۴ پاسخ

سر چی دعواتون شد عزیزم

مگه باردار نیستی؟ خیلی خطرناکه

هی خواهر
بعدش فاصله بگیر ازش
یه بار دستشون هرز رفت
دیگه بعدش یه عمر انجام میده
تجربه کردم که میگم

با این اوضاع مملکت باید سعی کنیم سربه سرهمدیگه نداریم دیگه هیچکس حوصله نداره

سوال های مرتبط

مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت 29
تقریبا دو سه ماهی از صمیمیت منو نگار گذشته بود....
ماندانا می‌خوام بهت یه چیزی بگم ولی قول بده که ناراحت نشی....
جانم بگو عزیزم....
می‌دونم تو اهل پسربازی و اینا نیستی ولی یه پسری هست که اگه باهاش دوست بشی و صمیمی بشی اینو در نظر بگیر که حتی ماشین هم برات می‌گیره...
یعنی نمی‌ذاره آب تو دلت تکون بخوره....
با تعجب نگاش کردم....
مگه میشه همچین چیزی مگه داریم همچین کسی....
اینجور پسرا فقط دنبال بدنتن نه خودت.....
پس این پسرم حتماً یزی از آدم می‌خواد که در مقابلش همچین چیزایی بزرگی بهت میده.....
یکمی من من کرد و گفت...
ببین ماندانا لطفاً از دستم ناراحت نشو ولی این پسر یکمی پسر شلوغیه دخترای خیلی زیادی تو زندگیش بودن شایدم هستن....
من این پسر میگه من آرزوم اینه با دختری باشم که بدونم دست نخوردس...
مطمئن بشم تا حالا به پسری نبوده....
اینکه بخواد مثلاً رابطه‌ای داشته باشم دیگه اونو نمی‌دونم ولی اگه بخوای من شمارتو بهش بدم تا با هم آشنا بشید....
سریع گفتم نه مرسی من نمی‌خوام....
من تا حالا اجازه ندادم پسری بیاد تو زندگیم حالا برم با پسری دوست بشم که به قول تو کلی دختر تو زندگیشه و واسه نیازش منو بخواد....
عشقم هرجور خودت صلاح می‌دونی ولی اینو بدون که میتونست زندگیتو تغییر بده....
چند روز از این ماجرا گذشت و من اینو واسه سحر تعریف کردم....
با خودم گفتم الان سحر کلی جیغ و داد و با نگار دعوا می‌کنه...
یهو گفت ماندانا راستشو بخوای خیلی هم حرف بدی نزده‌ها....
والا به خدا دختر مردم هر روز با یه نفره....
تو دختر به این پاکی دختر به این نجیبی حداقل از این استفاده کن که به خاطر پاک بودنت ساپورتت کنه....
مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت ۱۱
تصمیم گرفتم فردا صبح زود برم آزمایش بدم....
تا رفتم پیش دکتر ازش خواستم برام آزمایش بنویسه گفت فکر می‌کنم واسه آزمایش خیلی دیر اومدی و بهتره بری سونوگرافی....
تا رفتم سونوگرافی گفت پنج و نیم ماهته و جنسیت بچه دختره....
اصلاً باور نمی‌کردم مگه می‌شد همچین چیزی...‌
خدا این همه سال واسم بچه رو مصلحت ندید اما حالا چرا چرا تو این سنو سال من داشتم مادر می‌شدم....
تا رسیدم خونه با خوشحالی به نادر خبر دادم....
نادر خیلی خوشحال شد...
اما انگاری نگران بود....
همش می‌گفت کاش این اتفاق ۱۰ سال قبل می‌افتاد....
هاجر خانم ما باید الان به فکر نوه باشیم اما تازه داریم پدر و مادر می‌شیم....
راست می‌گفت راستشو بخوای بیشتر از هر چیزی این برام سخت بود که چه جوری به نسرین خبر بدم....
نسرینی که خودش باید به فکر بارداری می‌شد حالا باید بشنوه مامانش حامله است.....
بالاخره چند ماه پشت هم گذشت و بالاخره تو به دنیا اومدی....
تویی که زیبایت همه رو غافلگیر کرده بود....
من و بابات تصمیم گرفتیم حالا که تو این سن خواستیم بچه‌دار بشیم حداقل یه اسمی را برات انتخاب کنیم که در شأن بچه های امروزی باشه و اسمتو گذاشتیم ماندانا....
مامان یه پسر شیطون مامان یه پسر شیطون ۵ سالگی
فرزند پروری پوشک بچه واکسن
مامانا چند روز پیش خونه پدرشوهرم بودیم بعد پسر میه کرر اشتباهی کرد ک من خیلی عثابم خورد شد جلو مادرشوهرم اینا سر یه موضوعی بابای منو مسخره کرد بااینکه چند بار هم از قبل بهش تذکر داده بودم ولی بازم این کارو کرد اصلا نمیدونمم این حرفو از کجا اورد که زد بعد مادرشوهرم ایناهم همشون غش غش زدن زیر خنده و من خیلی عصبانی شدم و همون موقع نه اینکه محکم اما خب در حد یه ترس با دست زدم تو دهن پسرم و کلی دعواش کردم و یه جوری هم حرف زدم خطاب به مادرشوهرم اینا که خندیدن البته غیر مستقیم الان شاید خیلی ها بیان بگن نه کارت اشتباه بوده و نباید جلو اونا اینکارو میکردی و این حرفا ولی شاید هر کسی دیگه جای من بود و ببینه بچش داده بابایزرگش و مسخره میکنه و اون جمع هم بهش میخندن همین واکنشو نشون میداد
خلاصه پدرشوهرمم اخماشو کرد تو هم و به من دعوا کردن منم گفتم احترامتون واجبه از زمین تا اسمون ولی اجازه بدین خودم بچمو هر جور ک میدونم تربیت کنم همین دخالتای بیجا کردین ک این بچه به جای یه تربیت صد مدل تربیت شده
بنظرتون حق با من بوده یانه 😑😑