۱ پاسخ

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

سوال های مرتبط

مامانم💔 مامانم💔 قصد بارداری
نامه‌ای برای فرزند آینده‌ام

عزیزِ دلم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند سالت است، اما بدان قبل از اینکه به دنیا بیایی،

قبل از اینکه حتی صدایت را بشنوم،

تو تمامِ قلبِ من بودی.

آمدنت آسان نبود.

من و بابایت راه‌های زیادی رفتیم،

داروهای زیادی خوردیم،

روزها و شب‌هایی را گذراندیم که نتیجه‌ای نداشت

جز خستگی…

جز انتظار.

من برای آمدنت خیلی گریه کردم.

گریه‌هایی که کسی ندید،

گریه‌هایی که شب‌ها بی‌صدا بود

و صبح‌ها با لبخند پنهان می‌شد.

آن‌قدر دلتنگت بودم که انگار نبودنت،

جای خالی بزرگی در زندگی‌ام گذاشته بود.

بابایت…

او هم خیلی منتظرت بود.

شاید کمتر حرف می‌زد،

اما هر بار که سکوت می‌کرد

می‌شد فهمید چقدر دلش می‌خواهد تو را بغل کند،

دستت را بگیرد

و صدایش کنی «بابا».

در این راه، حرف‌های زیادی شنیدیم.

بعضی‌ها از روی ناآگاهی،

بعضی‌ها از روی عجله،

بعضی‌ها حتی بدون قصد بد…

اما هر سؤالِ «کی بچه‌دار می‌شین؟»

دلِ ما را تکه‌تکه می‌کرد.

من لبخند می‌زدم

اما بغضم را قورت می‌دادم.

روزهایی بود که خیلی تنها بودم.

نه چون کسی کنارم نبود،

بلکه چون تو نبودی.

عزیزم،

اگر این نامه را می‌خوانی

بدان که تو منتظر مانده‌ترین آدمِ زندگی ما هستی.

آمدنت آرزو نبود،

نیازِ قلب ما بود.

هیچ‌وقت فکر نکن دیر آمدی.

تو درست همان وقتی خواهی آمد

که دنیا طاقتِ عشقِ ما به تو را داشته باشد.

با تمامِ جان،

مامانت 🤍


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
شهریوری🌾 شهریوری🌾 قصد بارداری
نامه از روز های انتظار ....
الان زمانی که دارم این کلمات مینویسم تو هنوز فقط یک *امید هستی* یک احتمال شیرین که در میان محاسبات ریاضی و تقویم ها در قلب من جای گرفتی
من الان در روزهای انتظار هستم روزهایی که در آنها مدام به تقویم نگاه میکنم روزها رو می‌شمارم و در دل با هر تپش قلبم نام تو را زمزمه میکنم
گاهی از این فکر که آیا تو همین الان در حال رشد هستی یا نه کمی نگران میشوم و گاهی از اینکه هنوز نمی‌دانم رسیدی یا نه. بی قرار میشوم
لحظه ای که این را می‌نویسم در میان شک و تردید و امید هستم و اما قلبم می‌گوید که تو سرانجام خواهی رسید
و من در حال یادگرفتن صبور بودن هستم فقط برای اینکه وقتی بلاخره دیدمت با آرامش بزرگ و آغوشی باز تو را بغل بگیرم ‌.
میخواستم بدانی که از همین امروز حتی قبل از اینکه صدای اولین تپش هایت را بشنوم تو برای من تمام دنیای من هستی
تو از همان روزهایی شروع شدی که من با عشق منتظر معجزه بودم ❤️
منتظر لحظه ای هستم که دیگر نیازی به نوشتن نامه نباشد و بتوانم چشم هایت را ببینیم و بگویم خوش اومدی تمام انتظار های سخت ارزش دیدنت را داشت
۶ مهر ماه ۱۴۰۵
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
شاید خداوند بعضی آدم‌ها را از زندگی‌ات دور کرده، چون بودنشان خیری برای تو نداشته است.

گاهی آن‌قدر به بعضی افراد دل می‌بندیم که خیال می‌کنیم خوشبختی یا موفقیتمان به حضور آن‌ها وابسته است؛ اما تنها خداست که از آنچه در دل انسان‌هاست و از تأثیری که می‌توانند بر زندگی ما بگذارند، آگاه است.

وقتی خدا کسی را از مسیر زندگی‌ات کنار می‌زند، شاید در حقیقت تو را از آسیبی پنهان حفظ می‌کند، یا از چیزی رهایت می‌سازد که مانع رشدت بوده و آرامش درونت را از بین می‌برده است.

در لحظه، این اتفاق ممکن است شبیه یک فقدان یا شکست به نظر برسد، اما گذر زمان گاهی نشان می‌دهد که همان دور شدن، رحمتی بوده که تو را از دردها و سختی‌هایی حفظ کرده که هرگز از آن‌ها خبر نداشتی.

اعتماد به حکمت خدا، یعنی باور داشته باشی که هیچ اتفاقی بی‌دلیل نیست. حتی اگر امروز دلیلش را نفهمی، ایمان داشته باش که او همیشه بهتر از هر کسی می‌داند چه چیزی به صلاح توست.


مادر کودک شیر خشک بازی #پستونک
زن علی👱🏻‍♀️💯 زن علی👱🏻‍♀️💯 قصد بارداری
فصل بیستم🌈
صدای قلب💗
بعد از تعطیلات نوروز، آزمایش خون انجام شد.
فربد جواب را گرفت و وقتی سوار ماشین شد، خودش را به بی‌خیالی زد.
گفت:
«منفی شده.»
فرنوش به او نگاه کرد.
باورش نمی‌شد.
گفت:
«نه، امکان نداره.»
فربد چند لحظه خودش را نگه داشت.
بعد خندید.
گفت:
«مثبته.»
فرنوش نفس راحتی کشید.
چند روز بعد به پزشک مراجعه کردند.
پنج هفته و دو روز بود.
هنوز چیزی دیده نمی‌شد.
پزشک گفت یک هفته دیگر برگردد.
در شش هفته و سه روز، کیسه زرده تشکیل شده بود.
اما هنوز جنین دیده نمی‌شد.
پنج روز دیگر گذشت.
فرنوش دوباره رفت.
این بار صدای قلب کوچکش را شنید.
صدایی ضعیف.
اما زنده.
فرنوش وقتی آن صدا را شنید، انگار تمام دنیا برای چند لحظه زیبا شده بود.
صدای قلب بچه‌اش.
بچه‌ای که مدت‌ها آرزویش را داشت.
بچه‌ای که بعد از تمام آن اتفاق‌ها آمده بود.
فرنوش دلش می‌خواست زمان سریع‌تر بگذرد.
دلش می‌خواست دوباره صدایش را بشنود.
اما در هشت هفته و پنج روز، دوباره به پزشک مراجعه کرد.
پزشک بررسی کرد.
این بار سکوتش با دفعه‌های قبل فرق داشت
کارشناس گهواره کارشناس گهواره ۱۲ ماهگی
🗣️ معرفی بازی: «صدای من، صدای تو»

مناسب نوزادان ۶ تا ۹ ماهه

مامان گهواره‌ای عزیز، در این سن کوچولوی شما به صداها توجه بیشتری نشان می‌دهد و کم‌کم برای تقلید آواها و شرکت در گفت‌وگوهای دونفره آماده می‌شود. برای این بازی هم به هیچ وسیله‌ای نیاز ندارید؛ فقط روبه‌روی او بنشینید. 😍

وقتی کودک بیدار، آرام و سرحال است، یک صدای ساده مثل «با‌با»، «ما‌ما»، «آآآ» یا «اووو» را با حالت چهره شاد تکرار کنید. سپس چند ثانیه مکث کنید و منتظر واکنش او بمانید.

ممکن است کوچولویتان همان صدا را تکرار کند، صدای دیگری بسازد، لبخند بزند یا فقط به حرکت لب‌هایتان نگاه کند؛ همه این واکنش‌ها ارزشمندند. 🌱

اگر صدایی تولید کرد، همان صدا را با هیجان ملایم برایش تکرار کنید. این رفت‌وبرگشت ساده به او کمک می‌کند مفهوم نوبت‌گرفتن در ارتباط را تجربه کند و برای تقلید صداها و حرف‌زدن آماده شود.

این بازی به تقویت توجه شنیداری، تقلید، آواسازی، ارتباط چشمی و تعامل اجتماعی کودک کمک می‌کند. 💛

⏱️ دو تا سه دقیقه بازی کافی است. صداها را آرام و با فاصله تکرار کنید و اگر کودک صورتش را برگرداند، خمیازه کشید یا بی‌قرار شد، بازی را متوقف کنید.

حالا برایمان بنویسید: کوچولوی شما بیشتر چه صدایی تولید می‌کند؟ 😍