چقدر سخت شد زنده بودن برام😥😞
خیلی تو عذابم
نمی دونم چرا با اینکه تمام جونمو گذاشتم برای بچه بازم دوربریام فکر میکنن مادر خوبی نیستم خیلی حرفا میشنوم که حالم خراب کرده😔
پدرشوهرم میگ شیر بده گیر داده میگ بزرگ شد میگم بهش مامانت شیرنداد بهت خقی گردنت نداره میگ مادر خوبی نیستم همش چرت پرت میگ یا مادر شوهرم میگ دست نزن ب بچه گریه میکن میگ ساکتش کن میگم علت گریش میدونم جاش میگ ن عوض نکن خوابه یا مادرم همش گیر میده بهم اینجوری کن اونجوری کن خستم کرده شوهرمم از یطرف همش باهام دعوا داره سر بچه پریشب بچه یهو گریه افتاد منم خونه مادرمم هنوز از روز زایمان نمیزارن برم خونه خودم شوهرمم میگ نمیبرمت بمون کمت کنن خلاصه بجه گریه افتاد وسایل پرت میکرد سمت داد میزد ساکت کن اونجوری نگیرش این کار کن حول شدم استرس گرفته بودم دیگ نمیشنیدم چی میگه امروز از سرکار اومد میگ ازت ناراحتم معظرت خواهی نمیکنم اگه بچه رو فلان نکنی ندی بهم دیگ بعدا ازش زد نیشم این دومین بارش این حرف زد یبارم سر اینک اومدم دماغش تمیز کنم با دستمال کاغذی سرم داد بیداد کرد چه نکن گفتم بلدم بخدا گفت ن بی رحمی دل نداریو سنگ دلت اینا گذاشت رفت خونمون خیلی حالم بد خودمم میرم مشاوره بزور گفته افسردگی دارم نمی دونم والا حس میکنم زندگیم خراب مبشه

۱۶ پاسخ

همه ی اینا ازونجایی میاد که بهمون یاد دادن احتارم بزرگتر واجبه
واقعا هر بزرگتری لایق احترام نیس
باید جلوشون زبون داشته باشی

مادرشوهرم زن خوبیه ولی بعد زایمان ادم اعصاب درست حسابی نداره. چن باری بچه بغلش بود هی میگف دهن بچه خشکه شیر میخواد. چند بار این جمله رو تکرار کرد. انقد بهم ریختم با قاطعیت گفتم من مادرشم میدونم ک سیره. چون ریفلاکس داره هی دنبال شیر میگرده. دیگه بعد ازون هیچی نگف.پدرشوهرتم میگه به بچت میگم شیرتو بهش ندادی بهش بگو بچمو انقد با ادب تربیت میکنم ک بفهمه ادب مرد به از دولت اوست.تا شعورش برسه ک اوج بی ادبیه به یه مادر این جمله رو بگه. شیر مادر خورده و این حرفارو میزنه؟؟؟ کاش اون شیر دور ریخته میشد. جلو‌ شوهرتم هیچوقت دس پاچه نشو. هول نکن وقتی بچه گریه میکنه. خیلی قاطع بگیر و کارتو انجام بده. بگو هر بلایی سر بچم بیارم باز شرف داره به دایه مهربان تر از مادر بودن شماها. ببین هول کردن و بهم ریختگیتو دیدن ک فکر میکنن بلد نیستی. اصن طبیعیه ک بلد نباشی. مگه چندمین بچته؟! فقط قاطعیت نشون بده و جلوشون استرس نگیر و‌هول نشو. بچه کارش گریه کردنه. گریه نکنه ک سالم نیس. با مدیریت اوضاع بهش برس و ارومش کن.اینا ک غصه نداره عزیز من. من جات باشم به حرف هیچکی اهمیت نمیدم و میرم خونه خودم تا شر بقیه کم بشه

منم مادرم و‌ مادر شوهرم مرتب در مورد همه ی مسائل نظر میدن و میگن این کارو کن اون کارو نکن. ولی من از همون اول قاطع جلوشون ایستادم و کارای بچه ام‌ رو به روش خودم انجام میدم.
به نظرم یه گوشت در باشه یه گوشت دروازه. هر چی میگن بشنو ولی در نهایت کارها رو‌ به روش خودت انجام بده. هر کاری که انجام میدی رو با اعتماد به نفس انجام بده. اگه کارها رو با ترس و لرز انجام بدی و خودت رو دست کم بگیری بقیه به خودشون اجازه میدن تو کارت دخالت کن.

عزیزم هر چی گفتن بگو باشه ولی کار خودت رو بکن و اینکه شوهر منم ناراحت میشه موقع تمیز کردن بینیش موقعی که خونه نیس یا پیشت نیس تمیزش کن و یه نکته اینکه در کنار شوهرت اینقدر با لب خندون و با حرف زدن با پسرت کارای پسر گلت رو انجام بده که بفهمه چقدر صبورانه به پسرتون میرسی اینطوری شوهرتم پشتت در میاد
تو مادر خوبی هستی فقط مادرا میدونن بچه به چی نیاز داره

ولی بنظرم شاید اوناهم درست میگن یکم بدون جبهه ب حرفاشون فک کن شاید رفتار با بچه یکم خشنه اطرافیان میبینن مثلا من شب اول بعد ۱۰روز ان آی سیو ک اومدیم خونه یکم اعصاب بچه رو نداشتم نصف شب ک گریه میکرد بلند گفتم وای مامان بسته ب حالت عصبانی شوهرم ناراحت شد گف گناه داره من خودم متوحه نشده بودم اما شوهرم ک از دور میبینه فهمید خیلی از دست خودم ناراحت شدم من ماااادرم ماااادر باید در مقابل بچم خیلی لطیفو مهربونو صبور باشم بچه ای ک خیلی ضعیفه و کوچیکه😥قول دادم بخودم ک تو بدترین شرایطم با بچم مهربون باشم حتی تو اوج خستگی ک الان ۳شب درست نخابیدم باز با حوصله بچمو تروخشک میکنم

منم خانواده شوهرم خیلی نظر میدن تو همه چی مثلا من میخوام سزارین کنم هی میان از سزارین بد میگن اصرار دارن من طبیعی زایمان کنم یا همش میگن اینو بخور اونو نخور ضعیفی شیرت کم میشه و خیلی سنتی برخورد میکنن
من حرصم میگیره از حرفاشون ولی اهمیت نمیدم کار خودمو میکنم

وای چه ادمای سمی😕😕😕😕😕

جلوشون به هیچ عنوان گریه نکن و با اعتماد به نفس و قاطع کارات رو‌ انجام بده. اینجور بقیه یاد میگیرن دیگه تو‌ کارت دخالت نکنن. همسرت هم دو بار اعتماد به نفس تو رو‌ببینه دیگه تو کارت دخالت نمیکنه. اگه از همین الان خودت رو ببازی دیگه تا تهش همین داستان ادامه داره.

فک میکنم از اول اجازه دخالت دادی تو همه ی امور که اینجوری میگن، من مامانم از عطاری چیزی خرید بهش گفتم نمیدم به بچم، بنده خدا برد پس داد و حتی ب مادرشوهرم گفت ناهید دوس نداره گیاهی چیزی بدیم ب بچه ش حواست باشه، یعنی اجازشو ندادم تو هیچ کاری، چرا مشورت گرفتن و سپردن یه سری کارا ب بزرگترا کاملا منطقیه ولی اینکه محکومیت کنن و یه جوری باهات رفتار کنن که بیزار شی بخدا که حق ندارن

بهشون بگو همونطور که ۹ماه ازش مراقبت کردم بقیه اش میتونم ..نه عزیزم افسردگی نداری الکی ناراحت نباش

نه عزیزم تو مادرخوبی هستی .اونا شعور ندارن و نمیدونن چه جور باید رفتارکنن.هرکسی جا تو بودم همین حس بهش دست میداد.اصلا بهشون اجازه نده دخالت کنن عزیزدلم.خودتو ضعیف نشون نده

به این فکر کن که همه این شرایط و میگذرونن همیشه اینجوری نمی‌مونه اوضاع حتما درست میشه الان شرایط برای هم تو هم شوهرت جدیده توام خسته شدی بچه داری خودش سخته آدمای دور وز بر سخت ترشم میکنن مطمئن باش که مامان خوبی هستی یکم دیگه تحمل کن به خودت روحیه بده میری خونه ی خودت همه چی درست میشه

عزیزم .....چقدر سخته شرایطت ..جواب شوتو بده محترمانه.تورو شون دربیا .منم دقیقا برام این مسائل بعد زایمان پیش اومد .

متاسفانه مردا درک ندارن عزیزم
باید خوب باشی باید قوی باشی که بچت زیر دست همچین پدری نشه

الهی عزیزم ممم عین توام ببین اهمیت نده به حرفاشون کار خودت بکن

تنها یه راه داری زل بزنی بهشون بگی بچمه دلم‌میخواد تمام

سوال های مرتبط

مامان آنیسا 
آیسام🩵 مامان آنیسا آیسام🩵 ۱ ماهگی
نمی‌دونم خوشحال باشم یا ناراحت
۵روزه زایمان کردم
زیر شکمم بخیه
حال روحی صفر نیاز داشتم یکی همدمم باشه و پشتم باشه
خانواده شوهرم اومدن خونم مادر و خواهر بدبخت منم اومدن اینا پی گشت و گذار بودن مادر من همش کار میکرد
دیروز دیگ به سرم زد به شوهرم گفتم چرا اینا اینجوری میکنن
اومد خونه دادو و بیدار اوقات بچه هام و مادر و خواهر تلخ کرد مادرش مشکل قلبی داره میگ اگه چیزیش بشت تاخسیر شماش مردی که با جون و دل میخواستمش دیگ از چشمام افتاد دیشب تهمت زدن به خواهر هم همسرم هم خانوادش از خونه ای با جون و دل ساختم و زندگی کردم بیرونم کردن و از بچه هام دور بچه هایی که وابسته منن هستن خیلی دخترم وقتی نیستم کلی گریه می‌کنه پسرم شیر خودمو میخوره دیشب که بیرون کردن من و خانوادم با هزار بدبختی یکیو‌ پیدا کردیم زنگ زدیم رفتیم خونش تا الا دلم خیلی خونه دنیا رو سرم خراب شده برام دعا کنید حالم خوب بشه حدقل بچه هام بدن بهم 😭😭😭😭😭😭😭😭
#بارداری #زایمان
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۶ ماهگی
مادر شوهرم میگه تو ماشین چشم ماهلین رو با روسریم تمیز کردم گفتم چرا با روسریت این چه کاریه انجام میدی من همیشه با دستمال کاغذی تمیزش میکنم میگ نه من و بچم بهداشتی نیستیم تو بهداشتی باش گفتم اونجوری میکنی چشم بچم عفونت می‌کنه میگه نه نه نمیکنه تو خودت بهداشتی باش من بچم بهداشتی نیست دیگ قبل رفتن بهش گفتم بفقط بزار داخل کیسه خواب دیگ حوله دور پیچ نزار چون اینجا یکم هوا خنکه گفت نه اینم میزارم با اصرار هم داخل پتو دورپبچ هم کیسه خواب گذاشت بچمو خیس عرق کرد آورد خونه بچم خیس عرقه ها میگم برو کنار لباساشو عوض میکنم خیس عرق کردی بچمو میگ ن ن شب هم میرین عزاداری دیگ اینجوری بمونه شب بره میگم چی میگی تو بچم اینجوری خیس عرق بمونه سرما بخوره میگ نه هیچی نمیشه میگم تو هرچقدر میگی بگو من عوض میکنم دیگ انقد جوابشو دادم دیگ رفت عفریته اخیش ینی انقد دلم خنک شد انقد خنک شد کثیف بلد نیست بچه هم نگه داره دیده بودم دیگ ۱۴ روز موندم اینجا بچمو. نگه داشت بچم کم مونده اون جاهای جوشاش زخم بشه زن کثیف