۱۲ پاسخ

اهمیت بده عزیزم.خالم سی وپنج ساله یائسه شد خواهرم الان سی وپنج خونریزیش در حد لکه شد وداره یائسه میشه

انشالله ازالان اقدام کن منم دارم خودمو برای بارداری بعدی آماده میکنم انشالله بریم سراغ جنینای قشنگمون 😂😂😍😍

بنظرم هر چی سریع تر اقدام کن
هم فاصله سنی با بچه بعدی خیلی زیاد میشه هم ارثی که داری خطرناکه

اگه بازم بچه میخوای سریع اقدام کن

چند تا بچه داری

اهمیت بده گلم واگر میخاین واقعا اقدام کنین. انشالله ب سلامتی خوش خبری بارداریتو بزاری😍

نه ژن خیلی اهمیت نداره
اصلاح سبک زندگی کمکت میکنه دیرتر یائسه بشی ولی بنظرم برای باردار شدن زودتر اقدام کن

اهمیت بده چون من خواهرام به طور ارثی کیست دارن و بچه دار نشدن یکیش عمل باز کرد شد اون یکی پیگیر نبود نشد الان ۳تا از خواهرام تک فرزند که پشیمونن و بچه دار نشدن و سنشون رفت بالا خود منم اقدامم ۴ ماهه و نشده

به نظرم اهمیت بده و ریسک نکن چون قابل برگشت نیست

من مامانم وخاله هام مثل مادر بزرگم ۴۵سالگی یائسه شدن ربط داره بهم ولی خب شما اگه میخوای سختی تحمل کنی چند سال تحمل کن بچه ها با هم بزرگ میشن واینکه اگه کمکی داشته باشی که دیگه اصلا مهم نیست

دوست داری توانش داری اقدام کن .اگر توان مالی داری تخمک فریز کن

ابنم بگم التن چهارده روزه پاک شدم و دلدرد پریودی دارم احتمال اینکه پریود بشم زیاده

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
سلام خانوما میگم هرکی هرچی میدونه راجب این مشکل من بهم بگه ناراحت نمیشم
من تازگیا یعنی یکسالی میشه که خیلیا رو شبیه هم میبینم مثلا دوتا بازیگر متفاوت رو فک‌میکنم یه نفر بعد بقیه بهم میخندن میگن اینا اصلا شبیه هم نیستن چه برسه یه نفر باشن بعد توضیح میدن با تمسخر که این فلانیه این فلانیع
بعد دیروز تو یه مهمونی بودم به یکی گفتم اینا خواهر دوقلو هستن انگاری شیبو از وسط نصف کنی گفت اصلا اینا باهم فامیل نیستن چه برسه خواهر دوقلو کلی هم خندید بهم
بعد امروز رفته بودیم پارک با خواهرم بچمو برده بودم از این پارک های سرپوشیده یه دفعه من گفتم یا خدا آبجی این دختره که اون طرف بود داشت بازی میکرد الان قبل ما نشسته تو استخر توپ گفت آبجی یعنی نیک ساعته تو متوجه نشدی اینا دو تا خواهر دوقلو هستن گفتم آبجی اینا خیلی شبیه بهم هستن از کجا بدونم گفت خواهر خودتو مسخره کردی اینا زمین تا آسمون فرق دارن
من چه دکتری باید برم چرا اینجوری شدم خودمم میترسم ولی رو نمیکنم
مامان خرگوشی مامان خرگوشی ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.....

نگم که چقدر تو اون دوران بارداریش چقدر بقیه زرج داد می‌رفت دکتر اگه دکتر دوتا دارو می‌نوشت اون چندتا هم بدون نسخه دکتر می‌گرفت. می‌گفتیم عزیزم نخور اینقدر زیادی هر چیزی حدی داره واسه خودت بچه مشکل درست میشه می‌گفت باشه ولی می‌دیدم داره کار خودش می‌کنه ما هم دیگه چیزی نمیگفتیم اصلا غذا سفره نمیخورد مامانم هرچی درست میکرد می‌آورد اصلا نمیخورد مامانم گریه میکرد می‌گفت بخور خاله جان هم خودت ضعیف شده هم بچه اونجوری وزن نمیگیره انگار نه انگار تا اینکه بچه نارس دنیا اومد و نارسایی داشت و سدیم بدنش تشکیل نمیشد شب تا صبح مامانم کنار گهوارش نشسته بود اون خواب بود تا مامانم صداش میزد پاشو بچه شیر بده بلند میشد و جیغ و داد میکرد و بچه باشدت از زمین بلند میکرد همه مون میترسیدیم که این چرا اینجوری می‌کنه دیگه مامانم زود زود صداش نمی‌زد خودش شیر خشک درست میکرد به بچه میداد اون همون جوری خواب بود. ما روستایی هستیم گوسفند داریم مامانم رفته بود بیرون به اونا برسه این همینجوری که خواب بوده بچه بیدار شده گریه کرده گریه کرده و از شدت گرسنگی قندش افتاده بود وقتی که بچه از هوش رفته بود بلند شده بود جیغ و داد که بچم تشنج کرده مامانم اینا سریع رسوندن بیمارستان سرم زدن بهش اینا یه دو روز بیمارستان بود بعد هم مرخص کردنش اینا با مامانم زندگی میکردن تا اینکه خونه خودشون تکمیل شد مامانم رفت وسایلاشون چید از زیر قرآن ردشون کرد رفتن توی خونه خودشون.......