۷ پاسخ

پسر منم همین کارهارو با دخترم میکنه .
وسایل مشابه وسایل نیایشو براش میزارم زمین . دست از سر دفتر کتاب نیایش برمیداره. البته که دخترم ۱۳ سالشه و بیشتر درک میکنه . از الان دارم رو پسرم کار میکنم که وقتی در اتاق آبجی بستس یعنی کار واجب داره و باید بسته بمونه تا خودش بیاد بیرون .
خداروشکر داره یاد میگیره .

متاسفانه من تجربه ای ندارم که باهات در میون بذارم عزیزم

ترمه چند سالشه؟
چقد دوست دارم بچه با تفاوت سنی کم😍خدا حفظشون کنه
البته که اول خدا قوت میگم بهت واقعا سخته 🫂

چ اسمای نازی خداحفظشون کنه❤️ب نظرم از هیچکدوم دفاع نکنین خودشون باهم کنار میان فقط راهنمایی کنید‌.دوقولوهستن؟

چندسال تفاوت دارن
دخترای منم کم کم دارن همین کارارو میکنن🥲

ایخدا چقد قشنکن 🥰🥰واقعا سخته راه کار دارن دوتاشون تو سن حساسی هستن

عزیزم چ اسمای قشنگی خداحفظشون کنه
طبیعیه از الان میخاد نشون بده رئیس کیه😂با چیز دیگ مشغولش کن یا ب خاهر بزرگترش بگو مثلا اسباب بازی بیاره ک با هم بازی کنن

سوال های مرتبط

مامان رمان نیاز مامان رمان نیاز ۱۵ ماهگی
#ترمه
۲۲۷


شایان آروم کمرمو فشار و داد و آهنگ به آهنگی تند تبدیل شد و کیک رو آوردن داخل
کیکی چند طبقه به رنگ سرمه ای و گل هایی دقیقا مدل لباسم
با ذوق گفتم : شایان این کارارو واقعا همشو خودت کردی؟
لبخند زد و گفت: منو انقد دسته کم نگیر بانو
ترمه: تو فوق العاده ای
لبخند زد و موهامو بو^^سید و با یه دستش بغلم کرد
چندتا عکس با کیک گرفتیم و وقتی همه مشغول رقصیدن شدن اروم به شایان گفتم: بریم پسر تیامو ببینیم؟ بالاست
بالبخند از سپیده که داشت باهاش حرف میزد عذرخواهی کرد و گفت: بریم
باهم رفتیم از سالن بیرون و نفس عمیقی کشیدم تا هوای تازه بیاد تو ریه هام
ترمه: شایان میدونی دلم چی میخواد؟
نگام کرد و گفت : چی؟
ترمه: اون ساندویچی بام بود.. اولین بار باهم رفتیم دلم ازون ساندویچا میخواد
شایان: جدی؟ ازش خوشت اومده؟
ترمه: آره مزش زیر دندونمه دلم میخواد دوباره بخورمش
شایان: باشه عزیزم امروز بعد جشن میریم
با ذوق نگاش کردم و در واحد تیام و حلمارو زدم
حلما با ظاهری اراسته و خسته درو باز کرد و لبخند زد
بعد احوال پرسی با شایان رفتیم تو اتاق آرین که آروم روی تختش خواب بود
با ذوق گفتم : وای ببینش اندازه یه گربه پیشیه
شایان رو تخت خم شد و بدون هیچ حرفی به بچه نگاه کزد
ترمه: مگه نه شایان؟ خیلی ناز نیست ؟
لبخند زد و گفت : چرا خیلی نازه فکر کنم شبیه حلما خانمه
ترمه : خشگل عمه
به شایان نگاه کردم که چطوری بدون هیچ حرف و با ذوق خاصی به بچه خیره شده بود
الان وقتشه ، وقتشه که بهش بگم