یه سوال میخوام بپرسم چند وقته مینویسم‌و‌پاک میکنم
اینبار میگم شما ماماناتون برا بچه ی دوم و‌سوم مثلا اللن مال من دوقلو هستن شکم دوم.میخوام‌ بدونم مامانتون برا بچه هدیه داد؟؟یا اینکه مثلا چند روزی تو‌بیمارستان مامانم کنارم بود دوسه روزی هم‌خونه زردی بچم خوب نشد چون هیچ‌کاری نمیکرد‌میخوابید سر وقتش تا بیدار میشد وقت حموم دادن بچه ها نبود منم تنها نمیتونستم. بعدش از دوستم خواستم بیاد اسباب کشی داشت ولی گفت میام بخاطرت خلاصه اومد ۳روز خونه موند بنده خدا اونم دوتا بچه کوچیک داشت یکی هم‌ بزرگ اومد ۲ساعت ۲ساعت بچه هارو حموم داد با عرقیجات حتی شبم‌ لختشون میکرد با پنبه میشست بعد از ۳روز خوب شدن .منم برا اینکه از خجالتش دربیام یه لباس براش خریدم دختر بزرگش ک از شوهر اولشه ۱۵سالشه برا اونم ۲تومنی پول زدم ب حسابش ک باباش اصلا بهش نمیرسه،بعد مامانم فهمید برا فرزانه لباس گرفتم همش میگفت ها برا غریبه میخری برا ما هیچی،دیگه ۱۵۰۰ ب زور کنار گذاشتم بهش دادم ٫ب قران وقتی حقوق میدن همون موقع برا بدهی میره شیرخشک‌ میخرم مغازه هم‌ ک‌حساب داریم برا بچه ها پوشک‌میخرم،مامانای شمام‌همینطورن؟؟؟؟
حتی سر بچه ی اولمم یه لباس خریدم‌اونموقع ۷۰۰تومن بود
من تو‌خیالم‌بود ک یه پولی بدم برا تشکر مثل کمک‌هزینه کربلا ولی ن الان ک‌دستم‌تنگه مثلا وقتی‌حداقل وام‌بچه ها‌در می اومد ک پولی دستمون باشع

۱۴ پاسخ

من سیسمونی نخواستم چون نان آور خانه مادرم هست پدرم مریض ولی مامانم تا ۴۰ روز می‌آمده پیشم میخابید بچه نگه می‌داشت کارهامو میکرد هدیه براش لباس خزید با یک سکه ۳۰۰ سونی

برای من مامانم دوروز پیشم بود فقط و رفت بچه دومم بود تازه همون دوشبم با بخیه هام خودم پا میشدم شیر درست میکردم برای بچم

مامان من وسیله بزرگای سیسمونی رو خرید. تو بیمارستانم باهام بود و ۱۰ روزم پیشم بود بعد از زایمان. ولی من متاسفانه جیز خاصی وایش نخریدم جز یه شاخه گل🥲

برای منم شکم دوم بود یکم براش وسیله و لباس سرویس خواب گرفته بودشب اسم گذاریشم پول کارت ب کارت کرد ؛واینکه برسام موقع جنگ بود ک تهران و کرج و میزدن مامانم شهرستان بود وازترس جنگ کلا نیومد پیشم ولی ابجیم اومدچون من دوسال قبل ک بچه اون ب دنیا اومد رفتم ۱۵روزبش رسیدم؛ابجیمم ۱۲روزموند ب منو بچه میرسید ولی خیلی غرمیزد میرف رو اعصابم کم میموند دعوا کنیم 😅😅😅

عزیزم بعضی مامان ها متاسفانه اینجورین مال من همش انتظار داره از بچه هاش در صورتی که بچه ها از مادرا همیشه انتظار دارن ولی ناراحت نباش این روزا میگذره بچه داری راحت تر میشه به مادرت یه وقت بی احترامی نکن عزیزم بزرگتره سعی کن سر پای خودت بمونی سخته ولی قوی میشی

منم مامانم میاد خونمون فقط با بچه بازی میکنه و میره و اصلا کمکم نمیده و مادرشوهرم بعضی وقتا هی به روم میاره و من ناراحت میشم، منم خیلی تنهام ، هیچ کسو ندارم و خیلی دست تنهام و واقعا به کسایی که مادری دارن که میان کمکشون دائم غبطه میخورم کاش مامان منم یکم کمکم بود یا اخلاقش باهام میساخت، از لحاظ اخلاقی کلا به قول شما انتظار داره من بخرم براش تا اون برای من، من بعضی وقتا یچیز برا بچم میخرم به شوهر و مادرشوهرم میگم مامانم خریده که جلو اونا کم نیارم و به مامانمم میگم اینو تو بده به بچم و اون اصلا به رو نمیاره که بخره، کاملا میفهمم چی میگی و این قصیه ناراحت کننده است اینکه تنهایی خودت باید همه کاراتو بکنی و هیچ کسی کنارت نیست و تازه شوهرت و خانوادش هی به روت میارن برای من ناراحت کننده است و حس تنهایی زیادی بهم میده

مامانم خدا رحمتش کنه ،واسه پسر اولم سیسمونی کامل گرفت
هدیه بهش دستبند داد ،واسه خودم گردنبند گرفت
چند ماه قبل از زایمان منو برد خونشون
چند ماه بعد از زایمان برگشتم خونمون ،آخه من شهر غریبم
واسه پسر دومم متاسفانه مادرم نبود و سخت ترین روزا رو داشتم
ولی خب خداروشکر یه خواهر دارم که مثل مادر همه کار برام کرد و منم براش جبران کردم
و هنوز هم میگم که باید محبتش رو جبران کنم و منتظرم روز مادر بشه براش یه کادو ارزشمند بگیرم

من سر زایمانم هم پلاکت خون خودم پایین اومد هم پسرم ان ای سیو بستری شد خواهرم ندارم مامانم مثلا همراه موند میگرفت میخوابید تا لنگ ظهر وقت ملاقات خالم میومد تا شب میموند خالم بهم میرسید خودمم سزارین هستم هر بار از تخت میومدم پایین کمک نمیکرد کلا خواب بود شوهرم روز اول کلی ابمیوه خوراکی میوه خرید گفت شیر میدی ضعف میکنی مامانم همه رو برداشت برد خونش فامیلا هر چی شیرینی میوه اوردن مامانم برد خونه خودش یدونه از اونا بمن نداد با کلی دعوا یکم از میوه هایی که شوهرم برام خرید اورد بیمارستان بعد اونم مثلا ده روز برد خونش شبا که کلا خوابید گفت مریض میشم بیدار بمونم من هی گفتم میرم خونه خودم راحتم نمیزاشت بچه منم زردی داشت بد ترخیص دستگاه اوردیم خونه تو اون وضع من مامانم گیر داد باید مراسم بگیری من مهمون دعوت کردم روز دهمم پسرم و برد حموم گفت بیا من میشورم یاد بگیر تو خونت خودت ببرش حموم

وای خداا .منکه مادر بنده خداام سر بچه اول سیسمونی کامل گرفت با ۳۰ روز خونه اش بودم ..سر دومی هم ۱۰ روز خونه من بوریم بعد چون حالم خیلی بد بود و بچه اولیم کوچیک یه ماه هونه خودش بودیم ...اولی و سیسمونی دادن و عقیقع کردن ...برا اینم میگن ایشالله داشتع باشیم عقیقه میکنیم ولی من از بس دستم تنگه و مریضی دارم حتی نتونستم یه روسری براش بگیرم

برا خواهرم پتوگرفتم برامامانمم فعلا ک هیچی نگرفتم

بنظرم وقتی دستت تنگع لازم نبود برا مامانت کادو بدی
چون از حقوق همسرته و شاید راضی نباشه

مامانت برا چشم روشنی یا سیسمونی چیزی خریده بود ؟

بله مادرمن هدیه داد برای بچه ی اولم کمدوتختشوخریدبرای بچه دومم پول داد برای دخترم ک تازه بدنیا اومده بازم پول هدیه داد خودشم خواهرم15روزبااینکه ازدواج کرده بوداومدپیشم ازمن و خانوادم نگهداری کرد.

شرمنده که اینومیگم مامانت انگار برات ازغریبه هاهم غریبه تره
مامان من جونشو برامامیده نمیخوامم ناراحتت کنم ولش کن سعی کن ب خودت تکیه کنی توبرابچه هات مامان خوبی باش

سوال های مرتبط