خانوما یه چیزی میخواستم بگم راجب خودم نیست مشکل یکی از دوستامه ممنون میشم اگه تجربه ای دارین راهنمایی کنید این دوست من از 6 ماهگی بچش رفت سر کار حسابداره از صبح میره تا ساعت 2 بچشم مامانش نگه میداره صبح ها شوهرش بچه رو میبره خونه مامانش ظهر ها هم دوستم میره دنبالش سر کارم میره به خاطر این دوست داره همیشه پول داشته باشه برای خودش بچش لباس بخره کارایی که دوست داره انجام بده شوهرش از لحاظ خورد و خوراک پول میده همه چی میخره خوبه برای لباس و این جور چیزا هم پول میده ولی کم تو این شرایط اقتصادی هم بیشتر از این نمیشه انتظار داشت ولی حالا من اینارو گفتم تا پیش زمینه ای باشه مشکل اصلی و بگم دوستم مشکلش این که از روز اول که بچش به دنیا اومد یه سره شوهرش یا خانوادش میگفتن این بچه سیاهه یا براچی این جوریه لاغره. چاقه، یا شوهرش رفته مژه های بچه رو کوتاه کرده که مثلا بلند شه به دوستمم نگفته یا موهای سرش و با تیغ زده که پر پشت بشه پیش هر کسی که میره میگه بچه من به نظرتون لاغره یا قدش کوتاه نیست درصورتی که بچش هم قدش و وزنش خوبه خوشگلم هست ماشالله یا مثلا شوهرش چند روز پیش با بچه رفته خونه مامانش وقتی اومده به خالم گفته که آبجیم گفته بچه چه قدر لاغره و فلان بهش شیر خشک بدین چاق بشه از اون موقع هم میگه شوهرم اخلاقش عوض شده و صبح ها بازور از خواب بیدار میشه که بچه رو ببره دوستم خیلی اعصابش خورده که این بدر و بچش عیب میزارن میخواستم ببینم کسی بوده شوهرش این جوری باشه تجربه ای دارین ببخشید این جا این و پرسیدم میدونم باید بره پیش مشاور ولی گفتم شاید شما تجربه ای داشته باشین

۵ پاسخ

عزیزم شوهرش نمیدونم دردش چیه مگه یع پدر میگم بچم زشته چرا مژه نداره چرا لاغره چرا کچله کلاغ که کلاغه میگه بچم از همه بچه ا خوشگلتره اینا زندگیشون از یع جای دیگه مشکل داره اینکه خانم تو خونه افسرده میشهدحالش تو سر کار بهتره مرده هم به هیچی نمیتونه گیر بده دست گذاشته رو بچه یع جای زندگی اینا میلنگه خودشون ازش فرار میکنن

انشاالله که همیشه خودشون سلامت باشه.
ولی حالا که دکتر میگه همه چیزش خوبه اینجور ادما یه سر به مراکز ناباروری یا بهزیستی یا بینارستان های اطفال بزنن تا متوجه بشن خدا چه نعمت بزرگی بهشون داده مطمئن باش بره ببینه حرفی برای زدن نداره. اونقدر هستن که ترجیح میدن بچه شون موقع تولد مو نداشت و.. ولی حداقل میتونستن مثل بقیه خانواده ها تو خانه شون زندگی کنن نه تو بیمارستان.

مشکلش ذاتیه. دهن بینه. به دکتر بچه بگه برای بابای بچه توضیح بده که قد و وزنش اوکیه و خیالشو راحت کنه. شاید حرف اونو قبول کرد

عجبا...شوهرش چرا انقدر دهن بینه...اصلا چاقی و لاغری بچه مهم نیست چون شیرخشک خیلی بده و با اینکه بچه رو تپل میکنه ولی واقعا لچه بدنش سلامت نیست.
سیاهی و سفیدی هم ژنتیکه،
ای کاش شوهرش انقدر دهن بین نباشه

عزیزم دوستتون بشینه تو خونه بچه داری شو کنه اجازه هم نده کسی دخالت کنه

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین پارت نهم
پزشک اورژانس که میخاست شرح حال بگیره مادر شوهرم مرتب می‌گفت بچه خوبه شیر خورده چیزیش نیست. میخاستم خفش کنم که داشت شرح حال دروغ به دکتر میداد ولی چیزی نگفتم. آزمایش زردی نوشت. بچه را برای نمونه گیری بخش نوزادان بردیم. به پرستار گفتم میشه قندش را با گلوکومتر بگیری که اگر قندش افتاده زودتر بفهمیم. مادر شوهرم گفت نه من بهش شیر دادم منم گفتم سر شیشه اصلا سوراخ نبود چطوری شیر دادی؟ پرستار قبول کرد. رفتم از ایستگاه پرستاری گلوکومتر بگیرم. وقتی برگشتم پرستار با لحن بدی گفت« از این به بعد هرکی هرجا رفت بچش را بده دستش ببره، واسه آدم نامحترم بچه نگه ندار.» منظورش از نامحترم من بودم.😑 تو این فاصله ای که من رفتم گلوکومتر بگیرم مادرشوهرم به پرستار گفته بود که صبح تا حالا رفته بیرون و من دارم بچش را نگه میدارم و حالا هم اومده باهام دعوا می‌کنه.😱 درصورتی که من با شکم پاره همش دکتر و بیمارستان و آزمایشگاه بودم دنبال دلخوشیم که نبودم. بعدشم فقط ۱۰ دقیقه پیش مادر شوهرم مونده بود از صبح پیش مامانم بود. کلی هم رو اعصابم راه رفته بود و هیچی هم بهش نگفته بودم.💔
همونجا صبرم تموم شد....
مامان توت🍓 فرنگی مامان توت🍓 فرنگی ۲ ماهگی
دوست دارم از تجربه ای که دارم واستون بگم خواستم دیشب بگم از خستگی خوابم برده بود😂🥲
در ارتباط با بچه پشت سر هم
من دختر اولم ۲۲ام دوسالش میشه کلی بخوام بگم تقریباً دوسال میشه اختلاف سنی دختر اولم با دومی
من از جایی خیلی بچه دوست داشتم دومی هم گذاشتم باردار شم با خواست خودم......)
از این بابت که خوانواده هم خیلی هواسشون بهم هست بی تاثیر نبود که این تصمیمو گرفتم دخترم ۱سال سه ماهش بود
و تو بارداری اصلا اذیت نشدم ولی از وقتی کوچولو اومده شرایط کاملا تغییر کرده اصلا نمیتونم به دخترم قشنگ برسم ... شبا تا صبح بالا سر کوچیکه هستم وقتی نمیمونه برا دختر بزرگم بزارم در حال حاظر خونه مامانمم خونشونم ویلاییه اینا
صبح که میشه دختر بزرگم بیدار میشه می‌ره بیرون ولی من از بس شبو کامل بیدار بودم از خستگی اصلا هرچی سر و صدا میشه من اصلا خبر ندارممم🥲🥲🥲من اون مامان خیلی حساس بودم که ب هیچ عنوان نمیزاشتم بچه ام تا داخل حیاطم بره بدون خودم اما الان ساعت ها ازش خبر ندارم می‌ره بیرون ولی داداشام بیرون هستن تنها نیست باز من خیلییییی ناراحتم از این موضوع خیلی زجر میکشم نمیتونم فعلا خونه خودمم برم
🥲🥲🥲🥲
الان خوابمو نمی‌دونم چطور تنظیم کنم که خوابم نبرع بچه ام بیرون نره
از لحاظ عاطفی خیلی بهش محبت میکنم ولی از این لحاظ که بتونم مثل قبل ازش مراقبت کنم واقعا نمیتونم
ب نظرتون تا کی این شرایط ادامه داره ها😞😞😞
مامان کیان مامان کیان ۱۱ ماهگی
سلام بچه ها کسی شوهرش اینجوری هست شوهرم میگه من‌دوست دارم تو زندگی خودم تصمیم بگیرم تنهایی اخهدمگه میشه وقتی یهوزندگی که شروع کردی تصمیم گرفتیم اذواج کنی اون شریک زندگی تو هست اگر اینجوری باشه که چرا اذواج کردی وقتی بچه دار میشی باید دوتاییتون تصمیم گرفتید بچه دار شید یه نفر که بچه نمیخاددباید دوتاتون هم اسم برای بچه انتخاب کنید اون اول اسم دخترم و گفت آوا باشه بابام دوست داره و فلان منن سر بچه اولم‌نمیدونستم که اصلا اسم آوا هم‌تو گزینه هام نبود ولی گفتم باشه و اصلا نمیتونستم صداش کنم تا چقه وقت ولی اون دوسش داشت
ولی الان اسم پسرم ک خودم دوست داشتم به دلم نشسته بود اسمی بوو که از اول گفته بودم ولی گذاشتیم کیان اونم دوست داشتا ولی ما بین آرسام و کیان و آریا یکی انتخاب کردیم‌من واقها اسم‌آریا رو دوستنداشتم‌گفتم‌کیان گف به آوا نمیاد گفتم آرسام گف سختهوو فلان و بیسار هرچی گفتم اون یهوچبزرگفت گفتم‌آرمان گف سخته اون گف آریا بزاریم‌منم واقهاوخوشم‌نمیومد. از آریا الان میگه. من‌دوست دارم خودم تصمیم بگیرم
منم گفتم آخه اسم آوا رو وخودت گذاشتی الان اسم این بچه هم‌خودت میزاشتی آخه من اینجا فقط چی بچه بیارم و بچه تز و خشک کنم و شیر بدم تو بخاب تا صب من‌تا صبح بیدار باشه اسم بچه هم تو انتخاب کنی واقها حق با کیه الان میگه اسم بچه ها باهم جور نیست و فلان گفتم اینو میدونستیم که جور نیس خودش هم میگه کیان اسمی بود از اول انتخاب کردیم اصلا خیلی خیلی تفاهم داریم تو این اسم هنوزم اسم بچه انتخاب کردیم آخه کفتم‌الان منکگفتم‌آوا اون گذاشته منم بزارم کیان اون دیهوهیچب نمیگه دیدم ن میگه امشب نشسته به من میگه بهتر بوو اسم آریا میزاشتم
مامان حسین وعلی اکبر مامان حسین وعلی اکبر روزهای ابتدایی تولد
سلام علیکم
من امروز ۳ روزی میشه که زایمان کردم
تو این ۳ روز بقدری اتفاقات غیرمنتظره ای برام افتاد که هیچی با اون برنامه ای که تو ذهنم چیده بودم پیش نرفت...
حتما مصلحت اینطور بوده

تصمیم داشتم تجربه زایمانم رو بنویسم ولی دیگه منصرف شدم
بنظرم اگر میخواین درباره زایمان طبیعی و سزارین پیش زمینه ای داشته باشین بهتره از دکتر بپرسین یا مقاله های علمی بخونید
خوندن تجربه های زایمان هیچ اطلاعات درستی بهتون نمیدن...

من دوبار تجربه مادر شدن دارم که جفتشم پسره
دوتا بارداری،دوتا زایمان که جفتشونم زمین تا آسمون باهم فرق داشتن
برای همین نمیشه برای همه یه نسخه پیچید
هرکسی که باردار میشه باید خودش رو هم تو دوره بارداری و هم زایمان آماده هر اتفاقی کنه هم از لحاظ روحی و هم جسمی

ممنون از دوستانی که تو این ۳ روز راهنماییم کردن
امیدوارم همگی زایمان خوب و راحتی داشته باشین
فقط این و بدونید که اصلا نگران روز زایمان نباشید
یجوری خدا کمکتون میکنه که باورتون نمیشه شما بودین اون سختی و پشت سر گذاشتین🩵