سلام مامانای گل.....اومدم ایجا از تجربه ی خودم پستونک گرفتن پسرم بگم

ازاونجایی ک دیدم پسرم داره بهش وابسته تر میشه تصمیم گرفتم بگیرمش ساعت یک ظهر بود خوابوندمش تودهنش بود خوابید درش اوردم قایمش کردم عصر تاپاشد ب باباش گفتم ببرش روستا بابچه های عموش بازی کنه کله انرژیش تخلیه کنه ک شب بیفته ازخستگی بخوابه خلاصه باباش بردش بازی کرد اینا ساعت ۱۲شب خواستم بخوابونمش بهونه پستونک کرد وگریه ک بم بدش بذارم دهنم من اول خواستم کلا دیگ درش نیارم بهش بدم گفتم یادش میره اما شب ک دیدم هی میگه میخوامش درش اوردم سرش باقیچی قیچی کردم گفتمش بگیر اونم گذاش دهنش دید نمیتونه مک بزنه بیشتر گریه میکرد گفتمش مامان چکارکنم خرابه پیسی خوردش بیا باهم کارتون ببینیم بخواب ازاونجایی ک اون رفته بود بازی کرده خسته بود گرف خوابید کل شب نگهبانی میکردم وقتی میخواس بیدارشه زود شیرش درس میکردم میخورد نمیذاشتم بیدار شه ک گریه کنه بهونه بگیره (اینم بگم ک سه شب اول جزء ۳۰قران روبالاسرش میخوندم ک خواب ارومی داشته باشه اذیت نشه اصن فک نکنین خرافات یامن ادم بسیجی ومذهبی هستم خیلیم ادم عادیی هستم اما قران خییلی خوبه تو بی تابی بچه)سه شبه اول اذیت کرد الان فراموش کرد میگره میخوابه اسمشم نمیاره
اما نصیحت خواهرانه اگ بچه پستونکی دارین سعی کنین قبل ی سالگی ک چیزی نمیفهمن بگیرنشون نذارین از یکسالگی بگزرن چون میفهمن وبیشتر وابسته میشن من پسرم قشنگ همه چی میفهمه بم میگه پستونکم بده اگ جلو ترمیگرفتم اسون تر بود

۱ پاسخ

پسر من تو 10ماهگی تقریبا خودش دیگه نخورد، الان بهش میدمش مسخرش میاد 😂

سوال های مرتبط

مامان شاهرخ مامان شاهرخ ۲ سالگی
شاهرخ و دقیقا دو هفته ای هست که از پستونک گرفتم این وسط اتفاقی که افتاد به سینه من وابسته تر شد و هی گاه و بی گاه شیر میخواست اوایل با سینه میخوابوندم و تا نیم ساعت پیشش دراز کش بودم چون میخواست مثل پستونک تو دهنش باشه اما یواش یواش کشیدم بیرون و ب گریه هاش اهمیت ندادم الان تقریبا درس شده ینی اگه از دهنش بکشی تو خواب گریه نمیکنه و میخوابه اما همچنان گاهی از ۷واب بیدار میشه و دهنش و نشون میده ینی اینکه پستونک و بده منم همون لحظه پستونک خراب و میارم میدم بهش میبینه خرابه میندازه زمین دوباره میخوابه در کل خیلی دلتنگ روزایی میشم ک پستونک می‌خورد چون حال و هوای خاصی داشت میدادی بهش آروم نیشد میرفت ی گوشه بازی می‌کرد ولی بد از پستونک یک هفته کاملا عصبی بود الان بهتر شده ینی عادت کرده انگار ب این قضیه از اون شدتش کم شده . قبلا تو ماشین میتونستم با پستونک آرومش کنم یا کنترلش کنم اما الان باید ترفند های دیگه ای ب کار ببرم خلاصه ک گرفتم ولی نمیدونم چرا خودم بیشتر از بچم دلتنگ موقع هایی هستم ک پستونک میخورد🥲
مامان زینب جون😍👶🏻 مامان زینب جون😍👶🏻 ۱ سالگی
سلام🤕 بیایید ی چیز تعریف کنم
ما دیروز ناهار جاتون خالی جوجه داشتیم برای زینب گلی ریز کردم ولی دیدم ک دوسه بار قورت داد من همونجا گفتم نکنه دونه بشه خلاصه گذشت یکم بهونه گیری کرد بعد دیگ چون خونه مامانم بودیم سرگرم بود اومدیمم خوابید صب بیدار شد یکم بهونه میگرفت باز ظهر خوابید بیدارم شد اوکی بود یکم گذشت بهونه گیری کرد من فک کردم پی پی کرده سریع کارامو کردیم رفتیم حموم دیدم نه چیزیم نبوده خلاصه حموم کردیم اومریم خیلی بهونه میکرد میان وعده اشو دادم اوردم قطره اهنو بدم دیدم داغه فکردم گرمشه اوردم تبشو گرفتم دیدم ۳۸ یکم گذشت تو بغلم خوابش برد دوباره گرفتم ۳۸.۴ دیگ داشتم میترسیدم قطره آهنم که داده بودم میترسیدم استا بدم تداخل داشته باشع ب شوهرم گفتم میدونم دونه شد از خواب بیدار شد خیییلی گریه میکرد بدنش داغ یکم استا دادم رفتیم تو ماشین بیحال بود فقط موقع حرکت ماشین ساکت بود اگ ماشین وایمیستاد گریه میکرد خلاصه مرده اومد گفت بله دونه اس و رد کرد و بچه از این رو ب اون رو شد 😶 هم تبش قط شد هم سرحال شد

خواستم بگم یه وقت خدایی نکرد بچتون تب کرد یه بلش بک بزنید ببینید اگ چیز سفت خورد قبلش ممکنه دونه باشه 🥲