سلام خانما امروز25روزمه و تازه الان وقت کردم که بیام تجربه زایمانمث بگم خب راستش من 2مهرماه سردرد شدید شدم رفتم فشارمو چک کردم13بود برای منی که همیشه فشارم8بوده 13زیاد بود ماما منو فرستاد زاشگاه اول نخاستم برم ولی سردردم هر احظه بیشدر میشد و رفتم زاشگاه اونجا که رفتم فشارم رفته بود 15ب محض اینکه رفتم بستریم کردن و تا بستریم کردن فشارم شد هفده ساعت پنج عصر بستریم کردن اولش ک رفتم ی مامای خیلی مهربون بود ولی ساعت شیش شیفتش عوض شد و ی مامای بداخلاق اومد سر 20دیقه میومد معاینه میکرد ک چند سانت باز شدم از یه طرفم سند بهم وصل بود حالم خیلی بد بود و من نمیذاشتم معاینه کنه دیگ این مامای بداخلاق بمن گفت همینجا بمیر دیگ نمیام بهت سر نمیزنم فشارم بالاتر رفت از ترس تاری دید گرفتم و کلن بیحال شدم این ماما بهم سر نمیزد اومدن بهم آمپول فشاری زدن دردام شرو شد و اون ماما عصن بهم سر نمیزد خودم تنها توی ی اتاق افتاده بودم دردام میومد میرفت تا ساعت چهار صبح ک حالم بد شد اومد بهم سر زد با ی قیچی و نخ اومد عصن دو سانتم باز نشدم و مجبور شد بدون هیچ بیحسی قیچیم کنه 🥹🥺خیلی سخت بود وزن بچم خیلی کم بود مشکل تنفسی داشت تا ی هفته بستری بود😭😭😭😭این ماما بداخلاق بجای اینکه بیاد بهم دلدازی بده اومد گفت این چ بچه ایه اوردی وزنش انقد کمه هنوز بخیه نشدم اینحرفا رو زد از ترس بیهوش شدم ی روز کامل بیهوش بودم😭😭😭خدا لعنتش کنه خیلی منو ترسوند

۴ پاسخ

لعنت بهش چطور دوسانت باز نشدی قیچی کرده تا 10سانت ادمو تیغ نمیزنن قیچی که بماند اون خراب شده صاحب نداشته

حتما ازش شکایت کن اگه مادرهای قبل از تو از این روانی شکایت کرده بودن و اخراج شده بود الان شما هم یه خاطره خوب از زایمانت داشتی
یه نامه تنظیم کن بده همسرت ببره بده اتاق رئیس بیمارستان

موندم چرا از اینا سلامت روح وروان نمیگیرن وبهشون مدرک میدن که اینجوری زن باردارو شکنجه کنن.
یه سری عقده ای روانی

خدا همچین ادمارو نابود کنه فقط

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان سپهر مامان سپهر ۵ ماهگی
مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان رستا 🍓 مامان رستا 🍓 ۱۲ ماهگی
سر تاریخ ان تی رفتم بیمارستان گفتم حرکات بچه کم شده معاینه شدم و نوار قلب از جنین گرفتن و یک دست لباس دادن بهم رفتم بستری بشم بردنم داخل اتاق سرم فشار رو بهم وصل کردن یک ساعتی گذشت من دردای خیلی خفیف داشتم مامانم اومد پیشم کلی غذا های گرم بهم داد رفت همچنان من دردای زایمانم شروع نمیشد و سرم تموم شد شیف بعد مامای دیگه اومد پیشم و یک سرم فشار دیگه بهم وصل کردن همه پرستار و ماما ها یکی یکی می اومدن بهم سر میزدن خیلی تعجب میکردن ک من سرم دوم رو هم تموم کردم اما باز درد سراغم نمی اومد خیلی کم درد داشتم مثل تکون های بچه ک برام عادی بودن شیفت سوم شد و یک مامای جدید اومد اتاقم ک خدا خیرش بده انشاالله خیلی باهام مهربون بود یک سرم دیگه بهم وصل کرد یکم باهام ورزش کرد معاینه ام کرد دو سانت باز بودم یعنی هیچ پیشرفتی نکرده بودم صبح ک اومده بود دو ساعت بودم تا ساعت 11:30 شب هنوز همون بودم بدون هیچ دردی
با دکتر درمیون گذاشت بردنم واسه سزارین اورژانسی
از شانس منم دکتر خیلی کار بلدی شیفت سزارین کار میکرد
لگنم خیلی تنگ بود وزن بچه هم زیاد بود زایمانم هم با سه تا امپول فشار هیچ پیشرفتی نمیکرد و دردم نمیگرفت ی چیز خیلی عجیبی بودم خب خیلی سرتون رو درد نیارم امادم کردن شوهرم اومد پیشونیم رو بوس کرد و بهم گفت ک نترسم و با پدر و مادر و شوهرم خداحافظی کردم و رفتم سزارین شدم وقتی کارشون تموم شد مثل بید میلرزیدم از سرما همه پرستار جمع شده بودن دور بچم و ازش عکس میگرفتن بعد اوردن بخش و گفتن ک تا هشت ساعت نباید چیزی بخوری و بعد دوازده ساعت هم باید راه برم ک خیلی برام سخت بود ک اما زودی دردش خب شد
مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۸ ماهگی
مامان ایهان❤🥺 مامان ایهان❤🥺 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم

اماده ی رفتن به بیمارستان شدم
وقتی رسیدم منو بستری کردن بهم سرم وصل کردن و امپول فشار زدن
که دیگه دردام شروع بشه
دردام کم کم داشت شروع میشدد
وای هی انقباض میگرفت، ول میکرد
مامای کشیک اولم یک مامای خیلی خوبی بودد انقد مهربونننن که حد نداشت
ساعت 1 که بستری شدم گفتن ساعت 12 یا 1 نینیت به دنیا میاد
مامای کشیک هی میومد معاینه میکرد و میرف دوسانت بود که باز شده بودم
ساعت هفت شب 3سانت بود باز شده بودم
انقد درد داشتم که حد نداشت
شیفت مامای اولم تموم شد رفت
مامای دیگه اومد پیش من خودشو معرفی انقد مزخرف بود که حد نداشت بد اخلاق گاهی هم خوب میشد باهام
اومد معاینم کرد چهارسانت باز بودم
دیدم تحمل ندارم دیگه
ساعت نه بود دوباره اومد معاینه کرد منو
معاینشم درد داشت دستش دیگه داشت به استخون لگنم بر خورد میکرد که یهویی دیدم بی دستی کیسه ابمو پاره ی پاره کرد
دیدم یک اب خیلی گرم گرم ازم اومد چنان درد داشتم که حد نداشتم
دیدم ماما به دکترم زنگ زد گفتم خانوم دکتر پاشید بیاید که بیمارتون باید سزارین اورژانسی بشه
چنان ترسم برم داشت که حد نداشت انقد تا 9 نیم شب درد داشتم وقتی گفت باید سزارین بشم دو دل بودم یک بار ناراحت یک بار خوشحال
ناراحتیم از این بود دردشو کشیدم چیزی به پنج سانت نبود تا امپول بی دردی بهم بزنن
خوشحالیم از این بود که نیازی نیس دیگه درد بکشم
مامان کیان مامان کیان ۵ ماهگی
پارت سوم
منو بستری کردن ماما میخاست‌ شیف تحویل بده اومد منو چک کرد و یه سری توضیحات به ماما شیفت بعد داد ماما شیفت بعد منو چک کرد و معاینه کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه و خوبه رفت با یه دکتر اومد اون دکتره بهم نگفت میخواد معاینه تحریکی انجام بده وای این قسمت معاینه تحریکی خیلی دردناک بود بعد از معاینه تحریکی دردام شدید تر شد و یه سرم بهم وصل کردن هر موقع دوز سرمه بالا تر می‌رفت درد منم شدید تر میشد و من با نفس عمیق دردام رو کنترل میکردم اصلا جیغ نمیزدم چون جیغ زدن باعث میشد دهانه رحمم متورم بشه و زایمانم سخت تر بشه ماما بهم گفت یه عطری چیزی بود کن نفس عمیق بکش این کمی برای من موثر بود یه چهارساعتی گذشت دیدم ماما اومد منو معاینه کرد با یه حالت تعجبی گفت الان دهانه رحمت کامل باز شده بهم گفت حالت دستشویی ایرانی بشین هر موقع انقباض داشتی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
سه تا زور محکم زدم موهاش که معلوم شد منو از اتاق درد به اتاق زایشگاه منتقل کردند
دکتر و ماما بهم کمک کردند نشستم رو تخت و بهم گفتن هر موقع دوباره درد داشتی زور بزن سه بار زور زدم سر بچه بیرون اومد بدنش هم عین ماهی لیز خورد منم هرچی درد داشتم از بین رفت سریع بچه رو گذاشتن رو شکمم و لحظه قشنگی که هیچوقت یادم نمیره بچه ای که نه ماه تصورش میکردم و تو شکمم بود الان تو بغلمه
مونده بود جفت بیاد بیرون دوتا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دیگه یه ماساژ شکمی انجام دادن و بخیه هارو بهم زدن منو بردن بخش
بعد از دو ساعت من تونستم برم دوش بگیرم و راه برم
خیلی خوب بود و زود تموم شد
به نظر من هرکسی که آستانه تحمل دردش بالاست بهترین انتخاب طبیعی هستش عوارض کمتری داره خیلی خیلی خوبه بعدش راحت تر به کارات می‌رسی
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی