روزی که برای عکس رنگی رحم رفتم، یکی از روزایی بود که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم
با کلی استرس و هزار تا فکر رفتم، از نتیجه می‌ترسیدم؛ بیشتر از هر چیزی نگران این بودم که نکنه مشکلی باشه و هیچ‌وقت نتونم طعم شیرین مادر شدن رو بچشم😭
اما وقتی دکتر با لبخند گفت: هیچ مشکلی نداری و همه چیز طبیعیه، انگار یک کوه از روی دلم برداشته شد😍
همون لحظه دوباره امید توی دلم زنده شد و با خودم گفتم شاید تو خیلی زود، مهمون زندگی ما بشی👼🏻
اینارو برای تو می‌نویسم، عزیزِ مامان…🥹🤍
از خدا می‌خوام روزی که این نوشته رو با هم می‌خونیم، کنارم نشسته باشی و بدونی که برای رسیدن به تو چقدر انتظار کشیدم، چقدر دعا کردم، چقدر اشک ریختم و با وجود تمام نگرانی‌ها، باز هم امیدوار موندم
اون روز دکتر با اطمینان گفت: باردار می‌شی، نگران نباش✨
نمیدونم توی همین ماه مهمون دل و جانم میشی یا چند ماه دیگه، اما یک چیز را با تمام وجودم میدونم اینکه جای تو، خیلی قبل‌تر از آمدنت، در قلب من آماده شده بود.❤️
بی‌صبرانه منتظر روزی ام که تو رو در آغوش بگیرم، و با لبخند و اشک شوق بگم:
تمام این انتظارها، تمام دعاها و تمام اشک‌ها، ارزش رسیدن به تو رو داشت👩‍🍼.
دوستت دارم، حتی قبل از اولین تپش قلبت💓🥹

تصویر
۴ پاسخ

چقدر قشنگ نوشتید
انشاالاه به زودی خبر بارداریت را بهمون میدی
منم الان دارم میرم عکس رنگی بدم .برای دعا کتید خیلی استرس دارم نمیدونم چه خواهد شد😢😢😢

اتفاقا منم چند روز دیگ میخوام عکس رنگی انجام بدم امیدوارم ک اتفاقای خوبی در انتظارمون باشه در اینده نزدیک

چقدر زیبا نوشتی عزیزم🥹🥹 امیدوارم همه چشم انتظاری هامون ب پایان برسه یه خوشحالی از ته دل خدا نصیبمون کنه❤️ ایشالله همین ماه باردار میشی

ای جانم چقدر زیبا و دلنشین انشالله به زودی دامنت سبز میشه عزیزم

سوال های مرتبط

دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
دخترکم، فرشته کوچولوی من


امروز اگه بودی، ۲۱ روز از اومدنت به این دنیا می‌گذشت. ۲۱ روز که می‌تونست پر باشه از عطر تنت، صدای نفس‌های کوچولوت، و نگاه‌های معصومانت. دلم برای خودت، برای همین ۲۱ روز نگذشته، و برای تمام روزهایی که می‌تونستیم با هم داشته باشیم، یک دنیا تنگ شده

دلم برای روزهای بارداریم هم تنگ شده. برای اون حس قشنگی که داشتمت، برای تکون‌هات، برای تمام رویاهایی که با حضورت توی دلم پرورونده بودم. هر بار که بچه‌ای رو بغل می‌کنم، ته دلم یک بغض سنگین می‌شینه، یک حس غریب که دلم می‌خواد از ته دل گریه کنم. ولی خب، سعی می‌کنم صبور باشم، جلوی بقیه لبخند بزنم و نشون بدم که قوی‌ام.

اما تو خلوت خودم... تو خلوت خودم فقط مال منی. اونجا من آزادم که برای تو عزاداری کنم، آزادم که تمام این دلتنگی‌ها رو فریاد بزنم و برای نبودنت اشک بریزم. تو همیشه تو قلب منی، دختر قشنگم. یک تکه از وجودم که برای همیشه جای خالیش حس میشه.

دوستت دارم فرشته آسمونی من🪽👶🏻❤️‍🩹
آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند
مامان آینده 

ivf مامان آینده ivf قصد بارداری
💔
برای تمام عزیزان درمسیر ای وی اف


قصه‌یِ این انتظارِ بی‌پایان...

دوباره شب شد. دوباره دست‌هایت می‌لرزد... نه از ترسِ آمپول، نه. از ترسِ اینکه نکند این‌بار هم نشود.
روی تخت دراز می‌کشی، شکم‌ات پُر از کبودی است؛ نشانه‌هایی از جنگی که هر شب با خودت می‌کنی تا «زندگی» بسازی. هر سوزن، یک تپشِ قلبِ آرزو شده است. هر قطره دارو، یک قمار بزرگ با تقدیر.
می‌دانم... می‌دانم وقتی سرنگ را توی دستت می‌گیری، چشم‌هایت را می‌بندی و در دلت خدا را قسم می‌دهی. می‌دانم چقدر سخت است که هر ماه، بین «امید» و «ناامیدی» معلق باشی. چقدر سخت است که به جای صدای خنده کودکی در خانه، صدای سکوتِ دیوارهایی را بشنوی که برای شنیدنِ آن «یک کلمه» بی‌تاب‌اند.
این روزها، تو تنها نیستی؛ اگرچه در تنهاییِ اتاق‌ات اشک می‌ریزی.
تو مادری هستی که حتی قبل از اینکه «مادر» شوی، برایِ این نوزادِ نیامده، هزاران بار جان داده‌ای. تو داری با تمام وجودت، با خون‌ات، با تن‌ات، راه را برایِ ورودِ یک فرشته هموار می‌کنی.
حتی اگر این‌بار هم نتیجه آن‌چیزی نبود که می‌خواستی، بدان که این گریه‌ها، این آمپول‌ها، این شب‌هایِ بی‌خوابی، همه‌اش «عبادتِ عشق» است. تو داری بزرگترین درسِ زندگی را مشق می‌کنی: «ایستادن، حتی وقتی دنیا می‌خواهد زمین‌گیرت کند.»
امشب وقتی به آن‌طرفِ پنجره خیره شدی، یادت باشد: خدا صدایِ ضربانِ قلبت را می‌شنود. او شاهدِ تمامِ آن سوزن‌هایی هست که به امیدِ لمسِ دست‌هایِ کوچکِ فرزندت، تحمل کرده‌ای.
شاید زمانش هنوز نرسیده، اما تو تا همین‌جا هم «قهرمان» بوده‌ای.

برایِ تمامِ دل‌هایِ منتظری که می‌دانند «انتظار»، سخت‌ترین نوعِ زیستن است...

الهی بزودی دامن همه چشم انتظارا سبز بشه 🙏🏻🤍
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 قصد بارداری
🌸 سلام به همه دوستای عزیزم تو گهواره🌸

بعد از یک سال و چند ماه تلاش برای مادر شدن، دیگه واقعاً خسته شدم... 😔
روحیه‌ام رو از دست دادم و احساس می‌کنم دیگه توان ندارم. برای مدتی از همه فضاها دور می‌شوم تا شاید بتونم کمی آرامش پیدا کنم و دوباره خودم رو پیدا کنم. 💭💔

ان‌شاءالله روزی که بیبی چکم واقعاً مثبت بشه و من مادر بشم دوباره برمی‌گردم و با قلبی پر از امید میام دوباره اینجا، کنار شما عزیزانم. 💖🌿

دعا می‌کنم برای تمام کسانی که در انتظار مادر شدن هستند، چه یک ماه، چه ده سال…
هیچ‌وقت نگید که «چند ساله اقدام کردی» یا «تو هنوز یک ساله‌ اقدام کردی»
هر آدمی مسیر خودش رو داره و هر درد و امیدی یه دنیا برای اون شخصه. 🕊️
اون ناامیدی‌هایی که حس می‌کنیم، خیلی سخته، خیلی دردناکه.

من خودم چند وقته افسردگی گرفتم، حتی به خونه و زندگیم نمیرسم از بس روحیه‌ام خراب شده… 🖤
ولی ان‌شاءالله روزی که برمی‌گردم، هر کدوم از شما دوستان عزیز، مادر شده باشید . 🌟👶

خدانگهدار، تا روزی که دوباره برگردم. 🙏💕
بمونه یادگاری از روز های سخت انتظار
تاریخ
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
#دورهمی #بارداری #فرزندپروری #مادر #انتظار #نوزاد
مامان آقا دیار🩵 مامان آقا دیار🩵 هفته بیست‌وهشتم بارداری
تجربه این مدت بی اینترنتی و چرخیدن تو گهواره🌸🌻🌸🌻🌸🌻

من تازه تقریبا ده ماهه ازدواج کردم اما تایم زیادی تو دوران عقد بودیم حدودا۴سال ۲۴سالمم هست و عاشق بچه ام اما انقدر که میدیدم همه میگن بچه نمیخوایم و بچه نیارید و… انگار از بچه اوردن به کل منصرف شده بودم و تو مغزم رفته بود که چرا یه موجود زنده رو به این دنیا بیارم
با اینکه هم خداروشکر خونه تونستیم بخریم هم درامد بدی نداره همسرم ولی خودم با خودم به این نتیجه رسیدم که به بچه فکر نکنم
تا همسرم یکسری علائم دید و رفت دکتر متوجه شد واریکوسل داره یه مقدار خیلی خیلی کم رو کیفیت اسپرم تاثیر گذاشته و این خیال منو حتی راحت تر هم کرد چون گفتم حتی بارداری ناخواسته هم ندارم
اما این مدت که نت نبود و تو گهواره چرخیدم روحم داره برای بچه میره تمام بند بند وجودم عاشق بچه شده مثل قبل و خیلی از اینکه یه تایمی دعا میکردم هیچوقت باردار نشم پشیمونم
انقدر که توی گهواره میبینم مامانا با سنای کم و شرایط زندگی سخت مادرانگی قشنگی دارن و با عشق از تو دلیشون میگن شرمنده ی اون حس بد خودم شدم
نتیجه ی تمام اینا این بود که لطفا لطفا لطفا برای هیچکس هیچ تجویزی نکنید
اگر بچه نمیخواید به همه نپرید مدام که اوناهم بچه نیارن این موضوع شخصیه یا به همه گیر ندین که بچه بیار شاید اصلا مشکل دارن تمام اینا روی ناخوداگاه افراد تاثیر میذاره🤍💋
مامانم💔 مامانم💔 قصد بارداری
نامه‌ای برای فرزند آینده‌ام

عزیزِ دلم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند سالت است، اما بدان قبل از اینکه به دنیا بیایی،

قبل از اینکه حتی صدایت را بشنوم،

تو تمامِ قلبِ من بودی.

آمدنت آسان نبود.

من و بابایت راه‌های زیادی رفتیم،

داروهای زیادی خوردیم،

روزها و شب‌هایی را گذراندیم که نتیجه‌ای نداشت

جز خستگی…

جز انتظار.

من برای آمدنت خیلی گریه کردم.

گریه‌هایی که کسی ندید،

گریه‌هایی که شب‌ها بی‌صدا بود

و صبح‌ها با لبخند پنهان می‌شد.

آن‌قدر دلتنگت بودم که انگار نبودنت،

جای خالی بزرگی در زندگی‌ام گذاشته بود.

بابایت…

او هم خیلی منتظرت بود.

شاید کمتر حرف می‌زد،

اما هر بار که سکوت می‌کرد

می‌شد فهمید چقدر دلش می‌خواهد تو را بغل کند،

دستت را بگیرد

و صدایش کنی «بابا».

در این راه، حرف‌های زیادی شنیدیم.

بعضی‌ها از روی ناآگاهی،

بعضی‌ها از روی عجله،

بعضی‌ها حتی بدون قصد بد…

اما هر سؤالِ «کی بچه‌دار می‌شین؟»

دلِ ما را تکه‌تکه می‌کرد.

من لبخند می‌زدم

اما بغضم را قورت می‌دادم.

روزهایی بود که خیلی تنها بودم.

نه چون کسی کنارم نبود،

بلکه چون تو نبودی.

عزیزم،

اگر این نامه را می‌خوانی

بدان که تو منتظر مانده‌ترین آدمِ زندگی ما هستی.

آمدنت آرزو نبود،

نیازِ قلب ما بود.

هیچ‌وقت فکر نکن دیر آمدی.

تو درست همان وقتی خواهی آمد

که دنیا طاقتِ عشقِ ما به تو را داشته باشد.

با تمامِ جان،

مامانت 🤍


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
Rezvan Rezvan قصد بارداری