۴ پاسخ

😍😍😍😍😍

روز چن iuiهستی گل

ای جانم..
انشالله بزودی زود دلت شاد بشهو انتظارت تموم

هعی💔

سوال های مرتبط

شیرین شیرین قصد بارداری
روز مادر امسال برای من رنگ دیگری دارد…
من مادری هستم که ضربان کوچکی را در وجودم حس کردم، مادری که برای مدت کوتاهی دنیا را با چشمان دیگری دید، مادری که هر چند آغوشش خالی مانده، اما قلبش سرشار از عشقی است که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود.
من مادر شدم… حتی اگر زمان بودنش کوتاه بود.
حتی اگر امروز در آغوشم نیست، یادش در رگ‌هایم جریان دارد، در رویاهایم می‌درخشد و در سکوت شب‌هایم آرام می‌گیرد.
روز مادر، روز همه‌ی زن‌هایی است که طعم شیرین مادر بودن را برای لحظه‌ای چشیده‌اند. روز مادر، روز دل‌هایی است که به عشق یک فرشته کوچک می‌تپد؛ چه آن فرشته روی زمین باشد، چه در آغوش آسمان.
امروز به خودم یادآوری می‌کنم که مادری فقط به داشتن کودک در آغوش نیست؛
مادری یعنی عشقی که آغاز شده و هرگز تمام نمی‌شود.
و من این عشق را تا همیشه در وجودم حمل می‌کنم.
روز مادر بر تمام مادران آسمانی و زمینی مبارک.
بر من…
و بر هر زنی که قلبش برای کودکی تپیده است. 💛
مامانم💔 مامانم💔 قصد بارداری
نامه‌ای برای فرزند آینده‌ام

عزیزِ دلم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند سالت است، اما بدان قبل از اینکه به دنیا بیایی،

قبل از اینکه حتی صدایت را بشنوم،

تو تمامِ قلبِ من بودی.

آمدنت آسان نبود.

من و بابایت راه‌های زیادی رفتیم،

داروهای زیادی خوردیم،

روزها و شب‌هایی را گذراندیم که نتیجه‌ای نداشت

جز خستگی…

جز انتظار.

من برای آمدنت خیلی گریه کردم.

گریه‌هایی که کسی ندید،

گریه‌هایی که شب‌ها بی‌صدا بود

و صبح‌ها با لبخند پنهان می‌شد.

آن‌قدر دلتنگت بودم که انگار نبودنت،

جای خالی بزرگی در زندگی‌ام گذاشته بود.

بابایت…

او هم خیلی منتظرت بود.

شاید کمتر حرف می‌زد،

اما هر بار که سکوت می‌کرد

می‌شد فهمید چقدر دلش می‌خواهد تو را بغل کند،

دستت را بگیرد

و صدایش کنی «بابا».

در این راه، حرف‌های زیادی شنیدیم.

بعضی‌ها از روی ناآگاهی،

بعضی‌ها از روی عجله،

بعضی‌ها حتی بدون قصد بد…

اما هر سؤالِ «کی بچه‌دار می‌شین؟»

دلِ ما را تکه‌تکه می‌کرد.

من لبخند می‌زدم

اما بغضم را قورت می‌دادم.

روزهایی بود که خیلی تنها بودم.

نه چون کسی کنارم نبود،

بلکه چون تو نبودی.

عزیزم،

اگر این نامه را می‌خوانی

بدان که تو منتظر مانده‌ترین آدمِ زندگی ما هستی.

آمدنت آرزو نبود،

نیازِ قلب ما بود.

هیچ‌وقت فکر نکن دیر آمدی.

تو درست همان وقتی خواهی آمد

که دنیا طاقتِ عشقِ ما به تو را داشته باشد.

با تمامِ جان،

مامانت 🤍


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
شهریوری🌾 شهریوری🌾 قصد بارداری
نامه از روز های انتظار ....
الان زمانی که دارم این کلمات مینویسم تو هنوز فقط یک *امید هستی* یک احتمال شیرین که در میان محاسبات ریاضی و تقویم ها در قلب من جای گرفتی
من الان در روزهای انتظار هستم روزهایی که در آنها مدام به تقویم نگاه میکنم روزها رو می‌شمارم و در دل با هر تپش قلبم نام تو را زمزمه میکنم
گاهی از این فکر که آیا تو همین الان در حال رشد هستی یا نه کمی نگران میشوم و گاهی از اینکه هنوز نمی‌دانم رسیدی یا نه. بی قرار میشوم
لحظه ای که این را می‌نویسم در میان شک و تردید و امید هستم و اما قلبم می‌گوید که تو سرانجام خواهی رسید
و من در حال یادگرفتن صبور بودن هستم فقط برای اینکه وقتی بلاخره دیدمت با آرامش بزرگ و آغوشی باز تو را بغل بگیرم ‌.
میخواستم بدانی که از همین امروز حتی قبل از اینکه صدای اولین تپش هایت را بشنوم تو برای من تمام دنیای من هستی
تو از همان روزهایی شروع شدی که من با عشق منتظر معجزه بودم ❤️
منتظر لحظه ای هستم که دیگر نیازی به نوشتن نامه نباشد و بتوانم چشم هایت را ببینیم و بگویم خوش اومدی تمام انتظار های سخت ارزش دیدنت را داشت
۶ مهر ماه ۱۴۰۵
مامان آینده 

ivf مامان آینده ivf قصد بارداری
💔
برای تمام عزیزان درمسیر ای وی اف


قصه‌یِ این انتظارِ بی‌پایان...

دوباره شب شد. دوباره دست‌هایت می‌لرزد... نه از ترسِ آمپول، نه. از ترسِ اینکه نکند این‌بار هم نشود.
روی تخت دراز می‌کشی، شکم‌ات پُر از کبودی است؛ نشانه‌هایی از جنگی که هر شب با خودت می‌کنی تا «زندگی» بسازی. هر سوزن، یک تپشِ قلبِ آرزو شده است. هر قطره دارو، یک قمار بزرگ با تقدیر.
می‌دانم... می‌دانم وقتی سرنگ را توی دستت می‌گیری، چشم‌هایت را می‌بندی و در دلت خدا را قسم می‌دهی. می‌دانم چقدر سخت است که هر ماه، بین «امید» و «ناامیدی» معلق باشی. چقدر سخت است که به جای صدای خنده کودکی در خانه، صدای سکوتِ دیوارهایی را بشنوی که برای شنیدنِ آن «یک کلمه» بی‌تاب‌اند.
این روزها، تو تنها نیستی؛ اگرچه در تنهاییِ اتاق‌ات اشک می‌ریزی.
تو مادری هستی که حتی قبل از اینکه «مادر» شوی، برایِ این نوزادِ نیامده، هزاران بار جان داده‌ای. تو داری با تمام وجودت، با خون‌ات، با تن‌ات، راه را برایِ ورودِ یک فرشته هموار می‌کنی.
حتی اگر این‌بار هم نتیجه آن‌چیزی نبود که می‌خواستی، بدان که این گریه‌ها، این آمپول‌ها، این شب‌هایِ بی‌خوابی، همه‌اش «عبادتِ عشق» است. تو داری بزرگترین درسِ زندگی را مشق می‌کنی: «ایستادن، حتی وقتی دنیا می‌خواهد زمین‌گیرت کند.»
امشب وقتی به آن‌طرفِ پنجره خیره شدی، یادت باشد: خدا صدایِ ضربانِ قلبت را می‌شنود. او شاهدِ تمامِ آن سوزن‌هایی هست که به امیدِ لمسِ دست‌هایِ کوچکِ فرزندت، تحمل کرده‌ای.
شاید زمانش هنوز نرسیده، اما تو تا همین‌جا هم «قهرمان» بوده‌ای.

برایِ تمامِ دل‌هایِ منتظری که می‌دانند «انتظار»، سخت‌ترین نوعِ زیستن است...

الهی بزودی دامن همه چشم انتظارا سبز بشه 🙏🏻🤍
مامان آرکان👶👶🍼🍼 مامان آرکان👶👶🍼🍼 هفته سی‌وپنجم بارداری
این روزها زندگی من خلاصه شده در مشت های پر از قرص و درد آمپول هایی که هر روز مهمان تنم میشوند هر کدام از این قرص ها قصه ای دارند قصه ای از دردهایی که میخاهم فراموششان کنم از امید هایی که میخاهم زنده نگهشون دارم آمپول ها هم هرچند تلخ و ناخوشایند باشد اما نشانی های هستن که از تلاش که برای بهبودی و برای رسیدن به آن آرزوی شیرین میکنم
گاهی درمیان این همه دارو احساس میکنم دیگر بدنم دیگر توان ندارد خسته میشوم از این همه درد و انتظار اما بعد تصویری از آن لبخند شیرین از آن آغوش گرم که در انتظارش هستم در ذهنم جرقه میزند و همین تصویر به من قدرت می دهد که دوباره بلند بشوم و قرص بعدی را بخورم و برای آمپول دیگری آماده بشوم میدانم که این روزها میگذرد میدانم که این درد ها همیشگی نیستن من برای هدف بزرگتری تلاش میکنم برای آینده ای که میدانم ارزش این همه سختی را خواهد داشت این قرص ها و آمپول ها بخشی کوچکی از مسیری هستن که باید طی کنم تا به آن آرامش و شادی ابدی برسم🙂🙂🙃
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
شاید خداوند بعضی آدم‌ها را از زندگی‌ات دور کرده، چون بودنشان خیری برای تو نداشته است.

گاهی آن‌قدر به بعضی افراد دل می‌بندیم که خیال می‌کنیم خوشبختی یا موفقیتمان به حضور آن‌ها وابسته است؛ اما تنها خداست که از آنچه در دل انسان‌هاست و از تأثیری که می‌توانند بر زندگی ما بگذارند، آگاه است.

وقتی خدا کسی را از مسیر زندگی‌ات کنار می‌زند، شاید در حقیقت تو را از آسیبی پنهان حفظ می‌کند، یا از چیزی رهایت می‌سازد که مانع رشدت بوده و آرامش درونت را از بین می‌برده است.

در لحظه، این اتفاق ممکن است شبیه یک فقدان یا شکست به نظر برسد، اما گذر زمان گاهی نشان می‌دهد که همان دور شدن، رحمتی بوده که تو را از دردها و سختی‌هایی حفظ کرده که هرگز از آن‌ها خبر نداشتی.

اعتماد به حکمت خدا، یعنی باور داشته باشی که هیچ اتفاقی بی‌دلیل نیست. حتی اگر امروز دلیلش را نفهمی، ایمان داشته باش که او همیشه بهتر از هر کسی می‌داند چه چیزی به صلاح توست.


مادر کودک شیر خشک بازی #پستونک
شهریوری🌾 شهریوری🌾 قصد بارداری
سلام کوچولوی من،

امروز روز سیزدهم سیزدهمین روز از ماهی که برای آمدنت ورق می‌زنم
امروز صبح رفتم تا خانه‌ای را که برایت آماده کرده‌ام از نزدیک ببینم دکتر گفت دیواره‌ی رحمم ۷.۱ میلی‌متر است و سه‌لایه نمی‌دانم این اعداد برای تو معنایی دارند یا نه اما برای من یعنی خانه‌ی دلم دارد نرم و گرم و آماده میشه
یک فولیکول ۱۶.۵ میلی‌متری در تخمدان چپم دارم یک غنچه‌ی کوچک که دارد برای شکفتن آماده میشه شاید همین غنچه در روزهای نزدیک تبدیل به تو بشه یا شاید چند ماه دیگر مهم نیست مهم این است که من امروز ایستاده‌ام و با تمام وجود برای آمدنت دعا میکنم.

امروز بعد از سونو دوباره برایت دعا کردم. از خدا خواستم اگر صلاح است این ماه معجزه‌ی کوچکمان اتفاق بیفتد

تو هنوز نیامده‌ای اما من از همین حالا دوستت دارم.
از همین حالا برایت پنجره‌ی دلم را باز می‌کنم و منتظر می‌مانم بیا هر وقت که آماده بودی من اینجا هستم با تمام عشق.❤️

با تمام عشق،
مادر آینده‌ات

روز سیزدهم سیکل ۱۶ مهرماه ۱۴۰۵
خدایا، این خانه را برای معجزه‌ی کوچکم آماده کن. آمین. ❤️🙏