خاطره روز زایمان بگم براتون؟. من دو سه روز دو درجه باز شد بودم هی میرفتم میومدم بیمارستان دیگ شد بودم چوپان دروعگو دیگ گفتم دردمم بگیر ب کسی نمگم ۳۸ هفته رفتم بهداشت جلو همه گفت ب شوهرم نزدیک داشت باشین منم خجالت کشیدم شبش نزدیک کردیم صبح شوهرم امتحان پایه یک داشت منم بلند شدم صبحون دادمش یهو ی چیز ریخت زیر پام مثل اب گرم گفتم خدا چیه بعد رفتم دسشوی تا اب گرم فهمیدم کیسه پاره شد اول نمخاستم دوباره بشم چوپان دروع گو دوم شوهرم امتحان داشت نمخاستم استرس بگیر بهش گفتم سر راه من ببر بیمارستان گفت درد دار گفتم ن اقا ما برد کارت داد گفت من میرم امتحان میدم میام میبرمت منم رسیدم گفتن کیسه پاره شد زنگ مادرم زدم اومد پرونده تشکیل داد ساعت ده بود لباس کردم یازده نیم سوزن فشار شروع شد یهو ی ماما دانشجو اومد گفت میخای ورزش بدمت منم گفتم اره ایقد کمکم کرد ۱۲ و ۴۰ درد فعالم شروع کرد ۱ دنیا اومد دختر کوچک کوچک انداز کف دستم لاغر چروکید همه میگفتن چ زشت ولی دکتر گفت ی دختر ازش در بیاد باورتون نش گفت قول میدم و الان نگاه دخترم میکنم یاد اون روز میفتم ک دکتر گفت دختر زیبا میش الان ایقد زییا بور ک هیچ کسی نمگه اون دختر ریز هست

تصویر
۱۰ پاسخ

خدا حفظش کنه اتفاقا عکس روز اولشم خیلی نازه😘 هرکی گفته زر زده

چه دختر نازی

خدا حفظش کنه برات عزیزم بچه وقتی به دنیا میاد تا بزرگ شدنش تفاوتش خیلی

تصویر

هزار ماشالله خداحافظش کنه براتون نمک داره😍😘😘

خدا ببخشه

الهی سلامت باشین هر دوتون🤲❤️

اونا دیگه چه احمق هایی بودن به مامان تازه زایمان کرده اینو‌گفتن

ای جانم خداحفظش کنه، سارا جان بعدی طبیعی میاری یاسزارین میکنن

خدا چ‌نازه از چشم بد دور

اینم عکس روز اولش

تصویر

سوال های مرتبط

مامان آیدین کوچولو🩵 مامان آیدین کوچولو🩵 ۴ ماهگی
سوال:از روزی ک فهمیدین دارین مامان میشین بگین
من ۱۰ روز قبل انداختم آخه انتظار نداشتم باردار شده باشم چون جلوگیری داشتیم طبیعی ب هیچ کس نگفتم جز شوهرم ک میدونست کیا پریود میشم منم ن آزمایش دادم ن چیزی چون درد پریودی داشتم گفتم میشم منم رفتم کمک مامانم فرش بشوریم یعنی سنگین بلند می‌کردما آخر شب ک داشتیم برمیگشتیم شوهرم گفت شدی گفتم ن گفت بریم بیبی چک بخریم گفتم بریم رفت خرید ۵ تا 😂
رسیدم خونه با ترس با استرس زدم گذاشتم همونجا موند شوهرمم منتظر من ک بهش خبر بدم گفتم من نمیتونم خودت برو ببین چیه رفت حالا هی سوال میپرسه دوتا خط باشه چیه یکی باشه چیه ی دفع دیدم داد میزنه خوشحال گریه ذوق این همه باحال قاطی شده 🥺 فهمیدم ک مثبته دوتا خط پررنگ افتاده بود فرداش ب عمم گفتم همون مادرشوهرم رفتیم آزمایش دادیم عمم گفت تو برو من خودم میخام جوابشو بگیرم گرفت هول زنگ زد گفت ن منفیه من خیلی ناراحت شدم بعدش با گریه کن ن مثبته بعدش یکی یکی زنگ زد ب همه گفت اون روز کلی استوری کلی زنگ کلی پیام داشتم رفتم دکتر بعدش سونو قلب ک ۱۰ هفته بودم 🥰 دو هفته بعدش فهمیدم پسره نینیمون چون آنتی جنسیت رو بهم گفت شما هم تعریف کنین ذوق کنیم
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وهشتم بارداری
سزارین دوم
پارت سوم
این سری بیشتر توی بلوک بودم و یکم حوصلم سر رفت.
سوند اومدن گذاشتن و باز هم من هیچی نفهمیدم 😅.
برای ذخیره خون بند ناف مسئول موسسه رویان اومد باهامون صحبت کرد و من گفتم اگر براش مقدوره بره با همسرم هماهنگیاشو بیرون بکنه و من نظرم مثبته.اونم رفت بیرون و دوباره اومد. گفت همسرت پشت خطه. باهم صحبت کنید.
حسین گفت من خیلی الان دستم تنگه ۱۴تومن الان میخواد.خیلی برات مهمه؟
گفتم اره لطفا جور کن. گفت اوکی و قطع کردیم.

ساعت ۸و خورده بود و کم کم گفتن بریم اتاق عمل‌.‌...
رفتیم توی اتاق عمل و دوباره رو اون تخت باااااریک نشستم. باز خم شدم و سوزن اسپاینال رو وارد کردن‌ باز هم یه سوزش خیلی کم بود فقط که یهو خیلی ناگهانی و بی اختیار پای راستم اومد بالا و افتاد...برگام در لحظه ریخت و چرخیدم گفتم چی بود؟
متخصص بیهوشی گفت دختر خوب تکون نخور، سوزن اسپاینال تو کمرته... برگشتم گفتم چی بود؟ گفت هیچی سوزن به یکی از عصب های پات برخورد کرد و پات واکنش نشون داد. خیلی عجیب ولی باحال بود. خلاصه تموم شد و دراز کشیدم و دوباره وارد استخر جکوزی شدم.
دستامو بستن و گانو بالا آوردن و گیره زدن...
فیلمبردار هم داشت از همه لحظات فیلم میگرفت...
دکتر یکم باهام حرف زد و حال و احوال...
مامان دیار‌طلا🐣 مامان دیار‌طلا🐣 ۱۱ ماهگی
مامانا خیلی خیلی روز بدی داشتم امروز نوبت چکاپ ماهانم بود رفتم بیمارستان سه روزه انقباض دارم بدون درد دکترم گفت برو اورژانس خطرناکه این شدت انقباض😢ماما اورژانس گفت فقط باید معاینه دهانه رحم شی با این درد زایمان زودرس نباشه😭گفتم نمیخوام گفت بچت چیزی شد با رضایت خودته پس منم با گریه رضایت دادم خود دکتر اومد برا معاینه ولی چشمتون روز بد نبینه تا سر دوتا انگشت انقد جیغ زدم گریه کردم شوهرمم پشت در خودشو میزد نذاشتم بعدش ی ماما اومد امتحان کنه باز ی ذره که چک کرد از شدت جیغ و ضعف از حال رفتم گفت تو میخوای ده سانت باز شی چرا اینجوری میکنی گفتم نمیخوام بعد بی شرف میگه من ی گوشت سفت حس کردم گفتم فقط سونو میدم حس کردی ک کردی در نهایت ازمایش و سونو نوشت برام تو سونو گفت نمیتونم تشخیص بدم سرویکست چنده برو‌جا خصوصی بچتم عرضی نیست سفالیکه گفتم بابا عرضیه حسش میکنم گفت نه ازمایشمم یکم‌عفونت داشتم طبق معمول سفکسیم داد بعد این همه درد رفتم خصوصی گفت سرویکس۴۰رحم بسته بچه بریچ عرضی😒گفتم پس گفتن سفالیک گفت کو خانوم ایناها عرضیه گرفته خوابیده ی سونو نتونستن بگیرن ازم کثافتا تشخیص اشتباه هنوز درد دارم تو واژنم بدترین تجربه عمرم بود من رابطه باردارنبودم داشتم با بدبختی بود اینکه دیگه جا خود داشت از نظر روانی خیلی اذیتم و ترسیده کاش نذاشته بودم خیلی شدید بود انقباضم بخاطر دیارم گذاشتم 😭
قسمت دومشم میذارم براتون🙃
مامان مهری انا 💓 مامان مهری انا 💓 هفته بیست‌ونهم بارداری
سلام مامانای مهربون تایپیگ قبل گفتم گفتین بگو تجربتو اول اینکه نترسین به هیچ انواع ایشالاه به سلامتی راحت نی نی هاتون رو بغل میگیرین بعد از من به شما نصیحت تا دردتون نگرفته نرین بیمارستان اشتبته محظه
خب ۷/۴/۱۴۰۳ بود که من صبح زود بدون هیچ دردی بلند شدم رفتم بیمارستان ۴۰ هفته رو رد کرده بودم هیچ دردی نداشتم رفتم تریاژ همه چی پرسید گفت الان هیچ اعلائمی نداری فکر کنم قبول نکنن بستری شی اینو گفت سوال پرسید گفت تکون میخوره من بزرگ ترین اشتباه رو کردم الکی گفتم نه همه چی نوشت فرستادم ارژانس مامانم پیشم بود با شوهرم رفتم معاینه شدم اینا گفت ۱ سانت بازی اگه تکون نمیخوره باید بری ان اس تی بعد بستری شی همین که داشت مینوشت ان اس تی پرستار اونجا اومد گفت بستریع بفرست بره ان اس تی خیلی شلوغه بعد من بستری شدم بدون درد با ۱ سانت ساعت ۸ صبح رفتم اولش رفتم تو دیدم همه دارن داد میزنن به مامام گفتم اینا چرا اینجورین گفت بزا بگزره میفهمی رفتم اوردن قرص واژن گذاشتن یدونه هم زیر زبونی من بازم درد نداشتم مامام مرتب واسم ابمیوه اینا میداد بعد یه ساعت اومدن معاینه کردن دیدن دوباره باز نشدن همون ۱ سانتم دوباره قرص گذاشتم رفتم دوباره قرص اب شد دوباذه مامام بهم یکم وسایل اینا داد خوردم یکم گذشت دیدم حالت هتوع شدید دارم به ماماکفتم گفت مشکلی نداره بالا بیار در این حین هم ورزش میکردم درد نداشتم بعضی وقتا هم زیر ان اس تی بودم دوباره اومدن معاینه باز نشده بودم بازم اوردن سون رحم گذاشتن دراز کشیدم حالت بادکنک بود جم کرد اما هر کاری کرد نتونست بزاره دستش تا مچ توم بود 😂خیلی هم درد داشت رفت یمی دیگع اومد اون گذاشت رفت گفت دراز بکش تکون
مامان آقا فریاد🩵🧸 مامان آقا فریاد🩵🧸 ۱ ماهگی
دوستان خواستم تجربمو ب اشتراک بزارم براتون شاید ب دردتون خورد😂🤦🏻‍♀️
من سه روز بود حرکت بچه رو هیچی حس نمیکردم روز اول گفتم عادیه خوابه.روز دم گفتم خب بزرگ شده نمیتونه حرکت کنه.روز سوم از ساعت ۶ ک شوهرم رفت سرکار دل تو دلم نبود شوهرم رفت نشتم ی اب قند با اب یخ خوردم ب چپ دراز کشیدم ولی هیچ حرکتی نکرد تا دوساعت باز دوباره ی شکلات تخته ای خوردم دراز کشیدم هیچی ب هیچی ساعت ۱۰ صبح شد زنگ زدم شوهرم گفتم من دیگه طاقت ندارم شوهرم بنده خدا گفت من دوروزه میگم بریم دکتر نیومدی الانم اماده شو ب بابام میگم بیاد دنبالت.
منم اماده شدم دیدم عع کلید خونه رو تو ماشین جا گذاشتم🤦🏻‍♀️
ب شوهرم گفتم بگو نیاد شوهرم گفت من مرخصی ساعتی میگیرم ۶ میام دنبالت.اقا من مررردم از استرس تا ۶ فقط فکر و خیال و عرق میکردم گریه میکردم.منی ک اینقدرررر بیخیالم🤦🏻‍♀️ مادرشوهرم زنگ میزد دلداریم میداد تا ۶ شوهرم اومد.این بچه ای ک حتی ی حرکت نداشت مامان اومد دست گذاشت رو شکمم دستشو لگد زد😐صدای قلب عادی ان اس تی عادی بود ازمایش خون نرمال بود.حالا اومدم خونه اینقدر موقع خواب لگد زد نمیزاشت بخوابم ماما میگفت بخاطر استرسی ک داشتی بچه حرکت نمیکرد.شوهرم صبح میگه بچه لگد میزنه گفتم اره دستتو بزار بخداا دوتا لگد محکم زد ب دستش شوهرم شاخش داشت درمیومد میگفت این چرا سه روز بی حرکت بود الان داره شکمتو پاره میکنه گفتم این ی مورد و ب تو نرفت ب پدرت رفت زن دید بچم شنگول شد😂🤦🏻‍♀️
هیچی دیگه خواهرا استرس نداشته باشین استرس تا همینقدر میتونه رو بچه تاثیر بزاره

#بارداری
#مامایی
#فرزندپروری
مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وهشتم بارداری
سزارین اول
پارت چهارم
گان که تنم بود رو اوردن بالا و مثل پرده جلوم درست کردن و گیره زدن به این طرف و اون طرف...
دیگه دید نداشتم.
دکتر اومد بالا سرم گفت خوبی؟ گفتم اره. گفت نمیترسی؟ گفتم نه... من اگر اصرارم رو طبیعی بود به خاطر ترس از سزارین نبود،چون به نظرم انتخاب درست تری بود. وگرنه از هیچکدوم نمیترسم...
گفت اوکی. گفتم دکتر فقط من هنوز یه کوچولو حس دارما... گفت نگران نباش الان بازت نمیکنم که...
متخصص بیهوشی برام اهنگ فندک تب دار چاوشی گذاشت و فضا ملو بود...
یهو در اتاق عمل باز شد و خانومه گفت اسدی؟ گفتم بله... گفت همسرت گفته فیلم بگیریم. گفتم اوکی. گفت ازت پرسیدم گفتی نمیخوای. گفتم اخه هماهنگ نبودم باهاش.
خلاصه فیلم هم شروع شد و...
دکتر گفت میخوام با بتادین بشورمت یکم سردت میشه گفتم اوکی...
ولی همون لحظه با خودم گفتم این میخواد بشکافه منو هوای سرد وارد بدنم میشه احتمالا... خواسته من هول نکنم... منم کلا بچه پرروام... نمیترسم از این چیزا... گفتم باشه دکتر...

خلاصه دکتر و پرستارا حرفای خیلی عادی میزدن که یهو صدا گریه دخترم اومد... برگام ریخت که هنوز ۱۰دقیقه هم نشده چه به سرعت اومد... انقد حس های جدید و عجیبی داشتم که هیچی نمیفهمیدم...