ما ۷سالی بود ک ازدواج کرده بودیم تو این مدت کلی دکتر و دارو از شیمیایی بگیر تا گیاهی ولی نشد ک نشد دیگه خسته شدیم. کلا یهو زندگیمون تغییر کرد از همسرم دعوت به کارشد تو جزیره کیش دو تا چمدون برداشتیم اومدیم اینجا رفتم دنبال درس و دانشگام ادامه دادم اواخر ترم بود در کمال ناباوری فهمیدم باردارم کلی ذوق و خوشحالی بماند ؛امتحانا پایان ترم شروع شده بود هوام حسااابی گرررم منم باردار بدو بدو داشتم تو هفته ۱۱ بود سقط شد سه روز توی خونه طول کشید تا همش دفع شد همه ناراحت بودن زنگ میزدن کلی غصه بود تو صداشون بعد اینهمه انتظار ؛اونموقع من با زنداداشم و خواهرشوهرم حامله بودم سه تایی باهم ولی اصلاااا غصه تو دلم نبود هرکی زنگ میزد میگفتم خدا یکیو گرفته دوتا میده🥰این باور قلبیم بود که حتما بدنم نیاز به پاکسازی داشته 🌿
یکسال و نیم گذشت باردارشدم ایندفعه خداروشکررر به ثمر نشست یه دختر زیبا و تپل مپل خدا گزاشت تو بغلمون هنوز تو شکرر الله بودیم مشغول لذت بردن از وجودش ک نفهمیدم چیشد ایندفعه ک دخترم پنج ماهش اینا بود دوباره باردارشدم النم یه گل پسر میخواد مهمون خونمون بشه 🤲🥰🥰🥰
خیلی تو غریبی با بچه کوچیک سخته ولی هرثانیش شکررر میکنیم خودش مراقبمون هست بهتر ازهمه😍😍😍😍😍😍🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
ما ی چند ماه جلوگیری نداشتیم اون به زور من شوهرم زیاد راضی نبود. وقتی مثبت شد خیلی خوشحال نشددد چون داداش بزرگترش بچه نداره. بلافاصله گفت پس داداشم چی . 🥺🥺
منم از اونجايی ک کلا و اصلا قصد بارداری نداشتم وجلوگیریم طبیعی بود روزی گ عقب انداختم هی به خودم تلقین کردم ک پریود میشم ولی نمیشد ک نمیشد شوهرم بعد ی هفته برام بی بی چک آورد ک در عین ناباوری مثبت شد یکم شوک شدم آخه ی دختر و پسر داشتم تکمیل ظرفیت بودم دیگه ولی باور نداشتم ک باردارم روز بعد رفتم آزمایش دادم ولی این بارم با قاطعیت مثبت هی نمیخواستم باورش کنم میرفتم باغ کمک همسرم برا چیدن میوه تا رفتم سونوی ان تی وقتی ک دیدمش واقعا ی حس مادرانه بهم دست داد انگار شد ی تیکه از وجودم🫀🫀
سر بچه اولم خیلی خوشحال بودم ولی خواهر عوضیم وقتی فهمید زود حامله شد و ۶ ماه بعد من دنیا آورد و بچش یه بچه تخس زرزرو و بد دهن بار آورد خونه مامان و هر جا میرفتم اونجا بود بچمو اذیت میکرد کوفتم شد نزاش یه مهمونی راحت برم با اینکه پسرکم خیلی آروم بود الانم خیلی باادب ولی برا اون واه واه الان که دوباره حامله شدم وقتی فهمید حتی شبش خونه مامانم بودیم پاشو رفت با اینکه هیچ وقت شوهرش رو آدم نمیدونست اونشب بهونه کرد رف خبر بده و دوباره با من حامله شد البته من چن ماه جلوترم دو ماهگی به همه گفتم حسود بدبخت ۴۰ سالشه ولی هنوز عقده ای من کلی ناراحتم که چرا هر جا باید مورد آزارم بشه ولی مامانم چون شوهر اون آدامای درس درمونی معتاد و شروب خور ان و رفت از اون مراقبت کرد با اینکه من بچه سال بودم تنهام گذاشت انقد گرسنه میموندم زرد زرد شده بودم اینسری نمیخام بگم تنهایی راحترم شوهرم میگه اونموقع حالیم نبود اینسری مراقبتم اینم بگم که همیشه خیرم به مامانم رسیده شوهرم همه جا کمک حالشون بوده حیف و صد حیف که اونهمه هر جا از خودم زدم بخاطر اونا
من که تو جنگ ۱۲ روزه بودم اسباب و وسایل و جمع کردیم که از تهران بریم همسرم با موتور اومد من با ماشین، تو راه حالم بد شد و تصادف کردم با حال بدی چند روز دیدم که همش فشارم میافته و میرم زیر سرم فک میکردن که از تصادف ترسیدم ولی خودم شک کردم که حامله باشم تو همون اوضاع رفتم بیبی چک گرفتم سر ناهار تو دستشویی زدم دیدم بله مثبته 😍😍 اینجوری بود که تصادف و خسارت هاش به کلیادمونرفت 😛😛😛
کاش میشد اینجا ویس گذاشت داستان من انقد عجیب و طولانیه ، حال ندارم تایپ کنم
من دو ماه بعد عقد حامله شدم شوهرم با اختلاف شدید که چرا الان حامله شدی و سقط کن و دعوا بالا گرفت من بچه رو ننداختم شوهرم ولم کرد رفت تا الان هیچزنگوپیامی ازش نداشتم چن بار پیامش دادم التماسش کردم بلاکم کرد:)💔
من بعداز یه سال اقدام،بدلیل ذخیرهتخمدان پایینم دکتر گفت باید ivfکنی، نوبت گرفتم که روز اول پریودیم برمدکتر برای شروع دارو و سونو این جیزا، از اونجایی که منسر ساعت یعنی ۵.۶ صبح باید پریودمیشدم،دیدم نشدم، ساعت ۱۰ صبح تست گذشتم مثبت شد، و بازمباورم نمیشد، همونلحظه از مایش خوندادم، عصرش جواب اومدومثبتشدم،فرداش با شوهرم رفتم بیرون و بهحالت سوپرایزی بی بی چک و جواب ازمایش روبهش دادم از خوشحالی فقط گریه میکرد.بهترین روز عمرمبود
من باشگاه میرفتم و خیلی سنگین ورزش میکردم نه روز بود که پریودم عقب افتاده بود چون تنبلی داشتم میگفتم لابد عادیه یه روز مریض شدم معدم درد گرفت از شدت خواب نمیتونستم از تخت پایین بیام مامانمم نگو شک کرده که من علائم بارداری دارم شب اومد خونمون با ی بیبی چک منم گریه میکردم که این چیه بابا من مریضم دارم میمیرم بالاخره رفتم تست و زدم و بلهههههه دو تا خط خیلیییی پررنگ😂
اولی خوشحال بودم دومی رو شکه بودم چون دوقلو شد و به شدت ناراحت
من بچه دومم یک سال ونیم طول کشید همسرم مشکل داشت همون ماه که میخاسم برم عکس رنگی پریودم عقب افتاده بود صبح ساعت شش رفتم تست گذاشتم مثبت شد شوهرمو بیدار کردم بدبخت هنگ کرده بود
جمعه بود ظهرش منو برد بیمارستان تا آزمایش بدم و دیدم بعله مثبته کلی خداروشکر کردیم والان که تکون میخوره همش ذوق میکنم و تو ان تی گفت پسره وپسر شد
من رژیم سفت وسخت گرفته بودم
همیشه همپریودام سر وقت بود
ده روز گذشت پریود نشدم گفتم احتمالا بخاطر رژیمهورمونام بهم ریخته
خدا بکشتم چقد سر این بچه رعفرونغلیط خوردم
اصلا فکرنمیکردم باردار باشم
به قولشما ما هم جلوگیری داشتیم
مامانم وخواهرمهیمیگفتن بیا برو ازمایش بده
مننعععع من که باردار نیستم
ببین تا حدس که بار اول که بیبی چکگرفتم بلد نبودم باش کارکنم😂😂😂😂😂
باردوم چار صبح رفتم بیبی چکزدم ببین خواب بودم گفتم الانچیزی نمیشه دیدم دوتاخط پرنگ شد واااای نمیدونی چشامچارتا شد
سریع به خواهرم پیام دادم خواب بود😂😂😂
اومدم به شوهرمگفتم خواب بود چشاش باز شد گفت ها؟؟
بعد گفت خو باشه شده دیگه😂😂😂
صبحشم بلند شدم رفتم ازمایش بتام ۱۵۰۰ بود
وای خدا چقد زود گذشت
من یه ساله ازدواج کردم اصلا قصد بارداری نداشتم جلوگیری میکردم حالا حالا ها و تنبلی تخمدان شدید داشتم تخمدان هام بزرگ شده و پریود بدون تخمک گذاری دکتر میگفت با این شرایط احتمال باروری صفره دیگه سه ماه قرص مصرف کردم ماه بعدی رابطه بدون جلوگیری داشتم و رو حرف دکتر که گفت احتمال باروری صفره دیگه گفتم چیزی نمیشه اورژانسی نخوردم و زد گرفت 😐😂
من بعد چهار سال دکتر بهم گفت باید عمل کنی چون آندومتریوز داری، و بهم گفت بعد عمل هم به هیچ عنوان طبیعی باردار نمیشی و باید ای وی اف کنی ، قرار بود شهریور عمل کنم، مرداد درگیر کارهای عمل بودم و خیلی حالت تهوع داشتم ولی فکر میکردم اثر قرص هاست، برای عمل باید میرفتم عکس رنگی مینداختم و برای عکس باید نامه عدم بارداری میبردم، گفتم ولش کن من که میدونم باردار نیستم و نمیشم به این راحتی، ولی به اصرار مامانم رفتم آزمایش بارداری دادم، با خیال راحت که منفیه رفتم سرکار، خواهرم بعدازظهر رفت جوابش رو گرفت و با گریه زنگ زد بهم که مثبته، یعنی طبق تاریخ همون موقع هم که رفتم پیش دکتر و گفت نمیتونی طبیعی باردار بشی باردار بودم😂😂😂😂😂
هیچی منم از اونجایی ک جلوگیری داشتم و قصد بچه دار شدن نداشتیم پریودم چن روز عقب افتاد هرچقد شوهرم گفت بی بی چک بخرم گفتم چرا مگه شک داری اونم گفت نه ولی اول بی بی چک بزن ک منفی بود بری دکتر ببینی علت دیر پریود شدنت چیه🫠
منم صبح زود شوهرم رفت سرکار بی بی چک زدم به ثانیه نرسید دوتا خط خیلی پررنگ انداخت ساعت 4صبح زنگ زدم به شوهرم با گریه کردن ک مثبت شده اونم گفت ساعت 8میام خونه منم از 4نشستم گریه کردم تا 8🤣🤣🤣
ای خدا چه جالب بود😍😍😍 خدا گل پسرتو برات حفظش کنه عزیزم 😍🥺
من اولی و خوشحال بودم دومی و چون پسر اولم هنوز تازه یکسالش شده بود تا سه ماه فقط گریه میکردم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.