۱۱ پاسخ

گلم چرا یک دکتر خوب نمیری تحت دکتر باشی

عزیزم میفهمم خیلی سخته انتظار سعی کن هرروز ورزش کنی و دنبال سالم خوری باشی و زندگیت کنی در کنارش اقدام هم داشته بلش نزار تمرکزت فقط بشه بارداری

خیلی کوچولویی فعلا کیف زندگی دونفره ودنیاروبکن چه عجله ایه اخه

حتما جواب تلاشت میگیری مطمین باش همه ای ماها ک تویی گهواره ایم این روزهارو داریم طی میکنیم امیدوارم تایم خواستمون با خدا یکی باش توکل فقط ب خودش

ایشالا هرچی ک ب صلاحته همون بشه
منم داره ۱ سال میشه ک اقدامم هر روز خسته تر از دیروز تا نزدیک پریودم کلی شادم و امید دارم ولی وقتی روز موعد میاد و مریض میشم باز میشینم ب گریه دوباره باز از اول و این چرخه نمیدونم تا کی ادامه داره

از اهل بیت بخواه عزيزم ❤️

منم یکسال و نیم بدون هیچ مشکلی🙂💔

انشالا اون روز نزدیکه و به حال الانت میخندی و میگی چقدر سخت گرفتم و خداروشکر بهش رسیدم😍😍

ب حق حضرت علی اصغر(ع)دامنت سبز بشه عزیزم🌹

ینی منظورمه خودتو بخاطرش ناراحت نکن

ناراحت نشی ایشالا هرچی میخوای همون بشه
ولی زندگی قبل بچه خیلی راحت تر و لذت بخش تره 🙄

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه هفته بیست‌وششم بارداری
مامان پناه مامان پناه قصد بارداری
🌸 سلام به همه دوستای عزیزم تو گهواره🌸

بعد از یک سال و چند ماه تلاش برای مادر شدن، دیگه واقعاً خسته شدم... 😔
روحیه‌ام رو از دست دادم و احساس می‌کنم دیگه توان ندارم. برای مدتی از همه فضاها دور می‌شوم تا شاید بتونم کمی آرامش پیدا کنم و دوباره خودم رو پیدا کنم. 💭💔

ان‌شاءالله روزی که بیبی چکم واقعاً مثبت بشه و من مادر بشم دوباره برمی‌گردم و با قلبی پر از امید میام دوباره اینجا، کنار شما عزیزانم. 💖🌿

دعا می‌کنم برای تمام کسانی که در انتظار مادر شدن هستند، چه یک ماه، چه ده سال…
هیچ‌وقت نگید که «چند ساله اقدام کردی» یا «تو هنوز یک ساله‌ اقدام کردی»
هر آدمی مسیر خودش رو داره و هر درد و امیدی یه دنیا برای اون شخصه. 🕊️
اون ناامیدی‌هایی که حس می‌کنیم، خیلی سخته، خیلی دردناکه.

من خودم چند وقته افسردگی گرفتم، حتی به خونه و زندگیم نمیرسم از بس روحیه‌ام خراب شده… 🖤
ولی ان‌شاءالله روزی که برمی‌گردم، هر کدوم از شما دوستان عزیز، مادر شده باشید . 🌟👶

خدانگهدار، تا روزی که دوباره برگردم. 🙏💕
بمونه یادگاری از روز های سخت انتظار
تاریخ
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
#دورهمی #بارداری #فرزندپروری #مادر #انتظار #نوزاد
فرفری🧡 𝔦ù𝕚🌱 فرفری🧡 𝔦ù𝕚🌱 قصد بارداری
دای مهربونم، سلام. می‌دونم که صدامو می‌شنوی، حتی اگه زبونم قفل شده باشه و نتونم درست حرف بزنم. خدایا، شش سال… شش ساله که منتظرم. شش ساله که هر ماه با امید شروع می‌کنم و با ناامیدی تموم می‌کنم. دیگه خسته شدم، خدا. خیلی خسته شدم.

خدایا، تو شاهدی که چقدر دلم بچه می‌خواد. تو می‌دونی که چقدر این آرزو برام بزرگه. هر روز با فکرش بیدار می‌شم و با حسرتش می‌خوابم. خدایا، چرا منو لایق مادر شدن نمی‌دونی؟ مگه من چه گناهی کردم؟

خدایا، این روزها خیلی دلم شکسته. هر بار که یه مادر با بچه‌اش رو می‌بینم، قلبم یه جوری می‌شه. انگار یه تیکه از وجودم رو دارن با خودشون می‌برن. خدایا، منم دلم می‌خواد مادر باشم. منم دلم می‌خواد بچه‌مو بغل کنم، ببوسم و بزرگش کنم.

خدایا، می‌دونم که نباید ناشکری کنم. می‌دونم که تو صلاح منو بهتر می‌دونی. ولی خدایا، دیگه طاقت ندارم. دیگه نمی‌تونم این همه درد رو تحمل کنم. این همه انتظار داره منو از پا درمیاره.

خدایا، کمکم کن. بهم صبر بده، بهم امید بده، بهم یه نشونه بده. بهم نشون بده که هنوز امیدی هست. بهم بگو که منم یه روز مادر می‌شم.

خدایا، تو تنها امید منی. تو تنها کسی هستی که می‌تونه این درد رو از دلم برداره. پس کمکم کن، خدا. خواهش می‌کنم کمکم کن."😭😭😭😭گ
آرزو آرزو قصد بارداری
حسرت مادر شدن

گاهی نیمه‌شب، وقتی صدای گریه بچه همسایه از دیوار اتاقم می‌آید، به جای عصبانیت، دلم می‌خواهد دستم را از پشت پنجره دراز کنم تا شاید بتوانم او را آرام کنم. دست‌های من که هیچ وقت بچه‌ای را تکان نداده‌اند، مسیر بغل کردن را خوب بلدند.

ماه‌هاست توی ذهنم اسم می‌گذارم. برای دختری که شبیه خودم باشد یا پسری با چشم‌های پدرش. کمد لباس‌هایم را باز می‌کنم و فکر می‌کنم این قفسه‌ها می‌توانست پر از لباس‌های کوچک باشد. دست‌هایم را روی شکمم می‌گذارم و گرمیِ تپشِ هیچ قلبی را حس نمی‌کنم.

همه می‌گویند: "هنوز وقت داری." اما آنها نمی‌دانند که من هر ماه، با هر تأخیرِ چند روزه قاعدگی، دلم پر می‌کشد و با هر شروع دوبارهٔ خونریزی، یک رویا آب می‌شود توی دستانم.

دوست دارم بدانم حس کفش خریدنی برای یک نوپا چه حسی
دارد. بدانم وقتی یک کودک سه ساله از خواب بیدار می‌شود و با چشم‌های باز می‌گوید "مامان"، آن لحظه چقدر آسمان به آدم نزدیک می‌شود.
دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
دخترکم، فرشته کوچولوی من


امروز اگه بودی، ۲۱ روز از اومدنت به این دنیا می‌گذشت. ۲۱ روز که می‌تونست پر باشه از عطر تنت، صدای نفس‌های کوچولوت، و نگاه‌های معصومانت. دلم برای خودت، برای همین ۲۱ روز نگذشته، و برای تمام روزهایی که می‌تونستیم با هم داشته باشیم، یک دنیا تنگ شده

دلم برای روزهای بارداریم هم تنگ شده. برای اون حس قشنگی که داشتمت، برای تکون‌هات، برای تمام رویاهایی که با حضورت توی دلم پرورونده بودم. هر بار که بچه‌ای رو بغل می‌کنم، ته دلم یک بغض سنگین می‌شینه، یک حس غریب که دلم می‌خواد از ته دل گریه کنم. ولی خب، سعی می‌کنم صبور باشم، جلوی بقیه لبخند بزنم و نشون بدم که قوی‌ام.

اما تو خلوت خودم... تو خلوت خودم فقط مال منی. اونجا من آزادم که برای تو عزاداری کنم، آزادم که تمام این دلتنگی‌ها رو فریاد بزنم و برای نبودنت اشک بریزم. تو همیشه تو قلب منی، دختر قشنگم. یک تکه از وجودم که برای همیشه جای خالیش حس میشه.

دوستت دارم فرشته آسمونی من🪽👶🏻❤️‍🩹