💔
برای تمام عزیزان درمسیر ای وی اف


قصه‌یِ این انتظارِ بی‌پایان...

دوباره شب شد. دوباره دست‌هایت می‌لرزد... نه از ترسِ آمپول، نه. از ترسِ اینکه نکند این‌بار هم نشود.
روی تخت دراز می‌کشی، شکم‌ات پُر از کبودی است؛ نشانه‌هایی از جنگی که هر شب با خودت می‌کنی تا «زندگی» بسازی. هر سوزن، یک تپشِ قلبِ آرزو شده است. هر قطره دارو، یک قمار بزرگ با تقدیر.
می‌دانم... می‌دانم وقتی سرنگ را توی دستت می‌گیری، چشم‌هایت را می‌بندی و در دلت خدا را قسم می‌دهی. می‌دانم چقدر سخت است که هر ماه، بین «امید» و «ناامیدی» معلق باشی. چقدر سخت است که به جای صدای خنده کودکی در خانه، صدای سکوتِ دیوارهایی را بشنوی که برای شنیدنِ آن «یک کلمه» بی‌تاب‌اند.
این روزها، تو تنها نیستی؛ اگرچه در تنهاییِ اتاق‌ات اشک می‌ریزی.
تو مادری هستی که حتی قبل از اینکه «مادر» شوی، برایِ این نوزادِ نیامده، هزاران بار جان داده‌ای. تو داری با تمام وجودت، با خون‌ات، با تن‌ات، راه را برایِ ورودِ یک فرشته هموار می‌کنی.
حتی اگر این‌بار هم نتیجه آن‌چیزی نبود که می‌خواستی، بدان که این گریه‌ها، این آمپول‌ها، این شب‌هایِ بی‌خوابی، همه‌اش «عبادتِ عشق» است. تو داری بزرگترین درسِ زندگی را مشق می‌کنی: «ایستادن، حتی وقتی دنیا می‌خواهد زمین‌گیرت کند.»
امشب وقتی به آن‌طرفِ پنجره خیره شدی، یادت باشد: خدا صدایِ ضربانِ قلبت را می‌شنود. او شاهدِ تمامِ آن سوزن‌هایی هست که به امیدِ لمسِ دست‌هایِ کوچکِ فرزندت، تحمل کرده‌ای.
شاید زمانش هنوز نرسیده، اما تو تا همین‌جا هم «قهرمان» بوده‌ای.

برایِ تمامِ دل‌هایِ منتظری که می‌دانند «انتظار»، سخت‌ترین نوعِ زیستن است...

الهی بزودی دامن همه چشم انتظارا سبز بشه 🙏🏻🤍

تصویر
۲۹ پاسخ

چه تصویر و متن زیبایی ..الهی ب حق امام حسین دامن همه چشم انتظار ها ب زودی سبز شود ..ب حق رقیه ۳ساله ..من چند سال چشم انتظار بودم و سقط و ...خیلی بده خیلی ..چقدر دارو خوردم چقدر سونو رفتم....اما خداوند بخشنده تر از این حرفاست و مطمئن باش آخر این راه حس مادر شدن رو با تمام وجود میچشی انشاله

این متن و عکسو باید ی ای وی آفی باشی ک عمیقا درک کنی خیلی سخته😭

ایشالا ک ره آسونی و گیرایی در پیش داشته باشی
حالا فکر کن تو این مسیر بودم و خیانت دیدم حدا برا کسی نخاد
هیچ وقت آروم نشدم

چه متن و عکس قشنگی.ایشالله هرکی تو راه ivf قرار میگیره خدا یه بچه ی سالم و شاد بهش بده

چی متن قشنگی اشکم در اومد🥲

چه زیباست هم متن هم عکس ایشالله خدا برات بخواد برا همه هم بخواد یه نی نی ناز

عزیزم متنت منو به گریه انداخت با تمام وجودم درک تک تک اون لحظه هارو دارم 🥲

بعضی خا کلا بچه نمیخوان چی واقعا برای ی موجود زنده اینبد خودمون ب اب و اتس میزنیم می ارزه ؟

😭😭چ

مامانای ای وی افی صد برابر مادر تر هستن هزار برابر بیشتر بهشت زیر پاشونه چون اندازه موهای سرشون درد کشیدن و صبوری کردن.الهی که برای هممون بشه

متن وعکس خیلی قشنگی بودیادم به پارسال خودم افتادکه موقع آمپول زدنام اشک میومدتوچشام چقدرکبودبودبدنم نمیدونستم دیگه کجام بزنم وروزیکه پرستاروکترآزمایشگاه که گفتندجواب منفیه چقدرگریه کردم بادلسوزی نگام میکردند. ولی قربونش برم خدابرام نخواست والان۳ساله منتظرم وبدون هیچ مشکلی نمیشه. ۲تادکتررفتم دوتاشون جواب ازمایش وسونودیدن گفتندطبیعی باردارمیشی هیچ مشکلی نیست ولی نشدکه نشد۲بارای یوای منفی یکبار ای وی اف منفی واقعاسخته. انشالله دامن همه چشم انتظاراسبزبشه

از اعماق وجودم با تک تک سلول های بدنم ،کلمه به کلمه این متنو انقدر درک‌کردم که حتی تصورشم نمیکنی، همه شو تجربه کردم، زندگی کردم ،دوازده سال تموم منتظر بودم حس میکردم تنها کمبود من از این دنیا و عمرو زندگیم فقط وفقط یه بچه ست...اخرین ماه که تو پروسه گرفتن داروهایی انتقال بودم از مطب اومدم بیرون اوایل زمستون بود هوا چند ساعتی تاریک شده بود مسیرم طولانی که یه قسمتی باید با بی ار تی میرفتم یه قسمتی با اسنپ..سوار بی ارتی شدم‌ اصلا جا نبود وسط سرپا ایستادم نمیدونم اثر دارو‌ها بود یا اثر گشنگی که از ظهر تو مطب کشیده بودم یهو چشمام سیاهی رفت سرگیجه ،ضعف حالت تهوع شدید..همون لحظه در اتوبوس باز شد خودمو پرت کردم بیرون که اگه بالااوردم ابروم‌نره ایستگاه بود اما یجای کاملا پرت و تاریک...نشستم رو زمین چشامو بستم تکیه دادم و پاهامو دراز کردم داشتم‌میمردم انگار...یهودی م یکی بالاسرمه بالباس شهرداری رفتگربود انگار گفت خانوم‌خوبی؟اصلا صدام‌درنمیومد فقط گفتم قند بده اگه داری سریع رفت سمت کیفش قندون واب معدنی اورد گفت بخورتا یه ساعت افتادم اونجا و بعد اسنپ گرفتم رفتم خونه ..اون‌شب گذشت همه چی گذشت ومن الان پسرم سه سالشه و جونمو میدم براش امااااا ورق زن گیم یجوری برگشت که الان بین گریه هام میگم کاش همون شب تو اون ایستگاه تموم‌کرده بودم😔خواستم بگم فقط هر چی داری ونداری هرچب هستی و هرجایی هستی ناسپاسی خدارو‌نکن هیچوقت ازش ناامید نباش خدایی نکردهبخواد بزور بنده اش چیزی بده بهش گرون تموم میکنه...بگو خدا هر چی که خودت صلاح میدونی...بااینکه من ادم معتقدی بودم و هستم وحتی تموم اون دوازده سالجز از درگاه خودش بچه نخواستم نمیدونم ضاید اگه بچه دارم نمیشدم قسمت زندگیم همین بودکه اینجوری بگذره🙂

اشکمو درآوری دختررررر
من ۲ بار تخمک کشی و انتقال دادم

هر بار ۴ تا جنین با کیفیت داشتم

اما افسووووس و صد افسووووس

حتماااا این امتحان الهی منه
خدایا اگر ناخواسته خطایی از من سر زده و یا ناخواسته دلی شکستم متاسفممممم
لطفااااا منو ببخش ای مهربان ترین خدایم
ممنونم ازم بابت اینکه همیشه هوامو داشتی و داری
و عاشقانه دوستت دارم

به امید سبز شدن دامن تک تک مادران چشم انتظار

ذره ذره خرفاتو با گوشت و پوست و استخونم لمس کردم اثار کبودی منفی ۲۷خردادم هنوز هست😥پر رو تر از قبل دوباره شروع کردم به امید خدا

به همه ما آی وی افیا کمک کن طعم مادر شدن رو بچشیم

خدایا کمکم کن پنج روز دیگه یه بتای مثبت داشته باشم به دل شوهرم نگاه کن خیلی زجر کشیدیم توی این راه کمکمون کن 💔😭😓

عزیزم انشالله خیلی زود مادر میشی متنت خیلی غم انگیزه واقعا شمایی که برای بچه دار شدن این راههای سخت رو میرید همگی ابر قهرمانید❤️‍🩹

منم سالها انتظار کشیدم و دقیقا یه روز جای عکس بودم امیدوارم خدا برای همتون معجزه کنه .

چقدر زیبا و دلنشین بود😭😭😭
منم تو سیکل ای وی افم
انشاالله که به حق این روزای عزیز دامنت سبز بشه گلم

چ متن قشنگی 😭

دلم لرزید با خوندن این متن.یاد سختی های خودم افتادم ک چ سختی ها ،بی خوابیا ،کم آوردن ها تنهایی و بی کسی ها افتادم هنوز که هنوزه یادم میاد اون مسیر اشکم در میاد عزیزم تو این مسیر فقط باید صبور باشید از خدای مهربون میخوام همه ی خانمای چشم انتظار باردار بشن

خیلی سخته عزیزم خدا ب زودی زود تمام این سختی ها رو واست جبران کنه و ی نی نی ناز بذاره تو بغلت
دیر نیست اون روز هم میرسه...

ایشالا به زودی دامنت سبز شه و این تاپیک ها ت بمونه خاطره

خیلی سخته تا تو مسیر نباشی درک نمیکنی ـ. خدا ب همه بده❤

چقد قشنگ‌بود انشالله همه‌امون مادر بشیم

منم تو سیکل ای وی افم‌کامل درک کردم حرفاتو🥺

😔😔😔برات ارزوی بهترینها رو دارم عزیزم. ایشالا اون چیزی که دلت میخواد و صلاحته برات اتفاق بیفته❤️❤️❤️❤️

خیلی خستم هنوز هیچ کاری هم نکردم

چند سالته?
خودت تا حالا حامله شدی؟
قد و وزنت چقدع؟

سوال های مرتبط

شیرین شیرین قصد بارداری
روز مادر امسال برای من رنگ دیگری دارد…
من مادری هستم که ضربان کوچکی را در وجودم حس کردم، مادری که برای مدت کوتاهی دنیا را با چشمان دیگری دید، مادری که هر چند آغوشش خالی مانده، اما قلبش سرشار از عشقی است که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود.
من مادر شدم… حتی اگر زمان بودنش کوتاه بود.
حتی اگر امروز در آغوشم نیست، یادش در رگ‌هایم جریان دارد، در رویاهایم می‌درخشد و در سکوت شب‌هایم آرام می‌گیرد.
روز مادر، روز همه‌ی زن‌هایی است که طعم شیرین مادر بودن را برای لحظه‌ای چشیده‌اند. روز مادر، روز دل‌هایی است که به عشق یک فرشته کوچک می‌تپد؛ چه آن فرشته روی زمین باشد، چه در آغوش آسمان.
امروز به خودم یادآوری می‌کنم که مادری فقط به داشتن کودک در آغوش نیست؛
مادری یعنی عشقی که آغاز شده و هرگز تمام نمی‌شود.
و من این عشق را تا همیشه در وجودم حمل می‌کنم.
روز مادر بر تمام مادران آسمانی و زمینی مبارک.
بر من…
و بر هر زنی که قلبش برای کودکی تپیده است. 💛
مامانم💔 مامانم💔 قصد بارداری
نامه‌ای برای فرزند آینده‌ام

عزیزِ دلم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند سالت است، اما بدان قبل از اینکه به دنیا بیایی،

قبل از اینکه حتی صدایت را بشنوم،

تو تمامِ قلبِ من بودی.

آمدنت آسان نبود.

من و بابایت راه‌های زیادی رفتیم،

داروهای زیادی خوردیم،

روزها و شب‌هایی را گذراندیم که نتیجه‌ای نداشت

جز خستگی…

جز انتظار.

من برای آمدنت خیلی گریه کردم.

گریه‌هایی که کسی ندید،

گریه‌هایی که شب‌ها بی‌صدا بود

و صبح‌ها با لبخند پنهان می‌شد.

آن‌قدر دلتنگت بودم که انگار نبودنت،

جای خالی بزرگی در زندگی‌ام گذاشته بود.

بابایت…

او هم خیلی منتظرت بود.

شاید کمتر حرف می‌زد،

اما هر بار که سکوت می‌کرد

می‌شد فهمید چقدر دلش می‌خواهد تو را بغل کند،

دستت را بگیرد

و صدایش کنی «بابا».

در این راه، حرف‌های زیادی شنیدیم.

بعضی‌ها از روی ناآگاهی،

بعضی‌ها از روی عجله،

بعضی‌ها حتی بدون قصد بد…

اما هر سؤالِ «کی بچه‌دار می‌شین؟»

دلِ ما را تکه‌تکه می‌کرد.

من لبخند می‌زدم

اما بغضم را قورت می‌دادم.

روزهایی بود که خیلی تنها بودم.

نه چون کسی کنارم نبود،

بلکه چون تو نبودی.

عزیزم،

اگر این نامه را می‌خوانی

بدان که تو منتظر مانده‌ترین آدمِ زندگی ما هستی.

آمدنت آرزو نبود،

نیازِ قلب ما بود.

هیچ‌وقت فکر نکن دیر آمدی.

تو درست همان وقتی خواهی آمد

که دنیا طاقتِ عشقِ ما به تو را داشته باشد.

با تمامِ جان،

مامانت 🤍


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند
mahdyeh mahdyeh قصد بارداری
: «شش سال مادر نبودن»گاهی آدم برای مادر شدن فقط یک آرزو ندارد؛ یک تاریخ دارد.
من شش سال است که هر ماه، هر روز، هر لحظه، با امید و ترس زندگی می‌کنم.
شش سال است که صدای گریه‌ی نوزاد را فقط در خانه‌ی دیگران شنیده‌ام، نه در آغوش خودم.
شش سال است که جواب آزمایش‌ها، اتاق‌های سونوگرافی، داروها، دعاها، و نگاه‌های مردم، بخشی از زندگی‌ام شده‌اند.می‌گویند «تو هنوز جوانی»،
می‌گویند «خدا بزرگه»،
می‌گویند «این‌همه دکتر هست»،
اما هیچ‌کس نمی‌فهمد شب‌هایی را که با چشم‌های باز تا صبح فکر می‌کنم:
«اگر هیچ‌وقت مادر نشوم چه؟»هیچ‌کس نمی‌فهمد حسرتِ خریدن لباس بچه،
حسرتِ انتخاب اسم،
حسرتِ دیدن یک خطِ مثبت روی تست بارداری،
چطور آدم را از درون خالی می‌کند.من مادر نشده‌ام،
اما مادری را هزار بار در دلم زندگی کرده‌ام.
برای بچه‌ای که هنوز نیامده، گریه کرده‌ام، دعا کرده‌ام، اسم انتخاب کرده‌ام، آینده ساخته‌ام.
این یعنی من مادر هستم؛ فقط بچه‌ام هنوز راهش را پیدا نکرده.گاهی فکر می‌کنم شاید خدا دارد مرا برای چیزی بزرگ‌تر آماده می‌کند.
گاهی هم فقط خسته‌ام…
خسته از انتظار، خسته از امیدهای نصفه، خسته از حرف‌های مردم، خسته از اینکه باید قوی باشم.اما هنوز یک چیزی در من زنده است:
اینکه روزی، یک روز، شاید نه امروز، نه فردا،
ولی یک روز،
آغوشم خالی نخواهد ماند.
امیرعلی آسمونی امیرعلی آسمونی قصد بارداری
امیرعلیِ نازنینم…
پسر کوچکم…
امروز می‌شد سه‌ماهگی‌ات،
سه ماهی که قرار بود با لبخندهای کوچکت جهانم را تازه کنی.
من نشستم،با دلی که هزار تکه شده، و تقویمی که هنوز
بی‌خبر از دل مادر است و تاریخ‌ها را بی‌رحمانه جلو می‌برد.
چند روز دیگر روز مادر است…
روزی که همیشه آرزو داشتم
تو در آغوشم باشی، نفس‌های گرم و نوزادانه‌ات به قلبم تکیه دهد
و من آرام بگویم: «بالاخره مادر شدم…»
امیرعلیِ عزیزم…
دوست داشتم امسال روز مادر بوی موهای تو را بدهد،
نه بوی اشک من😭😭😭😭😭😭
اما امسال
سهمم از مادر بودن
یک آسمان غم است و یک اسم:
امیرعلی…
و حسرتی که مثل بغضی در سینه‌ام لانه کرده.
قصور بود. سهل‌انگاری بود. کسانی که باید محافظ جانت می‌بودند، نبودند.و کوتاهیِ آن‌ها رؤیاهای مادرت را برید.
من تا آخرین روزی که در این دنیا نفس می‌کشم،
نمی‌بخشمشان.
مادری که فرزندش را به خاطر بی‌مسئولیتیِ دیگران از دست بدهد، بخشش را از قاموسِ دلش حذف می‌کند.
اما بدان پسرم…
هرچند آغوشت را از من گرفتند، مادر بودنت را
هیچ‌کس و هیچ اشتباهی نمی‌تواند از دلم پاک کند.
من هنوز مادرتم… برای همیشه😭😭😭😭😭😭
آرام بخواب امیرعلی عزیزم…
مادرت هنوز، هر شب، نامت را با عشق صدا می‌زند چشم انتظار آمدنت است.
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭