🌸 سلام به همه دوستای عزیزم تو گهواره🌸

بعد از یک سال و چند ماه تلاش برای مادر شدن، دیگه واقعاً خسته شدم... 😔
روحیه‌ام رو از دست دادم و احساس می‌کنم دیگه توان ندارم. برای مدتی از همه فضاها دور می‌شوم تا شاید بتونم کمی آرامش پیدا کنم و دوباره خودم رو پیدا کنم. 💭💔

ان‌شاءالله روزی که بیبی چکم واقعاً مثبت بشه و من مادر بشم دوباره برمی‌گردم و با قلبی پر از امید میام دوباره اینجا، کنار شما عزیزانم. 💖🌿

دعا می‌کنم برای تمام کسانی که در انتظار مادر شدن هستند، چه یک ماه، چه ده سال…
هیچ‌وقت نگید که «چند ساله اقدام کردی» یا «تو هنوز یک ساله‌ اقدام کردی»
هر آدمی مسیر خودش رو داره و هر درد و امیدی یه دنیا برای اون شخصه. 🕊️
اون ناامیدی‌هایی که حس می‌کنیم، خیلی سخته، خیلی دردناکه.

من خودم چند وقته افسردگی گرفتم، حتی به خونه و زندگیم نمیرسم از بس روحیه‌ام خراب شده… 🖤
ولی ان‌شاءالله روزی که برمی‌گردم، هر کدوم از شما دوستان عزیز، مادر شده باشید . 🌟👶

خدانگهدار، تا روزی که دوباره برگردم. 🙏💕
بمونه یادگاری از روز های سخت انتظار
تاریخ
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
#دورهمی #بارداری #فرزندپروری #مادر #انتظار #نوزاد

تصویر
۵ پاسخ

عزیزم از صمیم قلبم از خدا خواستم ان شالله ماه جدید، ماه بارداریت باشه و دلت شاد بشه

ایشالا قیمت ماهم بشه

چله ی سوره مریم بردار بخون خیلی خوبه مال بچه هست دلت که شکست برا منم دعا کن😔👋❤

سلام اصلا نمیدونم چی بگم بخدا اگر نمیگم که نرو بخاطر اینکه شاید شاید بتونی خودتو پیدا کنی کمتر استرس بارداری بگیری برو و انشاءالله با خبرهای خوب برگردی انشاءالله بزودی خبر بارداریتو بذاری و ببینیم❤👋🙏

قسمت ما این اتفاق قشنگ الهی .‌ ... زنده سلامت باشه جینگولی ماشالله

سوال های مرتبط

mahdyeh mahdyeh قصد بارداری
: «شش سال مادر نبودن»گاهی آدم برای مادر شدن فقط یک آرزو ندارد؛ یک تاریخ دارد.
من شش سال است که هر ماه، هر روز، هر لحظه، با امید و ترس زندگی می‌کنم.
شش سال است که صدای گریه‌ی نوزاد را فقط در خانه‌ی دیگران شنیده‌ام، نه در آغوش خودم.
شش سال است که جواب آزمایش‌ها، اتاق‌های سونوگرافی، داروها، دعاها، و نگاه‌های مردم، بخشی از زندگی‌ام شده‌اند.می‌گویند «تو هنوز جوانی»،
می‌گویند «خدا بزرگه»،
می‌گویند «این‌همه دکتر هست»،
اما هیچ‌کس نمی‌فهمد شب‌هایی را که با چشم‌های باز تا صبح فکر می‌کنم:
«اگر هیچ‌وقت مادر نشوم چه؟»هیچ‌کس نمی‌فهمد حسرتِ خریدن لباس بچه،
حسرتِ انتخاب اسم،
حسرتِ دیدن یک خطِ مثبت روی تست بارداری،
چطور آدم را از درون خالی می‌کند.من مادر نشده‌ام،
اما مادری را هزار بار در دلم زندگی کرده‌ام.
برای بچه‌ای که هنوز نیامده، گریه کرده‌ام، دعا کرده‌ام، اسم انتخاب کرده‌ام، آینده ساخته‌ام.
این یعنی من مادر هستم؛ فقط بچه‌ام هنوز راهش را پیدا نکرده.گاهی فکر می‌کنم شاید خدا دارد مرا برای چیزی بزرگ‌تر آماده می‌کند.
گاهی هم فقط خسته‌ام…
خسته از انتظار، خسته از امیدهای نصفه، خسته از حرف‌های مردم، خسته از اینکه باید قوی باشم.اما هنوز یک چیزی در من زنده است:
اینکه روزی، یک روز، شاید نه امروز، نه فردا،
ولی یک روز،
آغوشم خالی نخواهد ماند.
🌱فـرفـری🧡 🌱فـرفـری🧡 قصد بارداری
دای مهربونم، سلام. می‌دونم که صدامو می‌شنوی، حتی اگه زبونم قفل شده باشه و نتونم درست حرف بزنم. خدایا، شش سال… شش ساله که منتظرم. شش ساله که هر ماه با امید شروع می‌کنم و با ناامیدی تموم می‌کنم. دیگه خسته شدم، خدا. خیلی خسته شدم.

خدایا، تو شاهدی که چقدر دلم بچه می‌خواد. تو می‌دونی که چقدر این آرزو برام بزرگه. هر روز با فکرش بیدار می‌شم و با حسرتش می‌خوابم. خدایا، چرا منو لایق مادر شدن نمی‌دونی؟ مگه من چه گناهی کردم؟

خدایا، این روزها خیلی دلم شکسته. هر بار که یه مادر با بچه‌اش رو می‌بینم، قلبم یه جوری می‌شه. انگار یه تیکه از وجودم رو دارن با خودشون می‌برن. خدایا، منم دلم می‌خواد مادر باشم. منم دلم می‌خواد بچه‌مو بغل کنم، ببوسم و بزرگش کنم.

خدایا، می‌دونم که نباید ناشکری کنم. می‌دونم که تو صلاح منو بهتر می‌دونی. ولی خدایا، دیگه طاقت ندارم. دیگه نمی‌تونم این همه درد رو تحمل کنم. این همه انتظار داره منو از پا درمیاره.

خدایا، کمکم کن. بهم صبر بده، بهم امید بده، بهم یه نشونه بده. بهم نشون بده که هنوز امیدی هست. بهم بگو که منم یه روز مادر می‌شم.

خدایا، تو تنها امید منی. تو تنها کسی هستی که می‌تونه این درد رو از دلم برداره. پس کمکم کن، خدا. خواهش می‌کنم کمکم کن."😭😭😭😭گ
در انتظار یه جوجه🥹👼🏻 در انتظار یه جوجه🥹👼🏻 قصد بارداری
روزی که برای عکس رنگی رحم رفتم، یکی از روزایی بود که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم
با کلی استرس و هزار تا فکر رفتم، از نتیجه می‌ترسیدم؛ بیشتر از هر چیزی نگران این بودم که نکنه مشکلی باشه و هیچ‌وقت نتونم طعم شیرین مادر شدن رو بچشم😭
اما وقتی دکتر با لبخند گفت: هیچ مشکلی نداری و همه چیز طبیعیه، انگار یک کوه از روی دلم برداشته شد😍
همون لحظه دوباره امید توی دلم زنده شد و با خودم گفتم شاید تو خیلی زود، مهمون زندگی ما بشی👼🏻
اینارو برای تو می‌نویسم، عزیزِ مامان…🥹🤍
از خدا می‌خوام روزی که این نوشته رو با هم می‌خونیم، کنارم نشسته باشی و بدونی که برای رسیدن به تو چقدر انتظار کشیدم، چقدر دعا کردم، چقدر اشک ریختم و با وجود تمام نگرانی‌ها، باز هم امیدوار موندم
اون روز دکتر با اطمینان گفت: باردار می‌شی، نگران نباش✨
نمیدونم توی همین ماه مهمون دل و جانم میشی یا چند ماه دیگه، اما یک چیز را با تمام وجودم میدونم اینکه جای تو، خیلی قبل‌تر از آمدنت، در قلب من آماده شده بود.❤️
بی‌صبرانه منتظر روزی ام که تو رو در آغوش بگیرم، و با لبخند و اشک شوق بگم:
تمام این انتظارها، تمام دعاها و تمام اشک‌ها، ارزش رسیدن به تو رو داشت👩‍🍼.
دوستت دارم، حتی قبل از اولین تپش قلبت💓🥹