ماشین یهو شروع کردن هر هر خندیدن که وای این مرده فر فریه😂🤦‍♀️به خدا شرف منو بردن دیگه به خصوص دلوین دیگه نمی دونم جی کارش کنم کنجکاوی متمایل به فضولی داره خیلی فضوله🥴🥴بچه های شمام اینجوری ان ،،؟؟چی کارش کنم‌من اینو؟🥴
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
فرزند پروری #تب #بچه #کودک#اسهال#استفراغ
بچه ها سلام من امروز که دخترمو بردم بازی درمانی درمانگرش وسط تایم کلاسش صدام زد گفت دخترت مشکل بیش حسی هم داره اسلامی داده بودش حالش بد شده بوده دلش نمی خواسته دست بزنه بهش نمک هم ریخته بود کف ظرف باز دیده بازم دلش نمی خواسته دست بزنه حالا به من گفت در کنار بازی درمانی حتما باید کاردرمانی حسی هم بره ارزیابی بشه و جلسات رو ادامه بره یعنی هم کاردرمانی حسی بره هم بازی درمانی می گفت دقت و تمرکزشم پایینه حافظه ی کوتاه مدت و حافظه ی شنیداری دیداریش هم ضعیفه پیش خودم گفتم یه بارهدبگو پکیجش کامله😥این بچه از نوزادی تا الان هر سری یه مشکلی داشته همیشه ما دستمون بهشون بند بوده قربون خدادبرم الله اکبر با چه بدبختی من حامله شدم ۹ ماه خوابیدم با چه بدبختی بچه هامو بزرگ کردم هر دوتاشون مریضی خیلی خیلی بد گرفتن تا پای مرگ رفتن دور از جونشون ماهلین که پارسال رفت تو آی سی یو می گفتن یه میکروب خیلی خیلی نادر ریه هاشو درگیر کرده😐دلوینم که بیماری miscگرفت و قلبش عفونت شدید کرد که دکترا نجاتش دادن بازم شکر خدا همه جا کمک کرد و معجزه نشونم داد ناشکری نمی کنم اصلا و ابدا خداروشکر که بازم این دوتا دسته گل رو دارم ولی همیشه بچه های بقیه رو میدیدم به چه قشنگی دارن بزرگ میشن و چقدر هوشیاری غبطه می خوردم و می خورم الان دختر خواهرم ۱ سال و نیمشه اینقدر ماشالله داناست که نگو همه چی حالیشه پسر داداشمم همین جور که ۲ سالشه جفتشون خیلی ماشالله باهوشند اونوقت بچه های من که تو این سن بودن به زور یه چیزی رو می فهمیدن ماهلین رو که حتی اسمشم که صدا می کردیم عکس العمل نشون نمی‌داد خدا شاهده چقدر کاردرمانی ذهنی بردم گفتار درمانی بردم جفتشون رو ۶ ماه جلسات روانشناسی بردم
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی