۸ پاسخ

کاش منم بتونم‌کارم شده همش دعواشون وسروصدا وجدیدامیزنمشون ازشدت عصبانیت😭😭

بازی هایی که باهاشون میکنی بیا اینجا بگذار یا تجربیاتت تا ما هم یاد بگیریم

اسم کتابا چیه

چقدرم عالی کاش منم بتونم لطفاً کتاب ها رو معرفی میکنی؟

ان شاالله موفق میشی حتماتومیتونی عزیزم..چه کارخوبی کردی آره تونستی بیرون ببرشون ‌. بچه ها وقتایی که باپدرومادرهستن یادشون میمونه‌
راستی میشه اسم کتاب هاروبگی بهم؟

اسم کتابات چیع؟

افرین قطعا بهترین تصمیم 🥺🥺
تو این راه اگه تجربه ی جدید و خوبی داشتی که بدر ما مادرا بخوره باهامون به اشتراک بزار ممنون میشم

منم دو روزه تصمیم گرفتم باهاش مهربون و باشم و دعوا و داد نباشه
خداروشکر موفق شدم

سوال های مرتبط

مامان گیسو🌿🌸 مامان گیسو🌿🌸 ۲ سالگی
سلام مامانای مهربون و کافی🌷
مامانا میدونید امروز داشتم فکر میکردم که چقدر به خودم افتخار میکنم! گیسو همیشه با گوشی و کارتون غذا میخورد طی یه تصمیم آنی تصمیم گرفتم کلا گوشی رو حذف کنم چند روز اول خیلی بهانه میگرفت با بازی کردن بهش غذا میدادم عروسکاشو میاوریم و ... خیلی سخت بود ،خیلی ،ولی تهش خیالم راحت بود که مغز و تمرکزش بهم نمیخوره ،شبل قبل خواب حتما باید گوشی نگاه میکرد تا بخوابه ،کتاب های رنگی و جذاب رو جایگزین کردم ،الان جوری شده که عاشق کتاب شده ،هر چند باری که میبرمش بیرون میریم براش کتاب میخریم یعنی جوری ذوق میکنه برای کتاب که برای پارک ذوق نمیکنه ،گاهی وقتا برای غذا خوردنم براش کتاب میخونم یهو میبینم پنج شیش تا کتاب خوندم براش میبینم خوشحال و خندون کل غذاشو خورده ،هم بازی کردم باهاش هم غذاشو خورده ،بعدشم بهانه نمیگیره که باهام بازی نکردی با یه تیر دو نشون زدم ،میخواستم بگم از کتاب خوندن و کتای خریدن غافل نشید خیلی عادت خوبیه ،ما تقریبا شیش هفت ماهه هر روز همین برناممونه
این کتابایی که عکسشو گذاشتم گیسو خیلی دوسشون داره ،مخصوصا اونایی که چشم دارن😍
مامان عسل مامان عسل ۳ سالگی
خانوما توقع شما از مهد کودک چیه؟
جدای از آموزش..
من یه مهدی رفتم که با چشم خودم میدیدم مربی کاردستی درست میکنه میده بچه و مادر هم فکر میکنه بچه درست کرده
یا مثلا وقتی مامان میومد دنبال بچه ،،مربی کلا مهربون میشد و با خوشحالی از بچه خداحافظی میکرد..
امروز به مربی گفتم فلان رفتار طبیعیه تو بچه من؟
اومده به من میگه برو کلاسهای فرزندپروی و بگذرون و کلی غر زد...
درحالیکه اگر نگران نبودم غیر طبیعی بود و من کلی دوره فرزندپروی گذروندم..
یه بچه ای مامان باباش دکترن تو مهد بود..بچه اومد پسر من و اذیت کرد و هیچی بهش نگفت منم فقط گفتم عجب بچه شیطونی....آقا این و گفتم مربی سریع اومد یقه من و گرفت که نباید اینجوری بگی..این خانوادش دکترن و بچه افسرده ای بوده اومده مهد و...اصلا از خودم بدم اومد بچه رو بردم اونجا..
بهش میگم چرا بچه ها تو مهد یادنگرفتن اسباب بازی و به هم اشتراک بزارن؟
بچه من میره سمت اسباب بازی ها یکی دیگه از دستش میگیره و طردش میکنه..
میگه اینا بچه هستن نمیفهمن.. نمیدونم ببرمش یا نه..
از طرفی خیلی به خونه ما نزدیکه..
اومده میگه چند روز دیگه بچه خودتم اسباب بازی به بقیه نمیده..
میشه راهنمایی کنید نظرتون و بگید چکار کنم. راستش رفتار مربی خورد تو ذوقم.