۱۱ پاسخ

خوشبحالت چ مادر شوهر خوبی

کاش جای پول نقد براشون چیزی میخریدی عزیزم واسه قدر دانی

ن ناراحت نشده گفته یعنی اینکارو نکنی
مادربزرگشه دیگه دستش درد نکنه

ی جور دیگه براش جبران کن اینکه بخوای پول بدی ناراحت میشه

قدرشو بدون چه مادر شوهری

دستش درد نکنه ذوق داره میخره
نه ناراحت نشده

نه خب ت دوست داشتی حساب کنی ولی اون بخاطر نوش خرید کرده دستشم درد نکنه😁

مادرشوهره یا فرشته ؟

چه خوب حالا مادرشوهرمن باشه عمرا

قدرشو بدون

نه عزیزم مادر بزرگشه ذوق داره واسش خرید میکنه بنظرم رفتی بازار یه چیزی واسه تشکر بخر براش جبران زحماتش بشه

سوال های مرتبط

مامان فِریال مامان فِریال ۵ ماهگی
چرا مادرشوهر من اینجوریه ؟!
با مادرم از زمین تا اسمون فرق داره
مادر من هرچی که تو بازارببینه فوری برا دخترم میخره
مثلا امروز زنگ زد ، گفت اینجا مغازه حراج گذاشته ، بیا تصویری لباسارو ببین ، اگه میپسندی برا فریال بخرم
شیش هفت دست لباس برا بچم خرید

چندشب پیش خونه مادرشوهرمم بودم
یه پتو ژله ای برا فروش داد دخترونه بود
به شوهرم گفتم قیمتش خوبه ۴۷۰ تومن
برا فریال بخر
گفت نمیخاد
فریال پتو زیاد داره
مادرم یراش سه چهارتا تا پتو خریده بود رو سیسمونی
ولی چون این قیمتش مناسب بود گفتم برا بعدا بدرد میخوره

هیچی همسرم پشیمونم کرد
موقع برگشت به خونه
مادرشوهرم گفت چرا برنداشتی ، گفتم نمیخام
گفت بردار
شوهرمم گفت که من پول ندارماا بعد نگو پول بده هااا .
گفت باشه ، نمیخاد

توراه شوهرم گفت مامانم قلق داره ، دیدی اخرش همینجور داد

چندوقت قبل هم بهم همینجور بادبزن داده بود و من اینجور فک کرده بودم
یه عطر هم برداشته بودم که قیمتش ۳۰ بود
امروز گوشی شوهرم دستم بود
دیدم مامانش پیام داده که پول پتو ۴۵۰ پول بادبزن و عطر هم ۱۰۰ میشه ، بزن به حسابم
شاخم زده بود بیرون


اونوقت مامان من هرچی ببینه سریع برا دخترم میخره
مثلا قبل اینکه برم شمال ، برا دخترم کفش خریده بود
میگفت راه بیفته ، بپوشه من کیف کنم

دخترم الان شیش ماهشه
مادرشوهرم هنو براش هیچی نخریده
مدیونش نشم باردار بودم
جوراب نوزادی برا فروش داشت
پنجتاشو برا بچم گذاشت کنار ، گفت دونه ای ۱۵ خریدم

تنها چیزی که برا دخترم از ده ماه بارداری و شیش ماه تولد دخترم میگذره

فقط زر میزنه ، که من دوسش دارم
میخام که صدسال بچمو دوس نداشته باشی عنتر
بچم نوه اولیه از هردو طرف و نوه ی دیگه ای ندارن هیچکدوم از خانواده ها
مامان آنیا مامان آنیا ۵ ماهگی
برای اولین بار خدارو شکر کردم که خواهر شوهرم اینجا بود.
دخترم نزدیک بود بمیره 😭😭😭
ایشالا ک هیچ کس این چیزی ک من تجربه کردم رو نکنه هنوز بدنم داره می لرزه قلبم درد گرفت . انقد گریه کردم هنوزم گریم میاد . داشتم ب دخترم شیر میدادم خودم شیر نداشتم بهش شیر خشک دادم ۹۰ تا درست کردم ۶۰ تا بهش دادم خورد دیگ نخورد خواستم ب زور اون ۳۰ تا هم بدم ک سیر باشه با سرنگ یکم بهش دادم نخورد اروغش رو خواستم بگیرم انقد بالا اورد ک نتونست دیگ نفس بکشه
بقیه هم شام می‌خوردند
در اتاقم از پشت بسته بودن بخاطر بچه های خواهر شوهرم ک نیان تو
درو محکم کوبیدم ب هم گفتم بازش کنید
خواهر شوهرم سری اومد آنیا رو گرفت بغل چند تا زد کف پاش
حتی بهش فکر میکنم گریم میاد 😭😭😭😭
خداروشکر خواهر شوهرم اینجا بود نمی‌دونستم چیکار کنم اون چند تا بچه تا داره می‌دونه .
الا خوابید حالم بده
میگم اگر من بهش شیر زیاد نمی‌دادم اینحوری نمیشد
نمیتونست نفس بکشه .
میگم اگر من شیر داشتم چرا بهش شیر خشک میدادم ک اینجوری بشه
😭😭😭😭💔
ایشالا هیچ مادری این حس رو تجربه نکنه من فکر دخترم رو از دست دادم 😭😭😭🔞