#تجربه
چندوقت قبل طبق معمول دخترم برا اینکه فقط بخوابه پستونکشو مک زد
کلا دو بار در شبانه روز پستونک میخوره یکی بعدازظهر ها یکی شب که خوابش که برد خودش پرتش می‌کنه بیرون
بعدازظهر بود که دراز کشیدم
بعد یکم که گذشت رفتم یه سر پیشش دیدم خون خشک شده اطراف دهنشه
نمیدونین چه حالی شدم و چقدر حالم بد بود
هی نگاه میکردم لثه هاش می‌دیدم سالمه و مشکلی نداره
روز جمعه هم بود دکتری نبود
ولی بچم هیچ علائمی نداشت ، ناراحت نبود ، دردی نداشت
سر تایم شیر میخورد ، بازی میکرد و می‌خندید
دوباره که شب شد پستونک خورد یکم که مک زد دیدم آب دهنش خونیه
خیلی نگران شدم
از یکی دوتا بزرگای فامیل پرسیدم یکی گفت نه بابا خیالاتی شدی چیزی نیست که
از یه دوستی پرسیدم که بچش همسن بچمه
گفت ممکنه از پستونکش باشه و کامشو زخم کرده باشه
تو اولین فرصت پستونکشو که عوض کردم این مشکل برطرف شد
من خیلی روی پستونک تو خرید سیسمونی تمرکز نکردم یه مدل ارتودنسی ایرانی گرفتم که پرطرفدار هم بود
گفتم ۲۴ ساعته که قرار نیست تو دهن بچم باشه
ولی همین یه ربعی که برا خوابش تو دهنش خیلی تاثیر می‌داشت
خواستم بگم هرچیزی می‌خرید برا نوزاد یا بچه تا جای ممکن سعی کنین دقت کنین حتی برای یه بار استفاده هم چیز مطمن بخرین

۲ پاسخ

میشه عکسشو بزاری اون ک خونی میکرد

عزیزم پستونکی ک گرفتی چ مارکیه؟

سوال های مرتبط

مامان شاهان و دلانا مامان شاهان و دلانا ۸ ماهگی
تجربه من از پستونک گرفتن پسرم
شاهان شدیدا وابسته پستونکش بود یعنی پستونکشو از مامان باباش بیشتر دوست داشت چندبار تلاش کردیم ازش بگیریم فایده نداشت تا اینکه شب عید یه بچه یاکریم از پنجره خونه مون اومد توی خونه و شاهان این پرنده رو دید که تو خونه مون پرواز میکنه و روی اپن میشینه پستونک های شاهان هم همیشه رو اپن بود ا‌ونشب بطور اتفاقی شاهان رفت خونه مامانم موند و ما یادمون رفت پستونکش رو بدیم ببره خلاصه اولین شب بدون پستونک اونجا خوابید
فرداش که آمد خونه من دیدم فرصت خوبیه با یه آب و تاب اساسی و جذابیت زیااااد براش داستان تعریف کردم که اون پرنده ای که دیروز آمده بود خونه مون گفت پسر شما دیگه بزرگ شده و من این پستونک هارو میبرم برای جوجه های خودم که کوچولو هستن
در کمال ناباوری بدون اذیت پذیرفت و حتی سراغ پستونک خواهرش هم نرفت اخه هرجا بهش پستونک نمیدادم میرفت پستونک خواهرشو از دهنش میکشید بیرون
هنوزم گاهی بهونه شو میکیره ولی من همون داستان تکراری رو بع ذوق براش تعریف می‌کنم اونم میپذیره
و موضوع دیکه اینکه شاهان عادت داشت موقع خواب بایذ با انگشتای دست یکی مون بازی می‌کرد تا خوابش ببره و حتی اگر نصف شب بیدار می‌شد میدید دستش رو رها کردیم گریه می‌کرد از وقتی پستونک رو کنار گذاشته دیکه دست هم نمیگیزه و خودش مستقل میخوابه
یعنی اون دست کرفتن برای من عذاب اور تر از خود پستونک خوردن بود چون موقع خواب اسیرمون می‌کرد حتما باید میرفتیم دستاشو میگرفتیم تا کامل خوابش ببره