این روزها زندگی من خلاصه شده در مشت های پر از قرص و درد آمپول هایی که هر روز مهمان تنم میشوند هر کدام از این قرص ها قصه ای دارند قصه ای از دردهایی که میخاهم فراموششان کنم از امید هایی که میخاهم زنده نگهشون دارم آمپول ها هم هرچند تلخ و ناخوشایند باشد اما نشانی های هستن که از تلاش که برای بهبودی و برای رسیدن به آن آرزوی شیرین میکنم
گاهی درمیان این همه دارو احساس میکنم دیگر بدنم دیگر توان ندارد خسته میشوم از این همه درد و انتظار اما بعد تصویری از آن لبخند شیرین از آن آغوش گرم که در انتظارش هستم در ذهنم جرقه میزند و همین تصویر به من قدرت می دهد که دوباره بلند بشوم و قرص بعدی را بخورم و برای آمپول دیگری آماده بشوم میدانم که این روزها میگذرد میدانم که این درد ها همیشگی نیستن من برای هدف بزرگتری تلاش میکنم برای آینده ای که میدانم ارزش این همه سختی را خواهد داشت این قرص ها و آمپول ها بخشی کوچکی از مسیری هستن که باید طی کنم تا به آن آرامش و شادی ابدی برسم🙂🙂🙃

۶ پاسخ

خیلی سخته این راه هم روحی روانی تو فشاری هم از دورو بر هعی زخم میزنن😔 این روزام دیگ دارو انقد گرون شده اونم از یه طرف هر چی درامده هر ماه میره برا دارو😭 قوربونت بشم خب بیا برا خودت خرج کنم چرا دارو😭💔ذوقمو برا تو بزارم چرا تو حسرتت بمونم😭😭😭💔💔💔

من هفت سال

منم با شمام من ۶ ماه اقدامم با قرص و امپول و لی هنوز خدا نخواست توکل برخدا

عزیزم🥲تنها نیستی..

همدردیم خواهر دیگ بدنم کشش نداره💔🥲

🥹🥹🥹

سوال های مرتبط

مامان هدیه امام رضا مامان هدیه امام رضا هفته شانزدهم بارداری
هر روز که می‌گذرد، می‌گویند “فراموش می‌شود نبودش، داغش سرد می‌شود”. اما برای من، هر طلوع، داغ دلم را تازه‌تر می‌کند. در این تقویم بی‌رحم، روزها نه که بگذرد، که هر کدام زخمی تازه بر دل می‌نشاند.
می‌بینم تمام آنان را که همسفر بارداری‌ام بودند، اکنون یکی یکی فرزندانشان را در آغوش می‌کشند. از ته قلب برایشان شادم، دعای خیر بدرقه‌شان می‌کنم تا در سلامت کامل، عطر وجود فرزندشان را استشمام کنند.
اما، من هم انسانم، دلم می‌شکند… چه کسی می‌تواند خرده بگیرد بر مادری که می‌خواهد عطر تن پاره تنش را در آغوش بکشد؟ دلم می‌خواست، آری، دلم می‌خواست من هم کودکم را در آغوش می‌کشیدم. اگر بود، امروز یک ماه و هفت روز از آمدنش به این دنیا می‌گذشت. یک ماه و هفت روز پر از لحظه‌های ناب، پر از عطر حضورش، پر از شوق مادری.
امروز، خبر زایمان دختردایی‌ام را شنیدم. اولین کلامم شکر بود، شکر برای سلامتی او و فرزندش. اما بلافاصله بعد از آن، داغ دلم تازه شد، زخم کهنه‌ام سرباز کرد.

آه، بمیرم برای تو، فرزند از دست رفته‌ام… آیا می‌شود من هم دوباره طعم مقدس مادری را بچشم؟ آیا دوباره آغوشم پر می‌شود از گرمای وجود کودکی؟ در این لحظه، امیدی به بغل گرفتن فرزندم ندارم…💔
شیرین شیرین قصد بارداری
روز مادر امسال برای من رنگ دیگری دارد…
من مادری هستم که ضربان کوچکی را در وجودم حس کردم، مادری که برای مدت کوتاهی دنیا را با چشمان دیگری دید، مادری که هر چند آغوشش خالی مانده، اما قلبش سرشار از عشقی است که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود.
من مادر شدم… حتی اگر زمان بودنش کوتاه بود.
حتی اگر امروز در آغوشم نیست، یادش در رگ‌هایم جریان دارد، در رویاهایم می‌درخشد و در سکوت شب‌هایم آرام می‌گیرد.
روز مادر، روز همه‌ی زن‌هایی است که طعم شیرین مادر بودن را برای لحظه‌ای چشیده‌اند. روز مادر، روز دل‌هایی است که به عشق یک فرشته کوچک می‌تپد؛ چه آن فرشته روی زمین باشد، چه در آغوش آسمان.
امروز به خودم یادآوری می‌کنم که مادری فقط به داشتن کودک در آغوش نیست؛
مادری یعنی عشقی که آغاز شده و هرگز تمام نمی‌شود.
و من این عشق را تا همیشه در وجودم حمل می‌کنم.
روز مادر بر تمام مادران آسمانی و زمینی مبارک.
بر من…
و بر هر زنی که قلبش برای کودکی تپیده است. 💛
پناه پناه قصد بارداری
هنوز مادر نشدم.، اما میدانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شد
دلم لک زده برای کودکی که جای خالی اش تنها دغدغه زندگی ام شده.و
این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم.
با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیرلب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟ ملاقاتت باخدا تمام نشد!
آه نمی دانی اینجا برای نداشتنت هزار راه نرفته را رفتم ولی نشد.
می دانی فرزندم تا پای جان هم برای داشتن ات میروم
تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تورا در آغوش بگیرم.ولی نشده
روز های مادر ک همه ب مادرشان هدیه میدادن، اما من از تو می خواستم خودت را به من هدیه کنی، اما نشد
کاش می امدی چون دیگر طاقت نگاه های سنگین دیگران را ندارم
کاش می امدی و در مقابل دیدگان پدرت سرافرازم کنی
راستش را بخواهی از روی پدرت هم خجالت می کشم.ک انقدر بهش امید دادم
ولی نیامدی و مادر نشدم.
اما هیچ کس نمی داند حس مادرانگی از تمنای وجودم لبریز شده.
هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.
فرزند عزیزم، اینجا برای داشتنت دست به هر کاری زدم، هزار درد را تحمل کردم.اما نشد
انصاف نبود کسی را که برایت این همه بی تابی می کرد را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری.
من خودم را همین حالا مادر می دانم به خاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده، به خاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیش تر کشیدم، بی منت!!!
اما هیچکس مرا مادر خطاب نمی کند،
می دانی تا تو را نداشته باشم هیچکس مرا مادر به حساب نمی آورد.
عزیزترین آرزوی محالم😢😢.خدایا دلم هر روز شکسته تر میشه صدای دردام گریه هام ب گوشت میرسه؟!
کوثر کوثر قصد بارداری
4. گرفتگی
برخی از بانوان در روزها و هفته های اولیه بارداری دچار گرفتگی خفیف رحم می شوند. این احساسات ممکن است گاهی اوقات شبیه دردهای قاعدگی باشد، بنابراین ممکن است فکر کنید که در شرف پریود شدن هستید. اگر گرفتگی دردناک است یا شما را آزار می دهد، از پزشک خود بخواهید که مسکن مناسب را تجویز کند.

5. شکم درد
این از مواردی است که معمولا آزاردهنده است، اما داشتن گرفتگی یا درد معده خفیف در اوایل بارداری غیرعادی نیست. رحم شما تغییرات زیادی را تجربه می کند – این امر ممکن است باعث ناراحتی شود.

6. خستگی
بدن شما اضافه کاری می کند تا خود را به محیطی مهمان نواز برای کودک شما تبدیل کند. این خسته کننده است و به نظر ترشح هورمون پروژسترون علت آن باشد! تا جایی که می توانید استراحت کنید و بدانید که بسیاری از مادران آینده پس از ورود به سه ماهه دوم بارداری، انرژی زیادی را تجربه می کنند.

7. سینه های دردناک
هنگام بارداری هورمون‌ها، مانند پروژسترون و استروژن، در حال افزایش هستند و این باعث می‌شود که سینه‌ها حساس شوند (درست مانند PMS). اما این علامت ممکن است در عرض چند هفته کاهش یابد، زیرا بدن شما به تغییرات هورمونی در حال وقوع عادت می کند.