۴ پاسخ

چه جملات احساسی و قشنگی👏👏👏آفرین.
بسلامتی بغل بگیریش🥰

مثبت شدی ؟مبارکه

چ‌قشنگ😍افرین بهت مامانِ بااحساس❤️

اخیییی

سوال های مرتبط

شیرین شیرین قصد بارداری
روز مادر امسال برای من رنگ دیگری دارد…
من مادری هستم که ضربان کوچکی را در وجودم حس کردم، مادری که برای مدت کوتاهی دنیا را با چشمان دیگری دید، مادری که هر چند آغوشش خالی مانده، اما قلبش سرشار از عشقی است که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود.
من مادر شدم… حتی اگر زمان بودنش کوتاه بود.
حتی اگر امروز در آغوشم نیست، یادش در رگ‌هایم جریان دارد، در رویاهایم می‌درخشد و در سکوت شب‌هایم آرام می‌گیرد.
روز مادر، روز همه‌ی زن‌هایی است که طعم شیرین مادر بودن را برای لحظه‌ای چشیده‌اند. روز مادر، روز دل‌هایی است که به عشق یک فرشته کوچک می‌تپد؛ چه آن فرشته روی زمین باشد، چه در آغوش آسمان.
امروز به خودم یادآوری می‌کنم که مادری فقط به داشتن کودک در آغوش نیست؛
مادری یعنی عشقی که آغاز شده و هرگز تمام نمی‌شود.
و من این عشق را تا همیشه در وجودم حمل می‌کنم.
روز مادر بر تمام مادران آسمانی و زمینی مبارک.
بر من…
و بر هر زنی که قلبش برای کودکی تپیده است. 💛
آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند
مامانم💔 مامانم💔 قصد بارداری
نامه‌ای برای فرزند آینده‌ام

عزیزِ دلم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند سالت است، اما بدان قبل از اینکه به دنیا بیایی،

قبل از اینکه حتی صدایت را بشنوم،

تو تمامِ قلبِ من بودی.

آمدنت آسان نبود.

من و بابایت راه‌های زیادی رفتیم،

داروهای زیادی خوردیم،

روزها و شب‌هایی را گذراندیم که نتیجه‌ای نداشت

جز خستگی…

جز انتظار.

من برای آمدنت خیلی گریه کردم.

گریه‌هایی که کسی ندید،

گریه‌هایی که شب‌ها بی‌صدا بود

و صبح‌ها با لبخند پنهان می‌شد.

آن‌قدر دلتنگت بودم که انگار نبودنت،

جای خالی بزرگی در زندگی‌ام گذاشته بود.

بابایت…

او هم خیلی منتظرت بود.

شاید کمتر حرف می‌زد،

اما هر بار که سکوت می‌کرد

می‌شد فهمید چقدر دلش می‌خواهد تو را بغل کند،

دستت را بگیرد

و صدایش کنی «بابا».

در این راه، حرف‌های زیادی شنیدیم.

بعضی‌ها از روی ناآگاهی،

بعضی‌ها از روی عجله،

بعضی‌ها حتی بدون قصد بد…

اما هر سؤالِ «کی بچه‌دار می‌شین؟»

دلِ ما را تکه‌تکه می‌کرد.

من لبخند می‌زدم

اما بغضم را قورت می‌دادم.

روزهایی بود که خیلی تنها بودم.

نه چون کسی کنارم نبود،

بلکه چون تو نبودی.

عزیزم،

اگر این نامه را می‌خوانی

بدان که تو منتظر مانده‌ترین آدمِ زندگی ما هستی.

آمدنت آرزو نبود،

نیازِ قلب ما بود.

هیچ‌وقت فکر نکن دیر آمدی.

تو درست همان وقتی خواهی آمد

که دنیا طاقتِ عشقِ ما به تو را داشته باشد.

با تمامِ جان،

مامانت 🤍


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری