از پریشب با شوهرم قهرم ن ک قهر ها سرسنگینم
شوهرم دیشب اومد بوس خاس بکنه نزاشتم
هر چی شوخی و خنده همراهی نکردم اومد کمکم واسه شام نزاشتم
گف این دفعه سوم یا چهارمه
گفتم هر چقد باشه قرار نیس تمام خ ف رو ب من بگی بعد با دو تا بوس و بغل تمومش کنی
واقعا دلم میخاس بعد از یکسال قهر و آشتی حداقلش ی شاخه گل بگیره
دیشب از غذا تعریف کرد بعد از غذا اومد کنارم دراز بکشه یکم همراهیش کردم ، بعدش پسرم اومد باهم خندیدیم ، گف دوس داری من بمیرم سکته کنم کج بشم گفتم آره واقعا ، بعد ب حالت شوخی گریه کرد
بعدش فیلمش ک شروع شد سرگرم فیلم شد ، تموم ک شد دوباره شوخی و خنده ساعت ۱۰ دقیقه ب ده رف‌ تو اتاق خابید
پسرمم بهانه خاب خابوندمش
دیگ یدفع نصف شب پسرم بیدار شد تو تاریکی یدفه دیدم یکی نزدیک اتاق میشه جیغ زدم شوهرم گف از کی دارم صدات میکنم چرا جیغ میزنی گاهی اوقات میترسیدم میرف ی لیوان آب میآورد ، ولی دیشب من تا سر حد مرگ ترسیدم انگار ن انکار ، گف بیاین این خونه بخوابین ، پشه اون خونس بچه رو پشه کنده ، بعد از نیم ساعت رفتیم منو هم نیش زده بود ، بدنم ب خارش اومدم کنارم دراز کشید دوباره پسرم گریه کرد بهش شیر دادم
اصلا نمیخاستم آشتی کنم همزمان هم دوس داشتم با کل بیاد بغلم کنه
بگه ببخشید من دلم برای زندگی قبل دعوامون تنگ شده
من دارم دیوانه میشم
خودم می‌دونم دلیلشم می‌دونم
چندین دفعه های مار دیدم میگه دشمن ، چندین دفعه خاب تمساح و کروکودیل دیدم زدم هوش مصنوعی میگه دشمن بزرگ و مخفی
از این طرف مغزم سیاهیی گرفته ، فکرای عجیب غریب ب سرم میزنه
نمی‌دونم چیکار کنم تو دو ماه گذشته این دفعه سومه ک اصلا نمیتونم خودمو بعد از دعوا ها جمع کنم 😭💔

۴ پاسخ

خب چرا سرسنگین برخورد میکنی بعد چن دفعه نزدیک شدن بهت
مردا کلا با عمل میان جلو نه با زبون
اینو باید خودت یادش بدی تا یاد بگیره بگه ببخشید فلان
و اینا با سرسنگین شدن درست نمیشه بدتر هم میشه

عزیزم ما هم میریم پیش مشاور خوبه کمک می‌کنه راحت حرفاتو میزنی و اونم هر چیزی که لازم باشه رک و صریح هم به تو هم به همسرت میگه که کدومتون اشتباهی کرده ولی خب باید بتونی به گفته هاش عمل کنی نه که منتظر تغییر از طرف مقابل باشی
من اینقدر دلم میگیره اینجور مواقع سر .سزای الکی بحثم کرده باشیم هیچ وقت نشده از دل من در بیاره همیشه انگار اون بیشتر ناراحته و من باید برم منت کشی

اینقدر نازتو کشیده بی محلی می‌کنی هنوز؟اخر خسته میشه ها

همسرم روانشناس به صورت آنلاین هم مشاوره میدن انشاالله مشکل تون رفع بشه

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱۷ ماهگی
دیشب ساعت ۶ صب خابیدیم دخترم ساعت ۱۰ بیدار شد هی ام گریه میکرد ت خابم بعد تا صبحانه دادم و کارای خونه ساعت شد ۲ و نیم خوابوندمش باباش با سر صداش بیدارش کرد ساعت ۳ بیدار شد دیگ ناهار باباشو دادم کارای خونه لباساش عوض کروم شستم ب باباش گفتم نگه دارش تا من ناهار بخورم گفتش ک میبرمش پایین خودمم پیش‌پیششم خونه مادرشوهرم آقا بردن همانا یدفعه صدای جیغ و گریه بچم شنیدم دویدم ت رله پله با مادرشوهرم اینا قهرم دیدم دختر خاهرشوهرم در باز کرد گفتم چرا گریه میکنه گف هیچی بخدا استرس داشت از دختر خاهرشوهر بزرگم پرسیدم گف هیچی از برادرشوهر پرسیدم گف خورده زمین گفتم خوب بگین چطوری افتاده برادرشوهر رف تو اعصابم خورد شد شوهرم بیرون بود گفتم چرا بچه رو گذاشتی رفتی چنان پرخاش کرد بهم جلو همه فقد میخاسم ی ناهار بخورم ساعت ۵ و نیم بعد ازظهر همه چیو باهم میخاد هیچ کاری هم نمیکنه خیلی مراقب دخترم نمی‌نمیوفته اما همش میوفته این‌هم حداقل نمیگن چطوری افتاده صدری گفتم بچه بو تنها نزار باهاشون
مامان فسقلا مامان فسقلا ۱۴ ماهگی
خیلی عذاب وجدان دارم دیشب خیلی بد دادم زدم
یکی از دخترام دیشب یکم زودتر خوابید بعد ی بدی خیلی بزرگ ک دارن اینه اگه از خواب بیدار بشن دیگه خودتو هم بکشی نمیخابن خلاصه منم میترسیدم ک بیدار بشه از این طرف اون یکی دخترم می‌رفت اجیشو میزد انگشت تو چشش میکرد می‌پرید سرش منم همش می‌کشیدمش اینطرف ک بیدارش نکنه بخدا بالای هزار بار آوردم اینطرف سرگرمی کردم ک سراغش آوینا نره اما حالیش نمیشد ساعت یک شبم بود دع واقعا خسته شدم داد بدی زدم سرش ک اونم کلی گریه کرد و رفت بغل باباش
از وقتی ک ببقراریاش شروع شده از من بدش میاد ن بغلم میاد ن بوسم می‌کنه
شوهرم میگه اینکه داد میزنی سرش تو ذهنش مونده منم میگم از دلخوشی ک داد نمی‌زنم نمی‌بینی چیکار می‌کنه
خیلی بد عادت شده همش آوینارو میزنه حالا اگه آوینا از خودش دفاع کنه کاریشون ندارم اما آوینا خیلی آروم و مظلومه و کتک ک‌میخوره همش منو صدا میزنه تا ازش دفاع کنم
واقعا نمیدونم تو این موقعیت چطور رفتار کنم و چطور رابطمو با دخترم درس کنم سه چهار روزه اصلا بغلم نمیاد میخام بغلش کنم جیغ می‌کشه و گریه می‌کنه و سفت میچسبه ب باباش
مامان Delarose🎀🫧 مامان Delarose🎀🫧 ۱ سالگی
خانوما ی چیزی ذهنمو درگیر کرده 🤕😐
من لباسای اسپرت برای دخترم می پوشم بیشتر و از اونجایی ک موهای دخترم فر
مثل پسرا میشه ی خورده ته چهرش
چند وقت پیش مادرشوهرم بود مهمونی دختر یکی از فامیلای مادرشوهرم گف عکس بچتونو ببینم مادرشوهرم نشون داد گفت پسره مگ مادرشوهرم گف ن دختره عروسم لباسای اسپرت بیشتر دوست داره و ب نوم هم این لباسا خیلی میاد اکثرا گاهی اوقات میپوشه تنش
بعد گف هم موهاش پسرونس هم لباساش بچه باید بفهمه ک دختره اینهمه دو جنسه ب وجود میاد بچه باید از الان روحیش دخترونه بشه
مادرشوهرم میگف من گفتم عروسم خودش ترجیح میده و دوس داره این سبک لباسارو

میگف ته دلم یکم ترسیدم اومدم بت بگم نکنه واقعا تاثیر داشته باشه
منم گفتم ن بچه الان قدرت تشخیص نداره ک بفهمه دختر بودن چیه پسر بودن چیه
بعد اون توی نگرش ی آدم میشه ک دو جنسه میشه یا ن حالا
مگ اینهمه آدم ک دخترونه میگشتن بعد چندین سال گرایش پیدا کردن سمت پسر بودن از اول پسرونه لباس میپوشیدن😞🤕
الان یکم ذهنم درگیر شد 😐