هنوز مادر نشدم.، اما میدانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شد
دلم لک زده برای کودکی که جای خالی اش تنها دغدغه زندگی ام شده.و
این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم.
با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیرلب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟ ملاقاتت باخدا تمام نشد!
آه نمی دانی اینجا برای نداشتنت هزار راه نرفته را رفتم ولی نشد.
می دانی فرزندم تا پای جان هم برای داشتن ات میروم
تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تورا در آغوش بگیرم.ولی نشده
روز های مادر ک همه ب مادرشان هدیه میدادن، اما من از تو می خواستم خودت را به من هدیه کنی، اما نشد
کاش می امدی چون دیگر طاقت نگاه های سنگین دیگران را ندارم
کاش می امدی و در مقابل دیدگان پدرت سرافرازم کنی
راستش را بخواهی از روی پدرت هم خجالت می کشم.ک انقدر بهش امید دادم
ولی نیامدی و مادر نشدم.
اما هیچ کس نمی داند حس مادرانگی از تمنای وجودم لبریز شده.
هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.
فرزند عزیزم، اینجا برای داشتنت دست به هر کاری زدم، هزار درد را تحمل کردم.اما نشد
انصاف نبود کسی را که برایت این همه بی تابی می کرد را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری.
من خودم را همین حالا مادر می دانم به خاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده، به خاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیش تر کشیدم، بی منت!!!
اما هیچکس مرا مادر خطاب نمی کند،
می دانی تا تو را نداشته باشم هیچکس مرا مادر به حساب نمی آورد.
عزیزترین آرزوی محالم😢😢.خدایا دلم هر روز شکسته تر میشه صدای دردام گریه هام ب گوشت میرسه؟!

۳۱ پاسخ

منی که با تک تک کلماتت اشک ریختم
منم خیلی تلاش کردم ولی نشده درکت میکنم حتی یکبار همسرم گفت حالا که بچه دارنشدی. جدا بشیم انشاااله بزودی دامن همه ی چشم انتظارا خدا سبز کنه

عزیزم از تمام دلم درکت کردم چقدر منم در حسرت بچه اشک ریختم ،یادمه روزایی که یه ساعت مینشستم زیر اب حموم و گریه میکردم تا شوهرم شکستنمو نفهمه .ولی خدا خیلی بزرگ تر از این چیزاست خدا یه جوری معجزه میکنه که خودتم باور نمیکنی مطمعن باش خدا دلتو شاد میکنه

یادمه پارسال این متن رو توی دفترم نوشتم و به خودم قول دادم هرطور شده تلاش کنم که زودتر مامان بشم.امسال خدا منو لایق دونست و باردارشدم بعد از 4سال🥺
به خدا توکل کنید اگر تهران هستید حتما پیش دکتر طب سنتی حاذق دکتر علی اصغر زنده دل برید کارشون خیلی خوبه
و حتما حتما حتما هر روز نماز استغفار بخونید معجزه میکنه این نماز.

آخی تک تک کلماتو با عمق وجودم حس کردم چقد سخت میگذره روزامون

من خیلی اینو با تک تک سلول هام درک کردمو تجربه منم میخام بزارمش تایپیکم یادگاری تا یع روز بگیم سخت بود اما شد بالاخره😅🥲

عزیزم درکت میگنم منم سه ساله منتظر بچه هستم هر دفعه که پریودیم عقب می افته تست برمیدارم مثبت ولی با آزمایش منفی روبه رو میشم دیگه خسته شدممم بیچاره شوهرم هر دفعه امیدا وار میشه و بعدش نا امید🥲🥲🥲
خیلی سخته انشالله که همه ای چشم انتظارا دامنشون سبز شه منم تو هم تو جمعشون باشم خدایا به حق ماه محرم که نزدیگه خودت یه نگاه به دلمون بنداز🥹🥹😭😭😭😭😭😭

💔💔💔💔💔

😢😢توکلت بخدا

منم دلم میخواد مادر بشم
ولی نمیشه😭

عزیزم با هر نوشتت اشک ریختم منم دوسدارم مادر شم ولی شوهرم نمیخاد خیلی واقعن سخته..... ب امید از خدا مطمئن باش مادر میشی و میدونم خیلی مادر مهربونی میشی♥

😞😞😞😞😞اصلا حرفم نمیاد دلگیرترینم

منم از تنهایی گریه کردم زار زدم التماس کردم خدایا من تنهام خدایا دیگه خستم از گوشی و اینستا منم دلم بچه میخاد بزارمش رو چشمام😭 خدا برام معجزه کرد بدون دارو باردار شدم منی که حتی با امپول hcg جواب نگرفته بودم
بچم قلب داشت بهترین چیزارو میخورذم استراحت مطلق شده بودم😭😔😔 ولی رفت نمی‌دونم چرا چیشد ولی قلبش وایساد و تنهام گذاشت دوباره برگشتم نقطه اول دوباره همه اون روزا اومده تو ذهنم چهار روزه کورتاژ کرذم هر روز از فشار فکر و خیال سردرد شدیدم ولی تهش میبینم حرف دکتر و کار دکتر چرته دکتر من اون بالاسریه که اگه بخاد بهم میده من از اعماق وجود باورش می‌کنم و منتظرم خدای من برام بد نمیخاد❤️‍🩹

خانوما یه ماما عالی هست تو روبیکا پیج داره پکیج بارداریه سریع میده واقعانم جواب میده من خودم یه ماه تحت نظرش بودم باردار شدم الان یه دختر 10 ماهه دارم دوباره باردار شدم با اینکه تنبلی تخمدان و کیست داشتم اسمش ماما لیلی هست کد نظام پزشکی داره و مطمئنه بهش پیام بدین انشاءالله دامن شماهاهم سبز بشه

ایشالله بزودی دلت شاد بشه گلم

ایشالا که بزودی توی دلت جوانه بزنه عزیزم

شش سال چشم انتظارم😭

اشکم سراریز شد خدا بهترینشو برات بخواد ک از ته دل ب این روزهات بخندی گلم 😞😞😞❤️❤️❤️🤲🤲🤲

با نوشته هات اشکم جاری شد
من ۷ساله منتظرم تا بغلش بگیرم یع روز 😔

۴ماه پیش بچمو از دست دادم بامتنت دل منم شکست😔😔

ان شاالله ک زودی میاد بعد پریودی ۴۰ بار با صلوات غسل کن ب نیت چهله بری زودی حامله میشی

خیلی حق گفتی 😭😭

دلتنگ بچه ای که هنوز ندیدمش....🥲

منم واقعا دوس دارم این حسو تجربه کنم اما همسرم بشدت مخالفه
فکر کنم این آرزو رو به قبر میبرم

حتی میشنوم یکی باردار شده خیلی گریه میکنم به حال خودم

با تمام وجودم تک تک کلمه هاشو زندگی کردم خدایا 😭😭😭 کی میشه این انتظار تموم بشه

انشاالله ب امید خدا هرچه زودتر بچه دار میشی خدا خودش کمکت کنه

اهل کجایی

😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭یاد بچم افتادم که پارسال از دست دادمش
انشالله ب زودی مادر بشی عزیزم

چند وقته اقدامی عزیزم

از تمام وجودم درکت کردم🙂💔

چقد حرف دلمو زدی🥹😭

😔😔😔😔😔چی میشخ ما هم مادر بشیم
خدااا

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها مامان دوقلوها قصد بارداری
برای بچم مینویسم
هنوز مادر نشدم، امامیدانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده.دلم لک زده برای کودکی که جای خالی اش تنها دغدغه ی زندگی ام شده.این روزهاتنها خدا میداند ومیبیندکه مادرانگی هایم راچگونه درتنهایی وخلوتم بروز میدهم.

باکودک نداشته ام راه میروم وحرف میزنم ومدام زیر لب میگویم کی ازپیش خدامی آیی؟ملاقاتت باخدا تمام نشد؟؟؟

آه نمی دانی اینجا برای نداشتنت هزار راه نرفته رامیروم تا تورا به دست آورم.میدانی فرزندم تا پای جان هم برای داشتنت رفتم.

تمام گفته ها وناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تورا درآغوش بگیرم این روزها همه به مادرانشان هدیه می دهند ، من اماازتومی خواهم خودت رابه من هدیه کنی...!

بیاکه دیگر تاب نگاه های سنگین جماعت راندارم...!امسال هم گذشت ونیامدی ومادرنشدم.اما هیچکس نمیداند حسه مادرانگی ازتمنای وجودم لبریزشده.هیچ کس نمیداند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان درحاله انفجاراست.فرزندم اینجابرای داشتنت دست به هرکاری زده ام.هزاردردرامتحمل شدم.انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی میکندرابیشترازاین چشم انتظاربگذاری.

من خودم راهمین حالا مادر میدانم به خاطره حسی که برای داشتنت از وجودم لبریزشده به خاطره تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.بی منت...

اما هیچکس مرا مادر خطاب نمیکند،میدانی تاتورانداشته باشم هیچکس مرامادربه حساب نمیاورد،عزیزترین آرزویم؛بیا ورویاهایمرا سروسامان بده
1405/6/17
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
روی دسکتاپ کامپیوتر اتاق کارم عکس سیاه و سفیدی از یک دختر بچه قرار دارد که در حال تاب خوردن است. بدن دخترک در این لحظه در وضعیتی نزدیک به زاویه 180 درجه نسبت به سطح زمین قرار گرفته و موهایش در باد رهاست. اسم کاس یادم نیست اما یادم هست که عنوان عکس این است:
شادی!

یادم هست که روزهای اول بشدت مجذوب این عکس شده بودم و هر روز چند دقیقه به تصویر روی دسکتاپ زل می زدم و غرق در لذت و آزادی می شدم. اما الان ماه هاست که واقعاً تصویر دخترک را ندیده ام!

عکس البته هنوز آنجاست اما من هر روز بمحض بالا آمدن ویندوز بشکل خودکار بسراغ فایل های سمت راست دسکتاپ می روم که هر کدامشان از کاری حکایت می کنند

کارهایی که باید سریعاً انجامشان بدهم. باید اعتراف کنم که این روزها دلم برای دخترک و حقیقتی که در گیسوانش جاری است تنگ می شود.


دلم برای شادی، برای آزادی تنگ می شود. برای چیزی که همیشه و هر روز و هر لحظه روبرویم قرار می گیرد و من نمی بینمش، دلم تنگ می شود!

مادر #شیرخشک #کودک
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
*شاید برای بزرگ شدن زود بود..
شاید باید کوچک می ماندیم
تا 20 سالگی..،تا 30 سالگی
تا 60 سالگی اصلاً..
کوچک می ماندیم و زندگی می کردیم*
مثل 4 سالگی موقع دروغ گفتن خنده مان می گرفت
دویدنمان از سر شوق بود
و گریه هایمان بخاطر افتادن بستنی
درد ها با بوسه ی پدر آرام و اشک ها روی دامن مادر خشک میشد..
ما قد کشیدیم،
ولی بزرگ نشده بودیم
و هنوز خیلی کوچک بودیم که پلکی زدیم و دیدیم وسط یک مسابقه ی بزرگیم،
آدم ها را دیدیم که می دوند،خسته می شوند،گریه می کنند،هل می دهند،زمین می خورند،بلند می شوند،باز می دوند می دوند و می دوند...
تازه داشتیم آدم ها را نگاه می کردیم
تازه می خواستیم بپرسیم اسم مسابقه چیست ؟ چرا باید بدوییم؟ اگر ندویم چه میشود؟
تازه می خواستیم بند کفش هایمان را سفت کنیم...
که یک نفر،دو نفر،ده نفر لگدمان کردند و رد شدند،وقتی که خوب له شدیم؛نفر هزارم قبل از آن که از روی مان رد شود،یقه مان را گرفت،بلندمان کرد و گفت :
"پاشو...زندگیه...باید بدویی.."
خدا خیر بدهد نفر هزارم را..
ما می دویم...
با کفش هایی که هنوز بندش باز است...
مادر #کودک #شیرخشک