۱۲ پاسخ

چقد حرف دل منم بود

آخ یادم رفت خوبه گفتی فردای روزی ک پریودت تموم شد برو حموم بیا کاچی درست کن بخور تو جا تا ۲ساعت دراز بکش ی لیوان چای داغ تو جابخور بعد همیشه هم جوراب بپوش بعد رفتی حموم بجای ژیلت از واجبی زرنیخ دار استفاده کن ضد عفونت قارچیه درمان میکنه رحم هم گرم میکنه عزیزم

انشاءلله فقط رحمت رو گرم نگه دار وبیرون میری ب خودت پارچه تمیز بردار رحمت هوا نکشه اینو ماما خونگی بهم گفت خیلی از همسایه های من باردار شدن ب روش این ماما فقط باید رحمت گرم باشه آجر داغ حتما بزار با روغن بنفشه هم ماساژ بده ۲قطره هم بریز داخل نافت کلا سردی رو حذف کن ی مدت عادت میکنی

امروز شهادت فاطمه زهراست یه جزء کامل قرآن ب نیتش بردار ک باردار باشی وهرسال شهادتش نذر کن جزء قرآن برداری از ته دلت از خدا بخواه خدا میده مطمعن باش من معجزشو دیدم ک میگم ماها ی وسیله ایم ولی شما باید از اون بخوایین

عزیزان تنبلی تخمدان وجود نداره شما موقع پریودی اصلا لب ب سردی نزنین مثل لبنیات نوشابه ترشی گوجه وخیار وهندوانه نارنگی وزنجبیل ودارچین ومیخک رو آسیاب کنید با نبات بخورین هرروز وکمرتون رو ببندید کلا وآجر داغ کنید روزی دوبار بشینید روش مطمعن باشین رعایت کنین باردار میشین باردار نمیشین بخاطر اینه ک رحمتون سرده همین

از مادر هممون بخواه که وساطت کنه هم بی بی فاطمه مهربونه هم خدامون انشالله که دامن همگیتون سبز بشه

من تک تک حرف ها و کلماتتو با بند بند وجودم درک کردم🥲غصه نخور عزیزم
یهو میبینی خدا خودش ت لخظه ای ک انتظار نداری خوشحالت میکنه 🥲❤️

خدا لعنت کنه کسایی که سرشون تو زندگی مردمه و تو همه چی دخالت میکنن من ۷۰٪ بچه اوردنم سر این بود فکزنکنن نازام خداازشون نگذره

حالت شبیه حال دلم هست
انشاالله به زودی ماهم مادر میشیم 😔🫂

عزیزم از ته وجودت از خدا عاشقانه بخواه حسش کن بهت میده شک نکن خدامهربونه

اخ چقدر اینا حرفای منه کاش خدا ب دل همه نگاه کنه

چقد حرف دل خیلیاس، درکت میکنم عزیزم انشالله هرچه زودتر خدا قسمتمون کنه

سوال های مرتبط

ایلا ایلا قصد بارداری
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد
مامان علیسام و جانان مامان علیسام و جانان هفته پنجم بارداری
”پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می‌کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمی‌دانم عزیزم، نمی‌دانم!
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه می‌کند؟ او چه می‌خواهد؟
پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همه‌ی زن‌ها گریه می‌کنند بی هیچ دلیلی!
پسرک از اینکه زن‌ها خیلی راحت به گریه می‌افتند، متعجب بود.
یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می‌کند.
از خدا پرسید: خدایا چرا زن‌ها این همه گریه می‌کنند؟
خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژه‌ای آفریده‌ام؛
به شانه‌های او قدرتی دادم تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.
به بدنش قدرتی داده‌ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند.
به دستانش قدرتی داده‌ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.
به او احساسی داده‌ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد؛ حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.
به او قلبی داده‌ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده‌ام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد.
این اشک را منحصراً برای او خلق کرده‌ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند
مامان معجزه ی من💗 مامان معجزه ی من💗 هفته هفتم بارداری
هر روز که می‌گذرد، می‌گویند “فراموش می‌شود نبودش، داغش سرد می‌شود”. اما برای من، هر طلوع، داغ دلم را تازه‌تر می‌کند. در این تقویم بی‌رحم، روزها نه که بگذرد، که هر کدام زخمی تازه بر دل می‌نشاند.
می‌بینم تمام آنان را که همسفر بارداری‌ام بودند، اکنون یکی یکی فرزندانشان را در آغوش می‌کشند. از ته قلب برایشان شادم، دعای خیر بدرقه‌شان می‌کنم تا در سلامت کامل، عطر وجود فرزندشان را استشمام کنند.
اما، من هم انسانم، دلم می‌شکند… چه کسی می‌تواند خرده بگیرد بر مادری که می‌خواهد عطر تن پاره تنش را در آغوش بکشد؟ دلم می‌خواست، آری، دلم می‌خواست من هم کودکم را در آغوش می‌کشیدم. اگر بود، امروز یک ماه و هفت روز از آمدنش به این دنیا می‌گذشت. یک ماه و هفت روز پر از لحظه‌های ناب، پر از عطر حضورش، پر از شوق مادری.
امروز، خبر زایمان دختردایی‌ام را شنیدم. اولین کلامم شکر بود، شکر برای سلامتی او و فرزندش. اما بلافاصله بعد از آن، داغ دلم تازه شد، زخم کهنه‌ام سرباز کرد.

آه، بمیرم برای تو، فرزند از دست رفته‌ام… آیا می‌شود من هم دوباره طعم مقدس مادری را بچشم؟ آیا دوباره آغوشم پر می‌شود از گرمای وجود کودکی؟ در این لحظه، امیدی به بغل گرفتن فرزندم ندارم…💔
هانیــه✨ هانیــه✨ قصد بارداری
۳۰ روزه که ندارمت…🖤ب
فدای جانت جانِ مادر… میدانی تصمیم دارم به دنیا آمدی یا حتی در دلم جوانه زدی کلبه دلم را گلستان کردی چه صدایت کنم؟ جان مادر
البته خیلی وقت است دوست دارم تو را جان صدا کنم راستی مادر، جایت خوب است؟ دلت برای نوازش های مادرانه ام تنگ نیست که نیامدی جانِ مادر؟
جانه جانه جانم چه لذت بخش است وقتی حس کنم دوباره هستی و دست روی شکمم بزارم و بگویم جان مادر عشق مادر، خانم ام سوت و کور است نمیایی؟
فرشته مادر خدا در نزدیکی توست؟ اگه دیدی یا صدایی از او شنیدی یا آن حوالی بوی خدا را حس کردی بگو مادرم منتظر من است اجازه بگیر و بیا به درونم تا از درونم تا وجودم و قلبم و زندگیم آشیانه بسازم برایت. جان مادر پیشانی ات را بوسیدن آرزویم شده وقتی که بدنت بوی شیر بدهد و لباس نوزادی بر تن داشته باشی، آخ، که چه لذتی دارد وقتی برای اولین بار ببوسمت و بگویم خدایا شکر که جان دوباره دادی به وجودم آخ که قلبم تیر میکشد به آن لحظه فکر میکنم تنم میلرزد. من دوستت دارم حتی الان که ندارمت، من عاشقت هستم مرا رها نکن ، از این گریه های شبانه خسته شدم دیگر توانی برایم نمانده تورا میخواهم جان مادر…😭
پناه پناه قصد بارداری
هنوز مادر نشدم.، اما میدانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شد
دلم لک زده برای کودکی که جای خالی اش تنها دغدغه زندگی ام شده.و
این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم.
با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیرلب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟ ملاقاتت باخدا تمام نشد!
آه نمی دانی اینجا برای نداشتنت هزار راه نرفته را رفتم ولی نشد.
می دانی فرزندم تا پای جان هم برای داشتن ات میروم
تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تورا در آغوش بگیرم.ولی نشده
روز های مادر ک همه ب مادرشان هدیه میدادن، اما من از تو می خواستم خودت را به من هدیه کنی، اما نشد
کاش می امدی چون دیگر طاقت نگاه های سنگین دیگران را ندارم
کاش می امدی و در مقابل دیدگان پدرت سرافرازم کنی
راستش را بخواهی از روی پدرت هم خجالت می کشم.ک انقدر بهش امید دادم
ولی نیامدی و مادر نشدم.
اما هیچ کس نمی داند حس مادرانگی از تمنای وجودم لبریز شده.
هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.
فرزند عزیزم، اینجا برای داشتنت دست به هر کاری زدم، هزار درد را تحمل کردم.اما نشد
انصاف نبود کسی را که برایت این همه بی تابی می کرد را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری.
من خودم را همین حالا مادر می دانم به خاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده، به خاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیش تر کشیدم، بی منت!!!
اما هیچکس مرا مادر خطاب نمی کند،
می دانی تا تو را نداشته باشم هیچکس مرا مادر به حساب نمی آورد.
عزیزترین آرزوی محالم😢😢.خدایا دلم هر روز شکسته تر میشه صدای دردام گریه هام ب گوشت میرسه؟!
مامان زندگیم مامان زندگیم هفته بیست‌وپنجم بارداری
تحسین، چگونه؟🤔

برای شکل دادن یک رفتار خوب در کودک لازم است از تحسین بجا و مناسب استفاده کرد.
رفتار او را تحسین کنید نه شخصیتش را؛ مثلاً نگویید «چه دختر خوبی بگویید چه کار خوبی کردی»

🪴 کلی گویی نکنید؛ به جای «آفرین عزیزم» بگویید «از این که صبح رختخوابت را جمع کردی خیلی خوشحال شدم ممنونم»
پیشرفت های کوچک او را نیز ستایش کنید؛ اگر بار اول فقط یکی از چند اسباب بازی اش را جمع کرد تعریفش کنید و بگویید «چه خوب کردی که ... بگذار کمکت کنم بقیه را هم جمع کنی»

🪴 خردسالها را بیش تر با آغوش گرفتن بوسیدن و کلمات مهرآمیز و بزرگترها را بیشتر غیر مستقیم تحسین کنید؛ مثلاً با یک لحن آمیخته به شوخی به دخترتان بگویید؛ عجب کدبانوی با سلیقه ای اینجا بوده است. برای تحسین از جمله ها و روش های تکراری استفاده نکنید‌

🪴 بین رفتار پسندیده کودک و تحسین او فاصله نیندازید. بعد از نهادینه شدن رفتار درست تحسین را کمتر و در فواصل طولانی ترانجام دهید ولی هیچ گاه قطع نکنید.
زهرا زهرا قصد بارداری
زنی زیبا که صاحب فرزند نمی شد پیش پیامبر زمانش میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.

🔆پیامبر وقتی دعا میکند و وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.
💯زن میگوید خدا رحیم است و میرود.

👈سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید  که بدون فرزند است.زن اینبار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.

🤱سال سوم پیامبر وقت زن را با کودکی در آغوش می بیند.
با تعجب از خدا می پرسد : بارالها،چگونه کودکی دارد او که بدون فرزندخلق شده بود!!!؟
✨وحی میرسد:هر بار گفتم فرزندی نخواهدداشت ،او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت.

🤲 با دعا سرنوشت تغییر میکند...
از رحمت الهی ناامید نشوید

🕋اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود...

ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواري است به نام اعتماد.
پس اگر دوست داري به آرزويت برسي با تمام وجود به او اعتماد کن.
هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست
زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.
اي کاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا...

⭐️رحمت خدا ممکن است کمی تاخیر داشته باشد اما حتمی است.
کوثر کوثر قصد بارداری
4. گرفتگی
برخی از بانوان در روزها و هفته های اولیه بارداری دچار گرفتگی خفیف رحم می شوند. این احساسات ممکن است گاهی اوقات شبیه دردهای قاعدگی باشد، بنابراین ممکن است فکر کنید که در شرف پریود شدن هستید. اگر گرفتگی دردناک است یا شما را آزار می دهد، از پزشک خود بخواهید که مسکن مناسب را تجویز کند.

5. شکم درد
این از مواردی است که معمولا آزاردهنده است، اما داشتن گرفتگی یا درد معده خفیف در اوایل بارداری غیرعادی نیست. رحم شما تغییرات زیادی را تجربه می کند – این امر ممکن است باعث ناراحتی شود.

6. خستگی
بدن شما اضافه کاری می کند تا خود را به محیطی مهمان نواز برای کودک شما تبدیل کند. این خسته کننده است و به نظر ترشح هورمون پروژسترون علت آن باشد! تا جایی که می توانید استراحت کنید و بدانید که بسیاری از مادران آینده پس از ورود به سه ماهه دوم بارداری، انرژی زیادی را تجربه می کنند.

7. سینه های دردناک
هنگام بارداری هورمون‌ها، مانند پروژسترون و استروژن، در حال افزایش هستند و این باعث می‌شود که سینه‌ها حساس شوند (درست مانند PMS). اما این علامت ممکن است در عرض چند هفته کاهش یابد، زیرا بدن شما به تغییرات هورمونی در حال وقوع عادت می کند.