۵ پاسخ

اسم دکترتون چی بود؟

ببخشید دکترتون زیر میزی گرف سونو بریچ نوشت بیمارستان دولتی سز کردید؟

چقددوس دارم لناخانوموببینم🥺

بقیشو بگو مردیم

چقد گرفت زیر میزنی ؟
پ وقتی بریچ دیگه راحت سزارین میکنن چرا زیر میزی🫤

سوال های مرتبط

مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان سلما مامان سلما ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان #من خیلی درد کشیدم 🙃
۳۶هفته و۶روز رفتم دکترم شکمم خیلی سفت بود از ۳۴هفتگی انقباض داشتم nstنشون میداد بستری شدم ۳۴هفته و ۳۶هفتع میخواستن سزارین کنن بهتر شد بعدش ۳۷هفته رفتم دکترم حرکات بچم همش کم بود خیلی ضعیف برام سنو نوشت حرکات بچه ۰بود دکترم گفت باید سزارین بشی ولی باید دوباره سنو تکرار. کنی فردا انجام دادم بازحرکاتش صفربود بستری شدم اولش زایشگاه سعی کرد طبیعی بچه به دنیا بیارم همش معاینه میکرد و معاینه تحریکی دردم میومد رحمم بسته بود بعد ۲روز بستری ۲سانت شدم اونم با ۷تا آمپول فشار 😭😭خیلی درد کشیدم خیلی آخرش ساعت ۲ظهر کیسه آبم پاره شد دردام بیشتر شدن بازم دوسانت بودم تا ۸:۴۵شب درد کشیدم بچه به دنیا نیومد ظربانش خوب نبود حتی حرکاتش بردن اتاق عمل ساعت ۹ سزارین شدم دکترم گفت بند ناف دور گردن بچه بود این همه زجر کشیدی آب دور بچه نبود بخاطر اینکه کیسه آب پاره شده بود نزدیک بود بچم خفه بشه اگه زودتر سزارین نمی‌شدم 😭😭خدایاشکرت سِلما ی من سالمه خداروشکرت بابت هدیه نازت ❤️❤️