۶ پاسخ

اگه حالت تهوه استفراغ بیحال نیست اینا علائم های اورژانسیه
مگه نه اگر بچه از ارتفاع افتاد 2 الی 4 ساعت نزارین بخوابه بعدش مشکلی نداشت چیزی نیست
الانم شاید خواب بوده غلت زده یهو افتاده ترسیده غر میزنه

عزیزم سرشو چک کن کبود نشده باشه کبودی هایی که بر اثر ضربه پیش میاد از ناحیه گوش به پشت سر خطرناکه و اورژانسی حساب میشه

تصویر

پسر من ۵ ماهگی از رو تخت افتاده وایی خیلی حالم بد بود نمیتونستم کاری کنم گریه میکرد من میمردم ولی ‌یکم بد خوب شد خیلی از تخت میترسم اصلا از اون به بعد یه بارم گذاشتم بازم افتاد دیگ نزاشتم هنوزم بهش فکر میکنم عصبی میشم چرا اینجوری شد ولی چ کنم پیش میاد کی سرش و اینو اونور میکوبه

چیزی نیست عزیزم پیش میاد دیگه بچه. تازمین نخوره بزرگ نمیشه نگران نباش یکم استامینوفن بهش بده شاید جاییش درد گرفته

ارتفاع تخت چقدر بوده؟ من پسرم روزانه زیاد میوفته دست به وسایل میگیره بلند میشه بعد یهویی ول میکنه با سر میوفته خیلی هم گریه میکنه ولی از تخت نیوفتاده ارتفاع تختم زیاده همیشه یکی رو نگهبان میزارم

* خیلی کم گریه کرد

سوال های مرتبط

مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۱۱ ماهگی
دیشب نزدیک های پنج و نیم صبح یه خواب خیلی خیلی خیلی بد و ناجوری درباره دخترم دیدم خیلی خیلی وحشتناک بود بعدشم از شدت وحشت از خواب پریدم و بدو بدو اومدم بالاسر دخترم ببینم حالش خوبه یا نه دیدم حالش خوبه خیالم راحت شد ولی چقد سخته مادر بودن چقد سخته عذاب کشیدن بچتو ببینی حتی توی خواب حاضر نیستی یه تار مو از سرش کم بشه من با اینکه خواب بود ولی داشتم از ناراحتی میمردم و دلم خون بود خداروشکر که همش خواب بود حتی انقد وحشتناک بود که خواب از سرم پرید و الان استرس اینو دارم که نکنه اتفاقی برا دخترم بیفته انقد وحشتناک بود که از به زبون آوردنش هم میترسم که چی بود خوابم الهی همه بچه ها سالم و سلامت باشن و هیچ بچه ای مریض نشه نمی‌دونم چرا همچین خوابی دیدم اما این روزا به خاطر امتحانات دانشگاهم که حضوری هستن خیلی داره بهم فشار میاد با بچه کوچیک و آنچنان هم کمکی ندارم و خیلی دارم اذیت میشم و استرسم هم زیاده و دخترم هم رو دور دندون در اوردنه و اسهال و استفراغه شاید به خاطر ایناست که خواب بد دیدم
مامان سبحان مامان سبحان ۲ سالگی
دیشب خدا بهم رحم کرد🥲 دیروز بچم رو بردم بیرون اومدیم خونه بچم آروم بود یهو بچم خوابید تو خواب همش گریه میکرد همش با خودم میگفتم برم اسفند دود کنم برای بچم چیزیش نشه وقتی از خواب بیدارش شد همش گریه می‌کرد گریه بند نمیشد خواهر شوهرم اومد سرگرمش کرد آروم شد خواهر شوهر هم بهم گفت براش اسفند دود کن گفتم بهش غذا میدم بعد به بچم غذا دادم سپردمش دست باباش رفتم براش زغال بزارم تا اومد انگار یه چیزی خورده بود تو گلوش گیر کرده بود چ‌وضعی بود😑شوهرم که فکر میکرد نون خورده تو گلوش گیر کرده بهم میگفت بهش آب بده تا بره پایین 🤦🏻‍♀️ولی من اینکارو نکردم پشتش زدم تا یه یکم بالا اومدیکم خون هم اومد بردم بیرون زدم پیشتش تمام غذایی که خورد بود رو بالا آورد با کمی خون دیدم یه تکه پوست تخمه هم بیرون اومد😑😑گلوش رو بریده بود تا اومد بیرون 🥲🤦🏻‍♀️ از یه طرف هم مادرشوهر تا دید اومد شروع کرد به فوش دادن من عصبی بود 😅😐همش اسم‌مردن میورد 😑😒 بچت میمورد بچت فلان میشد