۴ پاسخ

سلام سیماجون خوبی ،
دستت دردنکنه ،خداجونش راحفظ کنه
بچه ها الان همینن انگاری دل ودماغ ندارند
هرکارمیکنیم طلبکارمیشند🤭خندم گرفت از حمله کردنش😂

ای جانم‌ مبارکش باشه

من همش غصه میخورم که چرا نزدیک تو نیستم

🤣🤣🤣 وااای جون دلم
دختر منم یه کوری وقت ذوق کردنم حالمو میگیره

سوال های مرتبط

مامان م سهیل مامان م سهیل ۴ سالگی
امروز بدترین روز زندگیم بود حالم انقدر بده که نه چیزی میتونم بخورم نه میتونم بخوابم پا پسرم از خونه ی مادرم داشتم میومدم پسرم گریه کرد گفت سر سره گفتم باشه چندتا سر بخور بریم یه مادری بود بچش خیلی و. ح ش ی بود با اینکه از پسر من چند ماهی ک چک تر بود اینا داشتن بازی میکردن من به پسرم گفتم مامان اروم بازی کن حواست باشه بعد اون پسره اومد پسر منو چنگ انداخت مادرشم پیشش بود من زود پسرم رو کشیدم کنار گفتم مامان عیلی ندا ه اونم نی نیه برو بازی کن پسرم رفت دوباره اون اومد تو سر سره دستشو انداخت صورت پسرم بعد سرش داد زد پسرم دستشو زد اون ور گفت چرا چنگ میندازی مادرش فکر کرد پسر من اونو زد گفت اقا پسر چرا میزنی داد زد سر بچم یدونه زد یهش من بهش گفتم پسرم نزد بچت داشت چنگ مینداخت دستشد زد اونور بعدشم اینا دوتا بچن چند بار من بچه ی خودمو کشیدم اوردم اینور دوباره این بچه اومد پسر منو زد بعد پسرم بلند سرش داد زد گفت نکن مادر احمقش عوض اینکه بچش رو ببره کنار اومد پسر منو زد که چرا داد میزنی گفتم خانم محترم پسر شما زد پسر منم سرش داد زد مادره ی احمق برگشت فحش خیلی بدی بهم داد اونجا همه داشتن بهش میگفتن خانم چه خبره بچه شما داره اذیت میکنه تازه طلب کارم هستی منم چند تا بارش کردم بچم رو برداشتم اومدم نصف راه بودم دیدم یکی همچین زد تو گوشم که سرم سوت کشید برگشتم ببینم کیه یکیم زد تو گوشم نگو برادر زنه بوده ۱۲ یا ۱۳ سالش بود انقدر غافلگیر شدم زبونم بند اومد پسره فرار کرد
مامان آرسام مامان آرسام ۳ سالگی
سلام مامانا پسرمو سه ساعت گذاشته بودم پیش کسی برای انجام یکاری اونم داخل گوشیش ماشین بازی دانلود کرده بود داده بود پسرم بازی کرده بود ازون به بعد پسرم همش میگفت مهسا برام داخل گوشیش ماشین تصادف گذاشته توم بزار منم ب اصرار پسرم بازار دانلود کردم چندتا بازی دانلود کردم نمیدونستم پسرم اینقدر وابسته به گوشی و بازی میشه یعنی توی این یک هفته دهتاا بازی دانلود کرده صبح که چشمش رو باز میکرد گوشی بده بازی تا شب. منم الان با مامانم صحبت میکردم پسرم لج گرفت گوشی بده بازی کنم بازی کنم نذاشت با مامانم صحبت کنم منم بهش گفتم همه بازیارو پاک کردم نیم ساعت بغلم گریه کرد خوابش برد واقعا نمیدونم باید چیکار کنم بنظر تون همه رو پاک کنم از فردا عادتشو ترک بدم؟؟؟همش یک هفته بعد هم نمیشه ولی خیلی وابسته شده بود به بازی اصلا دوست ندارم نصف روز مهد می‌ره نصف روز هم خودش تنهایی یا با من یا روزی یکی دوساعت برنامه کودک میگذروند ولی چند روزه سرش همش تو گوشی بود
مامان فندق مامان فندق هفته هفتم بارداری
دخترم دیروز هیچی نخورد بخاطر سرماخوردگی...
دکتر برایش سرم نوشت دوتا امپولم داخل سرم....
یکی آمپول استامینوفن یکی دیگش‌رو‌ من نپرسیدم فکر کردم وبتامین،b نوشت
گفت باید یک پنجم بریزی داخل سرم...خلاصه پرستار بیشعور....بی وجدان جلو چشمام دوتا آمپول رو کامل تزریق کرد توی سرم بااینکه بهش گفتم نباید کامل بریزی!!!گفت مشکلی ندارع... بعد وصل کرد ب دخترم رفتم فاکتور رو نگاه انداختم دیدم یا خدا امپولا یکی استامینوفن بوده یکی دگزامتازون ک من کلا مخالفش هستم.... به پرستار گفتم چرا دکزا رو کامل ریختی مگه دکتر نگفت یک پنجم؟؛؟!؟!؟گفت اشکالی ندارد. گفتم چرا خیلی اشکال داره اصلا نبااااید میریختی من نمی‌خوام دخترم دگزامتازون بگیره... خلاصه پرستاره رقت دکتر رو پر کرد یواشکی دکتر اومد بالا سرم گفت هیچ اشکال ندارع کامل دگزا.... گفتم دکتر تو خودت داری میزنی زیر حذف خودت فقط واس اینکه قبول نکنی اشتباه کادر رو؟!؟!کاری کردم ک سرم رو درآوردن و یک سرم جدید زدند.... و وااااقعا متاسفم برای پرستارهایی که بدون هیچ دقت و توجهی تزریق انجام میدن... و واقعا افرادی ک متوجه نمیشن و کلی ب بچه. اشون یا خودشون آسیب میرسه... بعد نمی‌فهمن از کجا خوردن...