۶ پاسخ

منم بعد دوماه پریود شدم خونریزی شدید پسرمم سرماخورده تا صبح فقط گریه میگنه از اونور صب ساعت ۶ باید دخترمو راهی مدرسه کنم.درسو مشقاش که پدرمو دراورده کاردستی چقد دارن آماده کردن تغذیه کارای خونه خلاصه بریدم

عزیزم بهتر مسکن مصرف کنی هم درد پریودت بهتر میشه هم بدن دردت
حرص نخور الکی

ای وای چکار کردی 🥲🥲

همه داغونیم😩😩😓

یا خدا درکت میکنم خیلی سخته

خیلی زندگی سخته خیلی دوره سختیه منم نابودم

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۱ سالگی
وااااااای امان از بچه و دردستر هاش😵‍💫 دیشب ایلیا خواب بود دیگه بیدارش نکردم تو خواب مای بیبیش رو عوض کردم چون گرم بود شلوار پاش نکردم صبح ساعت 5 شیرش دادم خواب و بیدار بودم بعد دیدم ایلیا بیدار شد فکر کردم باز میخوابه منم که خوابم میومد خوابیده بودم اونم داشت با خودش حرف میزد بعد اومده بود روی من دست به سینه هام میزد چون لباسم بالا بود بعد یهو بیدار شدم دیدم رومه اومدم درازش کنم بخوابه که دیدم وااااااااای چسب مای بیبی‌ش کنده شده بود کل جاشو لباساشو گوهی کرده بود😂😭 سریع گفتم وای ایلیا مامان چیکار کردی خدا مرگم باز گفتم وای مهدی چیکار کنم شوهرم بلند شد دیدم اونم حساس روی این چیزا گفت وای مگه نگفتم شلوار پاش کن گفتم چند بار اینجوری بدون شلوار خوابیده اینجوری نشده دیگه بلند شدم ایلیا رو بردم شستم تمیز لباساشو عوض کردم جاشو شستم لباساشو شستم حتی جای خودمون هم یا ذره کثیف شده بود شستم سینه منم گوهی کرده بود😮‍💨😂 دیگه منم رفتم حموم لباسامم شستم خودمم دوش گرفتم الان خدمت شمام😐😭😮‍💨😂 اینم از صبح من😵‍💫
مامان دلانا 👧🏻 مامان دلانا 👧🏻 ۱۳ ماهگی
صبح ساعت ۵ با درد پریود از خواب بیدار شدم،بعدش دیگه خوابم نبرد و دلانا طبق معمول ۷ و نیم بیدار شد
خیلی درد داشتم و همزمان بغلم بود و صبحونه ش رو اماده کردم(اوتمیل) و همسرمم مشغول اماده کردن صبحونه خودمون که من بعد از صبحونه دلانا مجبور به عوض کردن پوشکش شدم و صبحونه خودم سرد شد نخوردم
سریع رفتم سراغ نهار دلانا و خودمون و همزمان هم بغلم بود هم کارای حاشبه ای رو انجام میدادم اشپزخونه جمع و جور شه
سر نهار پدرم رو دراورد بالای ده بار از سر میز بلند شدم
خسته بودم واقعا ولی نفس عمیق کشیدم😮‍💨
لباساش رو عوض کردم و باهاش مشغول بازی شدم،بعدش خوابش میومد و نمیخوابید،کلافه شدم،مقاومت میکرد،جیغ و نق و گریه و لج!!
امپر چسبوندم
زنگ زدم همسرم گفتم کجایی؟گفت الان اومدم باغ پیش دوستام،دوست داشتم بگم خراب شه اون بتغ رو سر خودت و دوستات،بی درک،خسته م زود بیا اعصابم نمیکشه
ولی بازم نفس عمیق کشیدم و گفتم خسته م دیر نیا
بعد که قطع کردم از شدت عصبانیت دستام میلرزید و نفسم تند شد
دلانا خوابید و یه شیر قهوه خوردم
نشستم تموم کارایی که همسرم از صبح انحام داده بود رو مرور کردم
شستن حیاط و ماشین
لکه گیری ایزوبام پشت بام توی این سرما
شیشه بری و تعویض چنتا شیشه انباری که شکسته بود
خرید خونه و جاگیر کردنشون
راه انداختن چنتا مشتری
تعمیر میز مادرش
خلاصه عصبانیتم فروکش کرد و دیدم اگه برای من هر روز همینه برای لونم هر روز همونه
امروز تونستم اوقاتمون رو تلخ نکنم
امیدوارم همیشه بتونم
بعذ از ۴۰ دقیقه اومد،دلانا هم هنوز خوابه ..
منم دیگه خسته و عصبی نیستم،یبار دیگه مکث حالم رو بهتر کرد❤️